۱۴۰۰-۰۳-۰۸

بازداشت کوتاه مدت و تفهیم اتهام محبوبه فرحزادی در دادسرای اوین

امروز شنبه ۸ خردادماه، محبوبه فرحزادی، معلم بازنشسته، فعال صنفی معلمان و از اعضای انجمن ندای زنان ایران، بازداشت و ساعاتی بعد پس از تقهیم اتهام در شعبه ۷ بازپرسی دادسرای اوین با تودیع قرار وثیقه آزاد شد.

خانم فرحزادی اواخر اردیبهشت‌ماه، طی ابلاغیه ای به این شعبه بازپرسی احضار شده بود.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز شنبه ۸ خردادماه ۱۴۰۰، محبوبه فرحزادی معلم بازنشسته، فعال صنفی معلمان و از اعضای انجمن ندای زنان ایران، در منزل خود بازداشت و پس از تفهیم اتهام با تودیع قرار وثیقه آزاد شد.

بر اساس این گزارش، خانم فرحزادی در شعبه هفت دادسرای اوین مورد تفهیم اتهام قرار گرفته است.

این فعال صنفی معلمان در تاریخ ۲۹ اردیبهشت‌ماه سال جاری طی ابلاغیه ای از بابت اتهام فعالیت تبلیغی علیه حکومت یا نهادهای عمومی به بازپرسی شعبه ۷ دادسرای اوین احضار شده بود.

محبوبه فرحزاد در تاریخ ۱۲ شهریورماه ۹۸ نیز به شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین احضار و در تاریخ ۱۶ شهریورماه پس از حضور در این شعبه به مدت چند ساعت تحت بازجویی قرار گرفته بود.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44082

ممنوع التصویری گوهر خیراندیش در زیرخاکی 2 / عکس های جنجالی در آمریکا

رکنا:عکس‌ها و ویدئوهایی از گوهر خیراندیش، بازیگر نقش «توران خانم»، پیش از آغاز فصل اول سریال، در مهمانی عروسی دخترش در آمریکا منتشر شد که به شایعه جلوگیری از پخش سریال دامن زد.ممنوع التصویری گوهر خیراندیش در زیرخاکی 2 / عکس های جنجالی در آمریکا

ممنوع التصویری گوهر خیراندیش در زیرخاکی 2 / عکس های جنجالی در آمریکا

به گزارش گروه چهره ها رکنا، عکس‌ها و ویدئوهایی از گوهر خیراندیش، بازیگر نقش «توران خانم»، پیش از آغاز فصل اول سریال، در مهمانی عروسی دخترش در آمریکا منتشر شد که به شایعه جلوگیری از پخش سریال دامن زد. در آن مقطع، جلیل سامان به این موضوع واکنش نشان داد و گفت: «اخلاق حرفه‌ای ایجاب می‌کند وقتی آدم به کاری متعهد است و با یک‌سری افراد چند ماهی زندگی کرده و نان و نمک همدیگر را خوردند، باید مراقب رفتارش باشد و کاری نکند که برای آن اثر و همکارانش اتفاق بدی بیفتد.

واقعیت این است که من خیلی دلخور هستم. اگر به واسطه حاشیه خانم خیراندیش قرار باشد کار به حاشیه برود و ممیزی بیشتری اعمال گردد، من ایشان را مقصر می‌دانم.»

در نهایت، این موضوع نتوانست جلوی پخش سریال را بگیرد و زیر خاکی به روی آنتن رفت.

گوهر خیراندیش در فصل دوم این سریال حضور ندارد و کار او با این سریال و حتی شاید تمام سریال‌های تلویزیون تمام‌شده است



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44080

حزب تودهٔ ایران حکم جابرانهٔ سیستم قضائی رژیم بر ضد خانم نرگس محمدی را محکوم می‌کند!

نرگس محمدی نمونه‌ای از نقض گستردهٔ حقوق بشر، آزار جنسی، و شکنجهٔ فعالان راه آزادی در زندان‌های جمهوری اسلامی است.نامه نرگس محمدی از زندان زنجان: از فریاد بر سر ظلم دست برنخواهم داشت | ایران | DW | 26.12.2019

زندان‌های ایران امروز اسارتگاه‌هایی‌اند مملو از زنان پیکارجو و رزمنده‌ای که با اتهام‌هایی واهی و فقط به‌دلیل مبارزه با استبداد حکم‌های طولانی‌مدت حبس‌‌شان را در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی با رنج و بیماری و تحقیر و اهانت سپری می‌کنند.

بر اساس گزارش رسانه‌های جهان، بیدادگاه‌های سیستم قضائی رژیم جمهوری اسلامی ایران با صادر کردن حکمی تازه خانم نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر ایران، را به جرم “فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی” به ۳۰ ماه زندان و ۸۰ ضربه شلاق محکوم کرده‌اند. بنا بر گزارش خبرگزاری‌‌ها، فعالیت‌های حقوق بشری خانم محمدی که چندی پیش از زندانی طولانی رها شده بود، و همچنین دفاع پیگیر او از رعایت موازین حقوق بشر در ایران، صدور بیانیه در کارزار مبارزه برای لغو اعدام در ایران، افشای سرکوبگری‌های رژیم در رابطه با مردم معترض در تظاهرات مدنی آبان‌ماه ۱۳۹۸ پیش‌زمینه‌های اصلی صدور این حکم تازه بوده است.
خانم محمدی در خلال سال‌های دو دههٔ اخیر سه بار به‌خاطر فعالیت‌های مدنی و حقوق‌بشری‌اش از سوی دستگاه قضائی رژیم به زندان با مدت‌زمان‌هایی مختلف محکوم شده است. نرگس محمدی در ۱۷ مهرماه ۱۳۹۹ پس از گذراندن حکم زندانی هشت ونیم ساله به‌جرم فعالیت‌های آزادی‌خواهانه که رژیم آن‌ها را “تهدید کننده امنیت ملی” قلمداد می‌کند، از زندان‌های رژیم آزاد شده بود. “جرم” جدید خانم نرگس محمدی تلاش‌های عدالت‌خواهانهٔ ایشان در رابطه با سرنوشت صدها اعتراض‌کنندهٔ بی‌گناهی است که ۱۸ ماه پیش در آبان‌ماه ۱۳۹۸ در جریان تظاهرات مخالفت با افزایش ۳۰۰ درصدی قیمت بنزین و سیاست‌های رژیم در خیابان‌های تهران و صد شهر دیگر کشور از سوی نیروهای امنیتی رژیم با خشونت سرکوب شدند. خانم محمدی در اوائل هفته اخیر ضمن تأیید صادر شدن چنین حکمی درمورد خود، اظهار داشت او “هیچ‌یک از این احکام صادر شده را نمی‌پذیرد.”
علاوه بر این، خانم نرگس محمدی ۵ خردادماه ۱۴۰۰ در برنامه‌ای با عنوان “زندانیان سیاسی زن از تحقیر و تعرض جنسی تا تنبیه بدنی” که در اتاقی در “کلاب‌هاوس” برگزار شد، تأکید کرد بازجویان می‌خواهند مقاومت زنان را بشکنند. او گفت این برنامه‌ای هدفمند است و بازجوها برای شکستن مقاومت زنان زندانی، آموزش‌هایی سیستماتیک می‌بینند. خانم نرگس محمدی در این برنامه گفت: “رییس زندان به من حمله‌ کرد، تعرض‌ها و توهین‌ها خشن‌تر شد، مقاومت می‌کردم و آنها من را می‌کشیدند و هل می‌دادند. میخواستند من را به‌اجبار سوار ماشین کنند، بر زمین نشستم، رییس زندان من را بلند کرد و به سوی ماشین پرت کرد. سرم داخل ماشین بود و پایین تنه‌ام بیرون بود، وقیحانه پایین تنه من را گرفت و هل داد داخل ماشین. روی ساق پایم نشست. رئیس زندان بعد از ضرب و شتم و توهین، سرش را لای موهایم کرد اسم کوچک من را صدا کرد و گفت سیگارش را برایش روشن کنم. حکم اخیر برای من به‌دلیل ٬تمرد از دستور رییس زندان٬ صادر شده است. آقای رئیسی آیا من باید سیگار او را روشن می‌کردم؟”
حزب تودهٔ ایران حکم انتقام‌جویانهٔ رژیم بر ضد خانم نرگس محمدی را که از سوی مبارزان راه آزادی و فعالان اجتماعی در ایران به‌طور گسترده و همه‌جانبه محکوم شده است، مردود می‌شمارد و تقبیح می‌کند. هدف این حکم تازه و سرکوبگرانهٔ دستگاه قضائی جمهوری اسلامی دربارهٔ نرگس محمدی، گستراندن و استیلای فضای رعب و وحشت بین مخالفان سیاست‌های مستبدانهٔ رژیم و درواقع انتقام گرفتن ضد انسانی‌ای از پیکارجویی افشاگر و مبارزی پیگیر در راه استیفای حقوق بشر در ایران است که جرمش مخالفت و مقاومت در برابر تعدی‌های حکومتی است که در آن ابتدایی‌ترین حقوق مردم به‌طرزی فاحش نادیده گرفته می‌شود.
حزب تودۀ ایران ضمن محکوم کردن حکم جابرانه و ضد انسانی دادگاه‌های رژیم ولایت فقیه بر ضد خانم نرگس محمدی و همه زندانیان سیاسی و پیکارگران در راه آزادی در میهن‌مان، از همهٔ مبارزان راه آزادی در ایران و جهان می‌خواهد صدای اعتراض‌شان را به صدور این حکم و این‌گونه حکم‌های انتقام‌جویانه از سوی رژیم بلند کنند.
نرگس محمدی نمونه‌ای از نقض گستردهٔ حقوق بشر، آزار جنسی، و شکنجهٔ فعالان راه آزادی در زندان‌های جمهوری اسلامی است. زندان‌های ایران امروز اسارتگاه‌هایی‌اند مملو از زنان پیکارجو و رزمنده‌ای که با اتهام‌هایی واهی و فقط به‌دلیل مبارزه با استبداد حکم‌های طولانی‌مدت حبس‌‌شان را در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی با رنج و بیماری و تحقیر و اهانت سپری می‌کنند. فریاد اعتراض زنان رزمنده را باید به گوش جهانیان رسانید، زنانی که با تحمل شکنجه، تجاوز، تحقیر، و توهین بیشتر و جابه‌جا شدن‌های مستمر از جاهایی بد به جاهایی بدتر در افشای رفتارهای ضد بشری کارگزاران حاکمان مستبد در زندان‌های ایران از کوچک‌ترین روزنه‌ها و فرصت‌ها استفاده می‌کنند. نباید در برابر رنج و دلیری و مبارزه‌شان، در برابر سپری شدن زندگی‌شان در زندان‌های رژیم جهل و جنایت سکوت کرد. با فریادهای دلیرانهٔ اعتراض‌های آنان هم‌صدا شویم.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44076

تشکیل پرونده درباره انتشار ویدیوهای دختران ایرانی توسط یک شهروند چینی

پس از انتشار ویدیوهایی توسط یک «شهروند چینی مقیم ایران» از معاشرت و ارتباطش با چندین دختر ایرانی و ادعای رابطه با برخی از آنها، احمد خسروی، رییس مرکز اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی، از تشکیل پرونده در این باره خبر داد.دستگیری سارقان محلات پایتخت - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

خسروی گفت که این پرونده به صورت مشترک «در دو پلیس تخصصی نیروی انتظامی» تشکیل شده است.

او توضیح بیشتری درباره محل سکونت و مشخصات این فرد نداد. انتشار گزارش‌ها درباره این فرد در شبکه‌های اجتماعی بازتاب داشته است.

بر اساس این گزارش‌ها، این مرد چینی فیلم‌هایی از معاشرت با چند دختر ایرانی منتشر کرده و مدعی شده که با آنان رابطه جنسی داشته است.

او همچنین نوشته: «با ۵۰ دلار در ایران می‌شود هر کاری کرد.»

فیلمی نیز منتسب به این فرد منتشر شده که او ضمن عذرخواهی می‌‌گوید این فیلم‌ها را پاک کرده است.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44074

خبرنگار زن فائزه مومنی از سوی حراست مرکز واکسیناسیون، مورد ضرب و شتم قرار می گیرد

فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران خواهان پایان سرکوب فعالین رسانه در ایران می شود
روز دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، خبرنگار زن فائزه مومنی از سوی مأمور حراست در مرکز واکسیناسیون مجموعه ساعی – تحت نظر دانشگاه علوم پزشکی بهشتی – مورد ضرب و شتم قرار گرفت.مقاومت این خبرنگار در برابر خواست غیرقانونی مأمور حراست، به ضرب و شتم، شکستگی انگشت و جراحی دست او منجر شد.

مقاومت این خبرنگار در برابر خواست غیرقانونی مأمور حراست، به ضرب و شتم، شکستگی انگشت و جراحی دست او منجر شد. مامور حراست، خواهان پاک کردن مصاحبه های انجام شده او بود.

در جریان یک گفتگوی تلویزیونی، فائزه مومنی به شرح واقعه پرداخته و تصریح می کند که جهت تهیه گزارشی از روند کار به مرکز واکسیناسیون رفته بوده است.

این خبرنگار زن می گوید، «کارت خبرنگاری ام را درآوردم و به افراد محل نشان دادم و گفتم من خبرنگار هستم، می خواهم در مورد مشکلات شما گزارش تهیه بکنم. آنها هم خیلی استقبال کردند. من را به بازرس وزارت بهداشت ارجاع دادند و گفتند که سئوالاتت را می توانی از ایشان بپرسی. من با ایشان مصاحبه کردم. بازرس وزارت بهداشت، البته با یک محدودیتی صحبت کرد».

فائزه مومنی سپس صحنه برخورد و ضرب و شتم مأمور حراست در مرکز واکسیناسیون را اینگونه تصویر می کند، «من یک ساعت و نیم در آنجا بودم. وقتی داشتم خارج می شدم‌،‌ حراست به من گفت موبایلت را به من بده، ویس ها را پاک کن. او گفت که غیرقانونی آمدی. من پاسخ دادم که غیرقانونی نیامده ام. مجوز دارم، کارت خبرنگاری دارم، اینجا جای عمومی است و با کسانی که مصاحبه کرده ام، رضایت داده اند. او موقع خروج من را گرفت. همزمان کیفم را که روی شانه راستم بود و دست من را می کشید که من را ببرد. با زور که دستم را از دست او آوردم بیرون، دیدم انگشتم خم شده و تا شده… من دستم شکسته بود همه اش به او می گفتم من دستم شکسته است، می گفت نه باید ویس ها را پاک کنی نمی گذارم بروی بیرون». (وبسایت حکومتی شهرآرا نیوز – ۲۹اردیبهشت ۱۴۰۰)

مقاومت این خبرنگار در برابر خواست غیرقانونی مأمور حراست، به ضرب و شتم، شکستگی انگشت و جراحی دست او منجر شد.
واکنش ها به ضرب و شتم خبرنگار زن در مرکز واکسیناسیون
وبسایت حکومتی رویداد ۲۴ نوشت، «یک دست شکسته و پین شده، دستمزد خبرنگاری است که رفت تا بنویسد و به ما بگوید که در مراکز واکسیناسیون چه می‌گذرد». (وبسایت حکومتی رویداد ۲۴ – ۲۹اردیبهشت ۱۴۰۰)

این واقعه، واکنش و اعتراض فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران را نیز در پی داشت. آنتونی بلانگر، دبیر کل فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران (IFJ)، در بیانیه‌ای خواستار محاکمه ضارب خبرنگار زن فائزه مومنی شد. او تأکید کرد: «دولت ایران باید به سرعت سرکوب رسانه‌ها را متوقف کند و به رویه محاکمه علنی روزنامه‌نگارانی که فقط وظیفه خود را انجام ‌می‌دهند، پایان بخشد».

پیش از این کریستف دولوار دبیر اول گزارش گران بدون مرز در رابطه با آزادی مطبوعات در ایران اعلام کرده بود: «از سال ۱۳۵۷ در ایران هزاران زن و مرد و بیش از بیست روزنامه نگار به دست دادگاه های ناعادلانه اعدام شده اند. اعدام زندانیان عقیدتی که در برگیرنده روزنامه نگاران نیز هست، تندروانه ترین گونه سرکوب آزادی بیان است. زمان آن فرا رسیده است که جمهوری اسلامی ایران به این مجازات سنگ دلانه و قرون وسطایی پایان دهد.» (گزارشگران بدون مرز – ۱۸ مهر ۱۳۹۹)



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44072

۱۴۰۰-۰۳-۰۷

نامه‌‌ای علیه فراموشی، گفت‌وگو با عفت ماهباز درباره نامه‌اش به همسر ابراهیم رییسی

«عفت ماهباز» که برادر و همسرش را در اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ از دست داده و خودش هم ۷ سال را در زندان اوین همراه با شکنجه گذارنده است؛ در نامه‌ای خطاب به «جمیله علم‌الهدی»، همسر «ابراهیم رییسی»، از اعضای هیات مرگ اعدام‌های سال ۱۳۶۷، رییس فعلی قوه قضاییه و کاندیدای ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ پرسیده است: «چطور می‌تواند با آگاهی به اینکه همسرش قاتل بسیاری از ایرانیان است، نامزدی او را برای بالاترین مقام کشوری بپذیرد؟»

او در بخشی از نامه‌اش با این عبارت که «شوهر شما قاتل همسر من است»، خطاب به جمیله علم‌الهدی نوشته است: «خانم جمیله علم‌الهدی، از شما به عنوان همسر یک قاتل، پرسشی ساده دارم؛ من همسر یک اعدامی هستم. همسر ۳۵ ساله من شاپور، به دست شوهر ۲۸ ساله شما، اعدام شد. چه احساسی دارید از اینکه شوهر شما که قاتل همسر من است، می‌خواهد رییس‌جمهور همه مردم ایران شود؟»

عفت ماهباز در اول فروردین ۱۳۶۳، وقتی دانشجوی علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران و عضو سازمان پیشگام (سازمان دانشجویی وابسته به سازمان فداییان خلق ایران، اکثریت) بود، به همراه همسرش «علیرضا (شاپور) اسکندری»، عضو دیگر سازمان بازداشت شد. پنج سال بعد همسرش در مرداد ۱۳۶۷ اعدام شد و خودش در سال ۱۳۶۹ به عنوان مرخصی از زندان بیرون آمد.

ماهباز در اوایل دهه ۱۳۶۰ برادرش را نیز به نام «علی ماهباز» که عضو سازمان چریک‌های فداییان خلق، اکثریت بود، از دست داد. علی در مهر ۱۳۶۰ بازداشت و در ۲۸ آذرماه همان سال اعدام شد.

نامه او از سوی جمیله علم‌الهدی، مانند خیلی از نامه‌های دیگر به مسئولان و وابستگان‌ آن‌ها، بی‌پاسخ مانده است. وی در گفت‌وگو با ایران وایر می‌گوید: «وقتی بازداشت شدم، بیست و پنج سالم بود و الان که با شما حرف می‌زنم، زنی ۶۲ ساله هستم. من این نامه را در واقع برای اطلاع عموم مردم ایران نوشته‌ام. برای اینکه از آنچه بر سر زندانیان در دهه شصت آمد و فاجعه کشتار ۶۷ آگاه شوند. برای آنکه وقایع دهه ۶۰ فراموش نشود؛ برای اینکه فراموش نشود و دوباره این فجایع در تاریخ تکرار نگردد.»

ادامه این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید:

***

-چگونه شما و همسرتان بازداشت شدید؟

من و همسرم شاپور (علیرضا) جزء فداییان اکثریت بودیم و مثل همه نیروهای جوان انقلابی آن روزها پر از شور و اشتیاق به میهن‌مان، برای برقراری برابری و عدالت اجتماعی تلاش می‌کردیم. همسرم علیرضا آن‌موقع فارغ‌التحصیل رشته مهندسی شیمی، از دانشگاه پلی تکنیک بود. من هم دانشجوی رشته علوم آزمایشگاهی، دانشگاه علوم پزشکی تهران بودم و طبیعتا همچون بسیاری از دانشجویان دیگر، در لیست اخراجی‌های دانشگاه قرار گرفتم. اولین‌بار شاپور در سال ۱۳۶۰ همچون بسیاری دیگر از جوانان، بی هیچ دلیلی در خیابان بازداشت شد. ۴ ماه در زندان بود و در این مدت من و خانواده‌اش نمی‌دانستیم، آیا او زنده است و اگر زنده است، کجاست. آن‌موقع اسامی کسانی که روزانه اعدام می‌شدند، در رادیو و تلویزیون اعلام می‌شد. در یکی از غروب‌های تهران، نام علیرضا اسکندری در تلویزیون جزء لیست اعدامی‌ها خوانده شد. فردا صبح به اوین رفتم. دم باجه اوین، از ماموری درباره همسرم علیرضا اسکندری پرسیدم و اینکه کجاست؟ مامور طوری که من هم بشنوم، با صدای بلند از همکارش پرسید: «خانمی که شوهرش را دیروز اعدام کردیم، از ما جایش را می پرسد» و بلند خندید.

این‌گونه با من و نسل من در دهه ۶۰ برخورد می‌شد. البته من دست از جست‌وجو نکشیدم و به پزشک قانونی و بیمارستان‌ها برای یافتن نشانی از او رفتم. نهایتا شاپور بالاخره در همان سال ۶۰ به خانه برگشت. اما در روز اول فروردین ۱۳۶۳ من و همسرم هر دو در میان امام حسین دستگیر و به زندان اوین منتقل شدیم.

-دلیلی که برای دستگیری‌تان عنوان کردند، چه بود؟

در اوایل انقلاب هرکس دگراندیش بود و اعتقادی به‌جز جمهوری اسلامی داشت، دستگیر می‌شد. من و همسرم جزء گروه مسلح نبودیم و اعتقادی هم به مبارزه مسلحانه نداشتیم. فعالیت ما در گروه فداییان خلق، فعالیت فرهنگی تعریف می‌شد. البته این حرف من به معنای تایید اعدام‌های دیگر نیست. به هیچ وجه، اعدام‌های آن زمان قابل تایید نیست. بسیاری از کسانی که سازمان آن‌ها به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند، اما خودشان دست به سلاح نبرده بودند. اکثر کسانی که با آن‌ها هم‌بند بودم، دانشجویانی بودند که با کیف و کتاب در تظاهرات دستگیر شد‌ه بودند. من، برادرم علی را در ابتدای شروع اعدام‌ها از دست دادم، او جزء گروه فداییان اکثریت خلق و پزشک بود؛ می‌خواست به جبهه برای کمک به زخمی‌ها برود. اما برای آن‌هایی که حکم زندان و اعدام می‌دادند، این چیزها مهم نبود. همین که برادرم جور دیگری فکر می‌کرد، برایشان ناخوشایند بود. او را در محل کارش در مهر ۱۳۶۰ دستگیر و در ۲۸ آذر اعدام کردند.

-در مدتی که در زندان اوین بودید، اجازه ملاقات یا تماس تلفنی با همسرتان را داشتید؟

۱۱ ماه اول در سلول انفرادی یا سلول‌های چند نفره بودم. در آن مدت همسرم خیلی شکنجه شد. این‌ها را من بعد از اینکه از زندان بیرون آمدم، از طریق هم‌بندی‌هایش شنیدم. اما اولین ملاقات ما بعد از ۱۱ ماه در اتاقی با حضور چند پاسدار به مدت ۱۵ دقیقه صورت گرفت. من آن روز جلوی پاسدارها جسارت کردم و شاپور عزیزم را در آغوش گرفتم و گفتم که چقدر دوستش دارم. بعد از آن تا زمانی که در مرداد ۱۳۶۷ اعدام شود، حدود ۶ تا ۸ بار از پشت شیشه در سالن ملاقات، یکدیگر را ملاقات کردیم. نامه‌هایی هم می‌توانستیم برای هم بنویسیم. البته طبق چارچوب زندان و در حد ۴-۵ خط. من نامه‌های خودم و شاپور را در کتاب خاطراتم (فراموشم مکن) که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، چاپ کردم.

– آیا قبل از اعدام همسرتان توانستید او را ملاقات کنید؟

آخرین دیدار ما روز ۷ تیر ۱۳۶۷ پشت شیشه و با حضور پاسدارانی در سالن ملاقات بود. هر دو می‌دانستیم که این آخرین دیدار است؛ چون در ۶ خرداد ۱۳۶۷ چند نفر از دوستان نزدیک‌مان که حکم حبس ابد داشتند، اعدام شدند. آن روز، حرف‌های ما رو به شیشه‌ای که وسط‌مان قرار گرفته بود، شبیه وداع آخر بود. حتی شانس بغل گرفتن و بوسیدن را برای آخرین بار از ما گرفتند. شاپور جزء اولین سری از زندانیان در فاجعه کشتار ۱۳۶۷ در پنج مرداد به همراه تعداد دیگری از زندانیان سیاسی اعدام و در گورهای دسته‌جمعی خاوران به خاک سپرده شد.

-چه زمانی و چطور متوجه اعدام همسرتان شدید؟

زندانبان و مسئولان زندان به‌گونه‌ای عامدانه، اخبار اعدام عزیزان‌مان را با هدف شکستن‌ روحیه‌مان به گوش ما می‌رساندند. اما اینکه من مشخصا چطور خبر اعدام همسرم را شنیدم، باید بگویم از مرداد تا آذر ۱۳۶۷ ملاقات‌ها با خانواده‌ها قطع بود. بعضی از خانواده‌ها حتی امید داشتند که بچه‌هایشان با قول‌های برخی از مسئولان آزاد شوند، برخی از زندانیان، حکم‌شان تمام شده یا در حال تمام شدن بود. من خبر اعدام شاپور را در آذر ماه ۱۳۶۷ در ملاقات با خانواده‌ام متوجه شدم. در واقع در آذرماه هر خانواده‌ای به عزیز زندانی خود می‌گفت؛ چه کسی و یا کسانی را اعدام کرده‌اند. ما در درون زندان و خانواده‌ها بیرون زندان، این‌گونه از غم و درد در هم فرو ریختیم؛ اما نشکستیم و دوباره به زندگی خود در زندان ادامه دادیم و به آن‌ها نه گفتیم و از سازمان‌ اعلام انزجار نکردیم.

دو سال و نیم پس از اعدام شاپور، در سال ۱۳۷۰ به خانواده همسرم گواهی فوت فرزندشان داده شد، تاریخ فوت او پنجم مردادماه ۱۳۶۷ اعلام شده بود و ما این‌گونه تاریخ دقیق فوت او را فهمیدیم.

-به خانواده آقای اسکندری خبر اعدام را چگونه داده بودند؟

زندانیان دو ساک لباس داشتند، ساک‌هایی که از فروشگاه زندان خریداری شده بود. یکی ساک لباس‌های دم دستی‌ بود و دیگری ساک لباس‌های فصل بعدی بود. آن روزها کمیته‌های محل با خانواده‌ها تک‌تک تماس گرفته بودند و خواسته بودند که به زندان اوین بروند. حتی نگفته‌ بودند که دلیل این دعوت چیست. در نظر بگیرید؛ پدر و مادر پیری یا همسری با امید خبری از عزیزش تا پشت در زندان می‌رفت و آنجا ساکی را دستش می‌دادند و می‌گفتند فرزندت مفسد بوده، اعدامش کردیم؛ این هم لباس‌هایش. بعد هم با توپ و تشر می‌خواستند تا مراسم عزاداری برگزار نشود. حتی قبر فرزند یا زن و شوهرشان هم مشخص نبود. تنها سهم خانواده ساک لباسی بود که بوی تن آن‌ها را می‌داد. من هنوز پیراهنی که تن همسرم بوده را دارم. این‌ها را نمی‌گویم که ناراحت شوید. این‌ها را می‌گویم که جنایت‌ها فراموش نشود، که تکرار نشود؛ اما متاسفانه بسیاری از مردم میهن ما، از این فجایع بی‌خبرند. باز هم متاسفانه هر دهه هم از این فجایع تکرار می‌شود، سال ۱۳۸۸ به طریقی، سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ هم به شکل دیگر تکرار شده است.

-پس شما نمی‌دانید که همسرتان کجا به خاک سپرده شد؟

چرا تقریبا می‌دانم کجای خاوران به خاک سپرده شده. خانواده‌ها و مادران شبانه با دستان خودشان خاک‌ها را کنار زدند و گورهای دسته‌جمعی را دیدند. دیده بودند بچه‌هایشان ۵-۶ تایی در چاله‌هایی به خاک سپرده شدند. بدن و چهره‌هایشان را دیده بودند. البته در سال ۱۳۶۰ اوضاع فرق داشت؛ بعد از اینکه برادرم را اعدام کردند، شماره قبر به ما دادند و گفتند ردیف چهارم شماره ۶۸. ما دقیقا می‌دانستیم او را در کجای خاوران به خاک سپرده‌اند. اما بعدها همه آن‌هایی را که در خاوران به خاک سپرده بودند، با بولدوزر زیر رو کردند.

-در نامه‌تان به همسر ابراهیم رییسی به شکنجه‌های سال ۱۳۶۷ اشاره کردید، کمی درباره آن می‌گویید.

قبل از جواب به این سوال بگویم که چند سال اول، در شکنجه و اعدام بین مرد و زن هیچ فرقی نمی‌گذاشتند. اما در اواخر سال ۱۳۶۳، آیت‌الله «منتظری» در نامه‌ای به «خمینی» با آوردن دلایل مذهبی خواست تا اعدام زنان لغو شود. البته در سال ۱۳۶۷ با حکم ویژه، زنان مجاهد هم اعدام شدند. دوست نزدیک من، «فاطمه مدرسی تهرانی» که با نام «فردین» معروف بود نیز در ۶فروردین۱۳۶۸ با حکم ویژه اعدام شد. در طی سال‌های قبل، مرتب او را به بازجویی می‌بردند تا از حزبش اعلام انزجار کند که او نپذیرفت و اعدامش کردند.

اما موضوع شکنجه من و بقیه، برمی‌گردد به شهریور سال ۱۳۶۷؛ یعنی همان‌موقع که دسته‌دسته مردان زندانی را اعدام می‌کردند، زنان را هم به شکل دیگری شکنجه و آزار می‌دادند. من و چند زن چپ زندانی دیگر در شهریور ماه از زندان، تک به تک به دادگاه برده شدیم. سوال‌هایی مانند نام و نام‌خانوادگی و اینکه مسلمان هستیم، پرسیده شد که من در جواب گفتم: «پدر و مادرم مسلمان هستند.» سوال دیگر این بود که «آیا نماز می‌خوانید؟» جواب من «نه» بود. سوال دیگر «به چه گروهی تعلق داری؟»؛ جواب دادم: «فداییان خلق اکثریت»؛ پرسیدند: «سازمانت را قبول داری؟» گفتم: «بله»؛ بعد از چند سوال، قاضی حکم داد که ما روزی پنج بار در وعده‌های نماز شلاق بخوریم. بعضی از زن‌ها در اعتراض به این حکم اعتصاب غذای خشک کردند، خیلی‌ها رگ گردن یا دست‌شان را زدند. آن شلاق‌ها اثرات خیلی بدی روی روح و روان ما گذاشت. من بعد از زندان برای یک دوره طولانی نزد روان‌شناس می‌رفتم. اصلا برای من و امثال من که زندان دهه ۶۰ را تجربه کرده بودیم، فراموشی آن شرایط آسان نبود و هنوز هم پس از سال‌ها، وقتی صدای‌ «آهنگران» و یا صدای قرآن و اذان را می‌شنوم، یاد شلاق خوردن خودم می‌افتم و حالم بد می‌شود.

-در آن سال‌ها امکان دیدار خانواده‌های زندانیان با افراد هیات مرگ یا مسئولان بود؟ یا وقتی خودتان آزاد شدید به سراغ آن‌ها یا کسی مثل ابراهیم رییسی رفتید؟

آقای رییسی آن روزها در مقامی بود که کسی نمی‌توانست با او ملاقات داشته باشد. او در ۲۰ سالگی جزء کسانی شده بود که با فرمان خمینی دستور قتل و شکنجه می‌دادند. ما حتی نمی‌توانستیم به او نزدیک شویم. من در سال ۱۳۶۰ وقتی همسر و برادرم در زندان بودند، برای پیگیری وضعیت آن‌ها با برخی از خانواده‌ها به جلوی مجلس می‌رفتیم تا با نمایندگانی برای پیدا کردن عزیزانمان صحبت کنیم. «مهدی کروبی» آن موقع رییس وقت مجلس بود و یکی از کسانی بود که با او دو بار دیدار کردیم. یادم است او به حرف‌هایمان گوش کرد و قول پیگیری داد و اظهار امیدواری کرد و گفت: «فرزندان‌مان به خانه و نزد خانواده‌هایشان باز خواهند گشت.»

دلم می‌خواهد اینجا از زنده یاد «توران شریفی» هم بگویم که آن زمان «فرزین»، فرزندش اعدام شده بود؛ اما در کنار ما برای دادخواهی می‌آمد، هم از مسئولان پاسخی برای اعدام فرزندش می‌خواست و هم پاسخی برای زندانی شدن فرزندان دیگر. من آن زمان ۲۲ ساله بودم و الان که با شما حرف می‌زنم، زنی ۶۲ ساله هستم.

-در حرف‌های خود گفتید سال ۱۳۶۹ از زندان به مرخصی آمدید، یعنی بعد از مرخصی دیگر به زندان بازنگشتید؟

بعد از اعدام‌های دسته‌جمعی فشارهای بین‌اللملی و سازمان ملل برای آزادی زندانیان زیاد شد. دو سال طول کشید تا ما آزاد شویم. البته مسئولان زندان بارها به ما گفتند شما یک مشت زن هیچ‌کاره هستید. اساسا پشیمان بودند که ما را اعدام نکرده‌اند. خودشان می‌گفتند ما راحت می‌توانستیم از دست شما نیز خلاص شویم.

۱۸۰ زن زندانی بودیم که حاضر نشدیم از سازمان و اهداف‌ خود اعلام انزجار کنیم. با فشارهای بین‌المللی حاضر شدند دسته‌دسته به ما چند روزی مرخصی بدهند. گفتند که تقاضای مرخصی ۱۰ روزه بنویسیم. من هم نوشتم. من را در سال ۱۳۶۹ به مرخصی فرستادند با دو ضامن و سندهایی که هر کدام از اعضای خانواده گذاشته بودند، بیرون آمدم. بعد از ۱۰ روز برادرم به زندان رفت و ۱۰ روز دیگر هم مرخصی تمدید شد. چند باری این تمدیدها صورت گرفت تا اینکه من و چند هم‌بندی سابق با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که چرا باید هر بار رنج تمدید مرخصی را به دوش عزیزان‌مان بیندازیم؛ آن‌ها که آدرس‌ خانه‌های ما را دارند و هر وقت بخواهند می‌توانند به سراغ ما بیایند. این‌گونه بود که دیگر مرخصی را تمدید نکردیم و آن‌ها هم سراغ‌ ما نیامدند. آزادی‌ ما در واقع با قطره قطره آزار و اذیت و اضطراب صورت گرفت.

-وقتی از زندان بیرون آمدید، چه کار کردید و چه شد که تصمیم به ترک ایران گرفتید؟

در زندان که بودیم، امید به آزادی داشتیم؛ امید به اینکه یک روز از زندان بیرون می‌آیم و دوباره زندگی خود را از سر می‌گیریم. اما جالب است که وقتی بیرون آمدم، تازه دانستم که چه بر سرم چون آوار فروریخته است. جای خالی همسرم را تازه احساس می‌کردم. هر جا می‌رفتم، جای خالی او به شدت آزارم می‌داد. خیلی سخت بود. من از اهالی شهر زیبای «لنگرود» هستم و چون بسیاری از اهالی آنجا عاشق ساحل «چمخاله» بودم. در زندان اسم دیگرم چمخاله بود. اما وقتی بعد از آزادی از زندان به آنجا رفتم، یک ساعت هم نتوانستم در کنار آن ساحل زیبا تاب بیاورم. با تمام وجودم می‌جنگیدم که دوباره بتوانم زندگی کنم. دوره درمانم را با روانشناس شروع کردم. کتاب خاطراتم را درباره روزهای زندان نوشتم که کمی سبک‌تر شدم. اما با وجود اینکه کتاب را نوشتم و بارها ویرایش کردم؛ اما الان هر وقت که دوباره می‌خوانم اشکم برای آن عفت جوان داخل کتاب «فراموشم مکن» سرازیر می‌شود.

دو ماه بعد از بیرون آمدن از زندان به کمک دکتر «جلیل مستشاری» به سرکار رفتم. ایشان به زندانیانی چون من کمک کردند تا بعد از زندان بتوانیم کار کنیم. داشتن شغل و هویت اجتماعی بعد از زندان به امثال من کمک زیادی کرد تا بتوانیم دوباره هویت خود را به عنوان انسانی آزاد زودتر به دست آوریم. دو سال و نیم بعد از آزادی تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم و به آلمان آمدم.

-هدف‌تان از نوشتن نامه‌ به جمیله علم‌الهدی چه بود؟ حتما احتمالش را می‌دادید که جوابی از او مانند صدها نامه نوشته شده دیگر نخواهید گرفت.

نامه‌ای که من نوشتم نه برای خانم جمیله، بلکه برای جمیله‌های کشورم است؛ برای زنان و مردان جوانی که اطلاع ندارند، چه بر سر زندانیان در دهه ۶۰ در زندان‌های ایران آمد. برای این نوشتم که فراموش نشوند، برای این فراموش نشوند که تکرار نگردند؛ من و امثال من که دنبال دادخواهی جنایت‌های آن سال‌ها هستیم، هنوز منتظر جوابیم. من این نامه را برای آگاهی مردم میهن‌مان نوشتم، امیدم و مخاطب اصلی من نسل جوان است تا شاید جلوی کشتارهای هر چند سال یک بار در ایران گرفته شود. ما دادخواهان به امید روزی در میهن‌مان ایران هستیم که دیگر زندان و شکنجه و اعدام وجود نداشته نباشد.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44057

اعدام یک زن ۴۱ ساله در یزد به اصرار یک عضو سپاه پاسداران

حکم اعدام یک زن ۴۱ ساله در زندان مرکزی یزد به اجرا درآمد. این حکم با اصرار عموی مقتول که یک عضو سپاه پاسداران است صورت گرفت.تصویر لینک

به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام به نقل از سازمان حقوق بشر ایران، سحرگاه یکشنبه ۲ خرداد حکم اعدام یک زن بنام کبری فاطمی ۴۱ ساله پس از تحمل ۶ سال حبس در زندان یزد به اجرا درآمد.

بر اساس این گزارش کبری فاطمی ۴۱ ساله با اتهام قتل همسرش به اعدام محکوم شده بود.

وی از سال ۹۴ با همین اتهام در زندان بود و خانواده مقتول قرار بود که رضایت بدهند اما عموی مقتول که یکی از اعضای سپاه پاسداران است تاکید داشت که حکم باید اجرا شود و ما از جانب خانواده مقتول دیه نمی خواهیم!

در این گزارش آمده است کبری فاطمی سه سال بود که ازدواج کرده بود و فرزندی هم نداشت اما اختلافات خانوادگی منجر به قتل همسرش شد.

اجرای حکم اعدام این زن زندانی در هیچکدام از رسانه های رسمی حکومتی اعلام نشده است.

با احتساب اجرای حکم اعدام این زندانی، از ابتدای سال جاری ۱۴۰۰ تا کنون دستکم ۳۲زندانی اعدام شده اند. این درحالیست که بسیاری اعدامها بصورت مخفیانه صورت میگیرد و هیچکس از وقوع آنها با خبر نمی شود.

در سال ۱۳۹۹ دستکم ۱۱ زن در زندانهای ایران اعدام شدند.

کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام اعلام میکند: ما با مجازات اعدام، در همه شرایط و بدون استثنا مخالف هستیم. مجازات اعدام ظالمانه ترین، غیرانسانی ترین و تحقیرآمیزترین نوع مجازات است و حق حیات که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است را نقض میکند.



source https://zanan.bashariyat.org/?p=44055

قتل فاطمه‌سادات طباطبایی در بم؛ همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شد

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر در ادامه زن‌کشی در ایران، «فاطمه‌سادات طباطبایی»، زن جوان ساکن شهرستان بم، به قتل رسیده و همسرش به‌عنوان متهم اصلی پ...