۱۴۰۴-۱۲-۰۴

گزارشی از بازداشت چهار زن در شهرهای تهران و دیواندره

۳ اسفند ۱۴۰۴-هه نگاو

دست‌کم چهار زن از جمله یک زن کورد از اعضای خانواده دادخواهان اعتراضات دی‌ماه به‌نامهای شوار کریم‌زاده، صبا احمدی، فریبا قهرمانی و فرزانه فصیحی توسط نیروهای جمهوری اسلامی ایران در شهرهای تهران و دیواندره بازداشت شده‌اند و تاکنون اطلاعی از سرنوشتشان در دسترس نیست.

بر اساس گزارشات رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، چهار زن توسط نیروهای حکومتی بازداشت شده‌اند و در بلاتکلیفی به‌سر می‌برند. اسامی این شهروندان در ادامه این گزارش می‌آید؛

بازداشت‌شدگان تهران؛

شوار کریم‌زاده، بازیگر تئاتر و سینما، جمعه ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ (۹ ژانویه ۲۰۲۶)، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

فرزانه فصیحی، پزشک ساکن تهران، چهارشنبه ۲۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (۱۸ فوریه ۲۰۲۶)، در جریان چهلم جانباختگان در بهشت زهرای تهران بازداشت شد.

صبا احمدی، بامداد شنبه ۲۵ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (۱۴ فوریه)، با یورش نیروهای حکومتی به منزل شخصی خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

این شهروند صاحب یک مزون است و پیشتر نیز بابت فعالیت‌های مرتبط با مزون در شبکه‌های اجتماعی، احضار و حسابش مسدود شده بود.

بازداشت‌شدگان دیواندره؛

فریبا قهرمانی، زن کورد اهل دیواندره و عمه ارسلان قهرمانی ازجانباختگان اعتراضات دی‌ماه در تهران، روز پنج‌شنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ (۹ فوریه)، توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد.

تا زمان تنظیم این گزارش، اطلاع دقیقی از اتهامات وارده، محل نگهداری و سرنوشت این شهروندان در دسترس نیست.

پرونده‌سازی تازه علیه فروغ تقی‌پور در زندان اوین؛ تشدید فشارها برای تسلیم زندانیان سیاسی

۳ اسفند ۱۴۰۴-کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، یک‌‌شنبه ۳ اسفند‌ماه ۱۴۰۴ – فروغ تقی‌پور، زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین، با پرونده‌سازی تازه و محرومیت از تماس و ملاقات مواجه شده است. این اقدامات در شرایطی صورت می‌گیرد که گزارش‌ها از افزایش فشار بر زندانیان سیاسی برای وادار کردن آنان به سکوت و تسلیم حکایت دارد.

تشکیل پرونده جدید علیه فروغ تقی‌پور

در روزهای اخیر، ابلاغیه‌ای رسمی به فروغ تقی‌پور داده شده که بر اساس آن پرونده‌ای جدید علیه او گشوده شده است. طبق این ابلاغیه، وی باید سوم اسفند از طریق ویدئوکنفرانس در شعبه ۲ بازپرسی ناحیه ۳۳ (مقدس) به اتهام «تبلیغ علیه نظام در زندان» مورد بازپرسی قرار گیرد.

این بازجویی در حالی انجام می‌شود که فروغ تقی‌پور هم‌اکنون دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می‌کند. طرح اتهام جدید در داخل زندان، به‌عنوان روندی تکرارشونده در برخورد با زندانیان سیاسی ارزیابی می‌شود.

محرومیت از تماس و ملاقات به‌عنوان تنبیه انضباطی

هم‌زمان با تشکیل پرونده جدید، روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن به فروغ تقی‌پور اعلام شده که به دلیل آنچه «انتشار مطالب کذب» عنوان شده، به مدت یک ماه از تماس تلفنی و ملاقات محروم خواهد بود.

این محرومیت با عنوان «تنبیه کمیته انضباطی زندان» اعلام شده و قرار است از دوم اسفند اجرایی شود. قطع تماس و ملاقات، یکی از ابزارهای فشار بر زندانیان سیاسی به شمار می‌رود که می‌تواند آنان را در شرایط انزوای مضاعف قرار دهد.

محدود کردن ارتباط زندانی با خانواده، در بسیاری از موارد به‌عنوان ابزاری برای اعمال فشار روانی و وادار کردن زندانیان به سکوت یا پذیرش شرایط تحمیلی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

سوابق بازداشت و محکومیت فروغ تقی‌پور

فروغ تقی‌پور، متولد ۱۳۷۳ و دارای مدرک کارشناسی حسابداری، نخستین‌بار در اسفند ۱۳۹۸ همراه با مادرش بازداشت شد. او پس از محاکمه به پنج سال زندان محکوم شد و تا بهمن ۱۴۰۱ دوران محکومیت خود را در بند زنان اوین گذراند.

پس از آزادی، تنها چند ماه در خارج از زندان بود. در ۳۰ مرداد ۱۴۰۲ و هم‌زمان با سالگرد اعتراضات سراسری، او بار دیگر همراه با مرضیه فارسی بازداشت شد.

انتشار اسامی و مشخصات ۱۹۱تن از جانباختگان راه آزادی؛ گامی در مستندسازی اعتراضات سراسری ۱۴۰۴

۳ اسفند ۱۴۰۴-کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران،  یک‌شنبه ۳ اسفند‌ماه ۱۴۰۴ – ثبت و انتشار اسامی جانباختگان راه آزادی در جریان اعتراضات سراسری، امروز به یکی از محورهای اصلی مطالبه عدالت تبدیل شده است. این اقدام صرفاً انتشار یک فهرست نیست، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای صیانت از حقیقت در برابر سازوکارهای انکار و تحریف است. در شرایطی که روایت‌های رسمی می‌کوشند ابعاد انسانی اعتراضات سراسری را تقلیل دهند، تأکید بر نام و هویت جانباختگان راه آزادی به معنای بازگرداندن چهره انسانی به یک رخداد سیاسی است.

فعالان حقوق بشر معتقدند که هر نام ثبت‌شده، سندی علیه فراموشی تحمیلی است. نام‌ها حامل روایت‌اند و روایت‌ها پایه‌های حافظه جمعی را شکل می‌دهند. اگر این نام‌ها ثبت نشوند، اعتراضات سراسری به مجموعه‌ای از اعداد و آمار تقلیل می‌یابد و مسئولیت‌ها در سایه ابهام گم می‌شود. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که خلأ مستندسازی، بستر مناسبی برای بازنویسی واقعیت فراهم می‌کند.

اعتراضات سراسری در دوره‌های پیشین نیز با چالش فقدان آمار شفاف همراه بوده است. در بسیاری از موارد، اختلاف چشمگیر میان روایت‌های مستقل و روایت‌های رسمی درباره تعداد جانباختگان راه آزادی دیده شده است. همین شکاف اطلاعاتی، اهمیت ثبت و انتشار فهرست‌های مستند را دوچندان می‌کند. بدون مستندات دقیق، روند حقیقت‌یابی با مانع جدی روبه‌رو می‌شود.

فهرست ۱۹۱نفره؛ آغاز مسیر حقیقت‌یابی در اعتراضات سراسری

در این چارچوب، انتشار فهرست ۱۹۱ نفره جانباختگان راه آزادی در پی اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ را باید بخشی از فرآیند مستندسازی دانست. این فهرست نه اقدامی نمادین، بلکه گامی عملی در مسیر تثبیت نام‌ها در حافظه تاریخی جامعه است. هر نام در این فهرست، نقطه‌ای در نقشه‌ای گسترده‌تر از یک رویداد ملی است. این اقدام، آغاز مسیری است که هدف آن جلوگیری از حذف قربانیان از تاریخ رسمی است.

ناظران حقوق بشری تأکید می‌کنند که فهرست ۱۹۱ نفره پایان کار نیست. اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ در شرایطی رخ داد که دسترسی آزاد به اطلاعات با محدودیت‌های جدی مواجه بود. بسیاری از خانواده‌ها تحت فشار قرار دارند و امکان اطلاع‌رسانی آزادانه ندارند. در چنین فضایی، ثبت نام جانباختگان راه آزادی نوعی مقاومت مدنی در برابر خاموشی تحمیلی محسوب می‌شود.

کارشناسان بر این باورند که تکمیل و به‌روزرسانی این فهرست می‌تواند در آینده مبنای پیگیری‌های حقوقی قرار گیرد. مستندسازی دقیق، پیش‌نیاز هر فرآیند پاسخ‌گویی است. اعتراضات سراسری تنها در خیابان‌ها شکل نگرفت، بلکه اکنون در عرصه ثبت حقیقت ادامه دارد. آنچه امروز ثبت می‌شود، فردا می‌تواند به سندی در مراجع بین‌المللی تبدیل شود.

در زیر لیست اسامی ۱۹۱ تن از جان‌باختگان راه‌ آزادی با احتساب نام شهر آمده است:

اراک: علی کرمعلی

اسفراین: اردلان امیری، جواد جعفری، جواد روشندل، یزدان تمنا، مجتبی برسام، رسول جعفری، محمد حسین جعفری

اصفهان:  داوود حاجتی، حمیدرضا دهخدا، حسن دهقانی، امیرحسین محمدی، رضا جهانگیری، سپهر افرازه، اسماعیل رضایی، فیروز محرابی، پرستو نام آور، مهین بهروز، مینا امیرزاده، صادق پرورش، حمدالله سلیمان، حامد برجیس، کیارش صفری، محمود لک، متین گلی، امیر فولادی قادی، سجاد گرجی،  مهدی معصومی، مهران نیایش، سیدپرویز محمدی، شهباز شجاعی

بابل: مجتبی هاشم پور

بندرعباس: فهیمه نوری

بهبهان: نورالدین عبدلی

تهران: محمد محمدی، محسن نمازی، شیوا رحیمی، امیرعباس مزروعی، محمد رضایی، حمید رحیمی،  محمدرضا خبیری، امیرعلی قنبرزاده، محمد سام کیانی، یوسف مهربان، رضا رستمی، مهدی جدیدی، امیرعلی ترکمان، اشکان اصانلو، صبا زنده‌دل، محمدجواد سعادت‌پور، معین نصیری، محمدرضا حسنی، مختار هدایت، محمد خضری، علی عبداللهی، علی لوک، شهرام ترک،  مسعود یوسلیانی، پدرام خالویی، امیرحسین سعیدی، سامان یوسفی، پیمان خواجه علی، محمدرضا امیری، علیرضا نصیری، جواد حیدری، علی پزشکی، مسعود رضا بختیاری، حسن تائبی، مسعود کریم، علی اصغر استخر، آنیلا ابوطالبیان، امیرعلی منصفی، طاها سلیمانی، ، مصطفی جعفری، محمدرضا مسکین‌نواز، مرتضی رفیعی، مهدی امین قشقایی، محمدرضا حسن آبادی،

خرم آباد: رضا عزتی

چالوس: علی اکبر پیلتن، امیرحسین نصرتی، سیدرضا حسینی فر، سعید رستم آبادی

رشت: پیام بایر، افسانه مهدی‌نژاد، علیرضا منجی‌آزاد،  سودا اکرمی فرد، مسعود رضایی، همایون رنجبر، صادق یوسفی، عرفان تقی‌زاده

رفسنجان: رضا نوروزی

زاهدان: میلاد باغ فلکی

زاینده رود: حمید شیرمحمدی

شهریار: مجتبی روتیوند، امیرحسین قراگزلی، یزدان روایی، محمود داماد، محمد امین غلامی، اشکان شوشتری

شفت: الهام بهرامی

فارس: عارف براتی، علی الماسی، ایمان میرشکاری

فشافویه: جواد ضابط لقایی، علیرضا حضوری، عرفان حسن نژاد

فردیس: ، علی باغبان، علیرضا موسی‌نیا، امیر زمردی، عرشیا رضایی، فرهاد ربیعی، خداداد الفتی، مسعود صیفوری، محمد فراهانی، محمدحسین حسین‌زاده، محمد جهاندیده، محسن شریف کاظمی، پدرام ذوالفقاری

قزوین: ، رضا انصاری، محسن آراستی، علی ورکباری، حمزه زینلی، مرتضی چگینی، حسین فرضعلی، پیمان میانه‌ساز، نیما عباسی، ناهید واعظ،  یوسف شیخها

قصر شیرین: عباس حسینوند

قلعه حسن خان: احمد رعنایی، علیرضا شهسوار، کیارش کریمدادی

کرمانشاه: دیاکو سخایی،  سیروس حرب گین،  خبات کاکایی، میلاد خدمتی، مجتبی بیگی، محمد جعفری، محمدمتین باقری، رضا نادری

گرگان: محمد رسول جعفری، فریبا باباجانی، تینا حسینی، اسرا طاووسی نیا، فاطمه تاجیان، هادی فدایی، روح‌الله منصوری  شهرام باغیان، امیر حسین دونلو

گلپایگان: بهزاد عباسی

گنبد کاووس: امیر محمد معصومی

مشهد: ابوالفضل حبیب زاده، امیررضا غلامی پور، جواد نقی زاده،  علیرضا نوری، فضائل بالو،  امیرحسین امیری وفا، مهدیار پژم، ساناز موسوی، معین سغوری، داوود صفایی، مهدی صبوری، علی سهروردی، مهدی شبانی، جواد صفریان، ایمان بهادری، امید باقری

نامشخص: ماهان عبیدی، علیرضا خوارزمی، اسماعیل خروشا، ایوب صفرعلی، مهرزاد مسعودی فر، طاهر شریفی، مهدیه عباسی، هاجر عشاقی، روح الله شیخی، محمدباقر دربندی، مازیار مودت، سروش حمیدی، عباس عزیزپور، صدرا بهشتی، احمد خدابنده، احمد علیجانی، اکبر دیده بان، محمدجواد فریادیان، روح الله نوبری، امیر هاشمی، منصور عزیز، مجید سلیمانی راد، شروین جعفریان

اعتراضات سراسری ۱۴۰۴و محدودیت دسترسی به اطلاعات

با گذشت هفته‌ها از اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، فضای امنیتی همچنان برقرار است. بازداشت‌های گسترده و محدودیت‌های ارتباطی، مسیر اطلاع‌رسانی درباره جانباختگان راه آزادی را دشوار کرده است. در چنین شرایطی، شمار واقعی جانباختگان راه آزادی همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. این ابهام، بخشی از همان چرخه‌ای است که ناظران از آن با عنوان چرخه سرکوب و انکار یاد می‌کنند.

اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، به‌گفته ناظران، نشان‌دهنده شکافی عمیق میان جامعه و ساختار حاکم است. این شکاف در خیابان‌ها آشکار شد، اما پیامدهای آن به عرصه اطلاع‌رسانی و مستندسازی نیز کشیده شد. نهادهای حقوق بشری هشدار داده‌اند که بدون شفافیت و پاسخ‌گویی، چرخه اعتراضات سراسری و سرکوب ادامه خواهد یافت. ثبت نام جانباختگان راه آزادی تلاشی برای قطع این چرخه است.

الگوی برخورد با اعتراضات سراسری در سال‌های گذشته نیز مشابه بوده است. هر بار، جانباختگان راه آزادی در مرکز روایت‌های متضاد قرار گرفته‌اند. این‌بار اما تلاش برای مستندسازی منسجم‌تر و هماهنگ‌تر شده است. شبکه‌های اطلاع‌رسانی مستقل و منابع میدانی، نقش مهمی در گردآوری اطلاعات ایفا کرده‌اند.

سارا برومند را موتورسوار یگان‌ويژه کشت؛ در آغوش مادر جان داد

۳ اسفند ۱۴۰۴-ایران وایر

جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت قتل «سارا برومند» است؛ زن جوان جان‌باخته‌ای که می‌گویند مثل گلی بود که خدا آورده باشد. 

 روی سنگ مزارش نوشته‌اند: «اندوهگین مباش سرزمین من، در شکاف زخم‌های تو، بذر گل کاشته‌ام، تو روزی گلستان خواهی شد» و تصویری از سارا بر بالای سنگ مزار نصب شده است با بال‌هایی گشوده. «سارا برومند» متولد سال ۱۳۷۶ بود. جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ با مادرش از درمانگاه به خانه بازمی‌گشت که مامور موتورسوار یگان‌ویژه دنبالش کرد، از فاصله‌ای حدودا پنج متری، با سلاح ساچمه‌ای سر و گردنش را هدف گرفت و سارا، مادر پسر خردسال سه‌سال‌ونیمه را کشت. در آغوش مادرش جان داد. زن جوانی که دو سال مانده بود تحصیل خود را در رشته «حقوق» به پایان برساند، هنرمند بود. نزدیکان و رفقایش، شامگاه پنج‌شنبه ۳۰بهمن، در محل کشته‌شدن سارا، برایش شمع روشن کردند، گل ریختند و یادش را گرامی داشتند.

سارا مادر بود. مادر یک پسر خردسال سه‌سال‌ونیمه که حضانتش با پدرش بود اما حالا مادرش را بیش از پیش کم می‌آورد. در رشته ژنتیک تحصیل می‌کرد. اما شغل پدرش که وکالت است، باعث شد که تغییر رشته دهد و در دانشگاه «زرقان» به تحصیل در رشته حقوق بپردازد. دو ترم مانده بود که تحصیلاتش به پایان برسد. صبح‌ها درس می‌خواند، شب‌ها برای مبل‌سازان، رومبلی می‌دوخت. دوره بافت مو هم دیده بود. در میانه تحصیل و هنر، در سالن زیبایی به بافت مو مشغول بود.

جمعه شب وقت دکتر داشت. با مادرش راهی «درمانگاه شرکت نفت»  شیراز شد. ساعت ۱۹:۰۱ دقیقه توسط پزشک درمانگاه شرکت نفت معاینه شد و داروهایش را هم گرفت. داروخانه یکی از داروهایش را نداشت، با مادرش به‌دنبال دارو در شهر به‌ راه افتادند. رسیدند به ابتدای بلوار نصر، کلبه. تجمع اعتراضی شروع شده بود. سارا و مادرش همان‌جا متوقف می‌شوند. ده خودروی شخصی و ضدشورش به همراه ده موتور یگان‌ویژه از راه می‌رسند. تک‌سوارهای موتور پیاده می‌‌شوند. موتورسواران با اسکورت پیاده‌نظام‌ها به آرامی حرکت می‌کردند. نیروهای پیاده‌ یگان‌ويژه زیر خودروها سرک می‌کشیدند تا مبادا معترضی پنهان شده باشد. تیراندازی‌ها شروع می‌شود. سارا به سمت ایستگاه اتوبوسی که سر «کلبه» است می‌دود، یکی از موتورسوارهای سبزپوش یگان‌ویژه او را دنبال می‌کند، حدودا به پنج متری سارا که می‌رسد، سلاح ساچمه‌ای را در می‌آورد و از ناحیه راست، او را هدف قرار می‌دهد. ساچمه‌ها پیشانی، گردن و سینه سارا را می‌شکافند.

مادر سارا همان‌جا بود، دخترش خونین روی زمین افتاده بود. خطاب به ضارب می‌گوید که لااقل دخترش را به درمانگاه «مهر» در همان نزدیکی، برسانند. ضارب پاسخ می‌دهد: «اگر می‌خواستم برسانمش درمانگاه که نمی‌زدمش.»

سارا در آغوش مادرش جان می‌دهد.

از لحظه شلیک به سارا تا وقتی چند نفر به کمک می‌آیند، شش دقیقه زمان می‌گذرد. سارا را به درمانگاه مهر منتقل می‌کنند و از آن‌جا به بیمارستان. مادر سارا، خودش پیکر دخترش را تا بیمارستان می‌برد، به این امید که شاید بتوان او را نجات داد. اما سارا تمام کرده بود. بیمارستان پیکر سارا را تحویل می‌گیرد و در سردخانه جای می‌دهد.

برادر سارا با شنیدن جان دادن خواهر، حالش رو به وخامت می‌گذارد. او را هم زیر اکسیژن بستری می‌کنند.

پنج روز دوندگی برای تحویل پیکر، جواز دفن و خاکسپاری 

سارا از آغوش مادر به بیمارستان تحویل داده شد، اما دریافت پیکرش، روزها و ساعت‌ها دوندگی در پی داشت. نه پیکرش را تحویل می‌دادند و نه جواز دفن صادر می‌شد. دادستانی، کلانتری، شورای تامین، دادسرا، پزشکی قانونی، بیمارستان، آگاهی، و هر آن مرجعی را که وجود داشت، زیر پا گذاشتند. از گرفتن تعهد برای برگزاری مراسم بدون جمعیت زیاد و به‌شرط سر ندادن شعار، تا پیشنهاد ثبت نام سارا به‌عنوان «شهید»، آن‌ها فقط پیکر دخترشان را می‌خواستند تا به خاک بسپارند.

حتی آمبولانس هم نبود. تنها پاسخی که دریافت می‌کردند، تماس با سامانه ۱۵۳۰ بود. از این سامانه هم جواب می‌شنیدند که باید مجوز داشته باشند. مجوز را هم که نهادهای امنیتی باید صادر می‌کردند. برای انتقال پیکر سارا از سردخانه به پزشکی قانونی هم نیاز به مجوز نهادهای امنیتی بود. پیکر سارا پنج روز در سردخانه بیمارستان ماند. پنج روز خانواده و نزدیکانش بی‌پیکر و بی‌مزار سوگواری کردند.

بالاخره سه‌شنبه ۲۳دی، مجوز داده شد، آمبولانس پیکر سارا را از بیمارستان به پزشکی قانونی منتقل کرد. در شورای تامین نیروهای امنیتی گفتند خاکسپاری نباید به پنج‌شنبه و جمعه بیافتد. می‌خواستند خاکسپاری را باز هم به تعویق بیاندازند. نیمه‌شب شده بود که مجوز دفن صادر شد. تا بالاخره، پیکر سارا برومند، چهارشنبه ۲۴دی به خاک سپرده شود.

نیروهای امنیتی اجازه خاکسپاری سارا را در شیراز و مرودشت زادگاه پدرش، صادر نکردند. پیکرش را ۴۵کیلومتر دورتر از شیراز، در روستای «دودج» داریان که «امام‌زاده ابراهیم» در آن‌جاست، به خاک سپردند. بر مزارش دف نواختند، برایش دست زدند، و بالاخره سارا در خاک آرمید.

شکایت، پاسخگو نبودن مراجع، حضور نیروهای امنیتی سپاه بر مزار 

بنابر اطلاع «ایران‌وایر»، ضارب سارا برومند، نیروی موتورسوار یگان‌ویژه است. با لباس سبز و کلاه‌. چهره‌اش دیده شده و قابل شناسایی است. اما مرجعی در مقابل ادله موجود پاسخگو نیست. سارا به‌عنوان معترض هم در اعتراضات شرکت نداشت. مدارک پزشکی او که در چه ساعتی مورد معاینه پزشک قرار گرفته و چه زمانی داروهایش را از کدام داروخانه تحویل گرفته هم موجود هستند.

نام سارا برومند در نخستین فهرست دولت «مسعود پزشکیان» که از کشته‌شدگان اعتراضات منتشر کرده است، وجود ندارد. پرونده سارا ابتدا در شعبه ۸ دادسرای جرایم امنیتی جریان داشت. قرار عدم صلاحیت زدند. سپس پرونده به شعبه ۴ بازپرسی دادسرای نظامی ارسال شد. هفته گذشته ابلاغیه ارسال شد. در نهایت بازپرس پرونده به صراحت گفت که امکان احضار، بازجویی و محاکمه وجود ندارد: «به‌هر حال آن شب شرایط جنگی بوده. در جنگ هر اتفاقی ممکن است بیفتد.»

یعنی پیگیری نکنید و محلی برای شناسایی قاتل نیست. پرونده سارا همچنان باز است اما طبق اطلاع ایران‌وایر، هیچ قراری تاکنون صادر نشده است.

با گذشت چهل روز از کشته‌شدن سارا، هنوز حضور سنگین نیروهای امنیتی حتی بر مزار او هم احساس می‌شود. پنج‌شنبه‌ها، دوستان و نزدیکان سارا به مزار او می‌روند. نیروهای امنیتی هم حضور دارند.

بنابر اطلاع ایران‌وایر، نیروهای امنیتی از سوی نهاد سپاه پاسداران با حکم ماموریت، وظیفه دارند که حتی مزار او را هم سرکشی کنند و فیلم بگیرند. وقتی برای سارا در مسجد مراسم سوگواری برگزار شد، نیروهای امنیتی پیاده و سواره، از آغاز تا پایان مراسم، گرداگرد مسجد چرخ می‌زدند.

برای سارا برومند، زنی هنرمند و سخت‌کوش

از همان کشته‌شدن سارا، اساتید دانشگاه، هم‌کلاسی‌هایش و نزدیکانش برایش سنگ‌تمام گذاشتند. از روز نخست تا همین چهلمی که گذشت، هم در خانه، هم سر مزارش، هم حتی برای تشییع پیکرش حضور داشتند.

می‌گویند سارا سخت‌کوش بود. درس می‌خواند و همیشه معدلش ۲۰ بود. یک صفحه اینستاگرام داشت که در آن مدل‌های بافت‌مو را منتشر می‌کرد. دختری مودب، باشخصیت و بسیار مهربان که حتی در فامیل هم می‌گفتند «گلی بود که خدا او را آورد.»

در آن شب کشتار اما،‌ نیروی یگان‌ویژه دستور داشت که بکشد. سارا را  هم کشت. پسرش را بی‌مادر، برادرش را بی‌خواهر، خانواده‌اش را بی‌دختر کرد. حالا جای خالی او کنار رفقایش، در کلاس‌های دانشگاه تا خانه خانوادگی‌اش، آغوش مادرش و آغوش مادری‌اش برای پسرش، به داغ و سوگی عمیق تبدیل شده است.

بازداشت توام با خشونت خاله‌ها و دیگر نزدیکان سورنا گلگون در شهسوار

۳ اسفند ۱۴۰۴-ایران وایر

بر اساس اطلاعات رسیده به «ایران‌وایر»، روز یک شنبه ۳اسفند۱۴۰۴ نیروهای امنیتی لباس شخصی با صورت‌های پوشیده با ماسک و اسلحه به منزل و محل کار دو خاله «سورنا گلگون» یورش برده و با اعمال خشونت، ضرب و شتم، تهدید حاضران با سلاح گرم و خسارت به محل آن دو را بازداشت کرده‌اند.

ماموران حکم دادستانی برای بازداشت «سمیرا کردی» و «آذین کردی» داشتند.

هر دو خاله سورنا پرستار هستند. ماموران به بیمارستان محل کار آذین کردی یورش برده و او را بازداشت کرده‌اند.

سمیرا کردی، خاله دیگر سورنا نیز با یورش ماموران به منزلش بازداشت شده و ماموران در زمان بازداشت ضمن ضرب و شتم اعضای خانواده آن‌ها را با سلاح گرم تهدید کرده‌اند.

هم‌زمان ماموران با حکم دادستانی به منزل مادربزرگ سورنا گلگون یورش برده و با شکستن در شماری از اعضای خانواده گلگون را بازداشت و تلفن‌های همراه ایشان را ضبط کرده‌اند.

«سورنا گلگون» جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ در اعتراضات شهسوار با تیر جنگی به قتل رسید.

پیشتر ایران‌وایر دریافته بود که خانواده او به شدت تحت فشار نهادهای امنیتی قرار گرفته‌اند.

دو عموی سورنا گلگون از کشته شدگان جنگ ایران و عراق هستند.

روز جمعه اول اسفند امام جمعه شهسوار خواهان اعمال فشار بر خانواده گلگون شده بود به این بهانه که چرا تصویر سورنا که به گفته او «اغتشاش‌گر» بوده را در کنار تصاویر عموهای او که از آن‌ها با عنوان «شهدا» یاد شده قرار داده‌اند.

نهادهای امنیتی پیش از این به خانواده گلگون اعلام کرده بود که سورنا را «عوامل موساد» کشته‌اند.

خانواده سورنا تحت فشارهای امنیتی بودند تا مقابل دوربین‌ جمهوری اسلامی طی اعترافی اجباری اعلام کنند که این روایت را تایید کنند.

خانواده گلگون پیشتر اعلام کرده بودند: «هر مصاحبه‌ای با خانواده درجه یک سورنا در جهت اعلام این شهیدسازی به‌نفع نظام جمهوری اسلامی، صرفا یک اعتراف اجباری است.»‌

۱۴۰۴-۱۲-۰۳

زنکشی؛ گزارشی از قتل فاطمه خانچه توسط هسمرش در کهنوج استان کرمان

۱ اسفند ۱۴۰۴-هه نگاو

یک زن جوان با هویت فاتمع خانچه با سلاح گرم در شهرستان کهنوج از توابع استان کرمان توسط همسرش کشته شد. انگیزه قاتل از ارتکاب جرم تحت عنوان “اختلافات خانوادگی” اعلام شد.

بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز چهارشنبه ۲۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (۱۸ فوریه ۲۰۲۶)، یک زن حدوداً ۳۰ ساله به نام فاطمه خانچه و مادر دو فرزند در شهرستان کهنوج استان کرمان ، با شلیک اسلحه توسط همسرش کشته شد.

حسین ناوکی همسر ممقتول ساعتی پس از ارتکاب جرم توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

به گفته منابع آگاه، فاطمع خانچه در حوزه موسیقی فعالیت داشته و  به دلیل اختلافات خانوادگی توسط همسرش با دو گلوله سلاح کلت کمری به قتل رسیده است.

گزارش ویژه دوم هه‌نگاو:شکنجه‌های جنسی از طریق بازجویان زن برای مردان و بازجویان مرد برای زنان، تهدید به اعدام و دادگاه‌های صحرایی

۱۹ بهمن ۱۴۰۴-هه نگاو

جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌های تهدیدآمیز خود در روز جمعه ۱۹ دی ماه نیز تصریح کرده بود که معترضان را به چشم «محارب»، «تروریست» و «جاسوس دشمنان خارجی» خواهد دید و به پرونده‌های آن‌ها سریعاً «رسیدگی» خواهد کرد. راویان متعدد بازداشتی به هه‌نگاو گفته‌اند که در اعتراف‌های خود باید می‌گفتند که از مواد مخدر استفاده کرده‌اند، از سرویس‌های خارجی، احزاب، موساد و رسانه‌های خارج از کشور پول یا مأموریت دریافت می‌کرده‌اند.
در همین رابطه راوی دیگری که زنی ۳۲ سالەایست به هه‌نگاو گفت: «با طناب و دریل و قلاب وارد شدند و با اشارە بە سقف گفتند که اعدامتان می‌کنیم. به من گفتند با موساد کار می‌کنی. ضمناً می‌گفتند که از احزاب کوردستان برای فعالیت‌هایم پول گرفتم. تلاش زیادی بود به خارج از ایران وصلم کنند. آب سرد رویم می‌ریختند، بسیار از شکنجه‌های جنسی استفاده می‌کردند. مداوم صدای آدم‌هایی که شکنجه می‌شدند را می‌شنیدم. حتی کودک ۱۲ ساله نیز در میان بازداشتیان قرار داشت. آن‌قدر آدم زیاد بود که نمی‌توانستیم پاهایمان را دراز کنیم»

هه‌نگاو از طریق مصاحبه‌های متعدد با بازداشتیان دریافته است که پس از بازداشت به سرعت چک می‌شدەاند که آیا آنها به همراه خود گوشی‌های موبایل دارند و اگر دارند آیا فیلمی در این گوشی‌ها از اعتراضات وجود داشته است یا خیر، در صورت عدم همراه داشتن موبایل به سرعت به دادگاه انقلاب فرستاده می‌شدند، اما در صورت داشتن گوشی و فیلم داخل گوشی‌ها در بازداشتگاه‌های رسمی و غیررسمی برای اخذ بازجویی و اعتراف علیه خود نگه داشته شده و شدیدا شکنجه می‌شدند.

همه بازداشتیانی که با هه‌نگاو گفت‌وگو کرده‌اند، با ارائه وثیقه‌های سنگین پس از روزها و هفته‌ها شکنجه و اعتراف‌گیری آزاد شده و برخی از آن‌ها به زودی نوبت جلسات دادگاهشان فرا خواهد رسید. برخی از آن‌ها به هه‌نگاو گفته‌اند که گوشی‌های موبایلشان در مصادرە نهادهای امنیتی قرار دارد و بە آنها پس دادە نشدە است.

راوی دیگر مرد جوان ۲۲ ساله‌ایست، او نیز از وجود راویان اطلاعی ندارد و به هه‌نگاو گفته است: «من در یک خانه مسکونی بازداشت بودم. نمی‌دانم بازجویانم چه کسانی بودند. مرا بسیار کتک زدند. تهدید کردند اما آنچه بیشتر از همه آزارم می‌داد بازجوی زنی بود که مرا شکنجه جنسی داد. مجبورم می‌کرد پایش را ببوسم. تحقیرم می‌کرد، فحاشی شدید. چندین و چند بار مرا مجبور کرد که پایش را ببوسم. حتی شلوار مرا پایین کشیدند و تهدید به تجاوز جنسی کردند»

برخی از بازداشتیانی که با هه‌نگاو در تماس بوده‌اند اعلام کرده‌اند که پیش از بیان تجربه‌های خود با این سازمان حقوق بشری قصد داشته‌اند زندگی خود را به پایان برسانند.
سازمان حقوق بشری هه‌نگاو همچنین نسبت به اعمال گسترده خشونت جنسی در این دور از بازداشت‌ها هشدار داده و بر این اساس حال روانی بازداشتیان را وخیم ارزیابی می‌کند و از جامعه مدنی ایران و جامعه بین‌المللی می‌خواهد نسبت به دسترسی روان‌شناسان امن به این بازداشتیان اقدام فوری انجام دهد.
بر اساس یافته‌های هه‌نگاو جمهوری اسلامی در جریان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ با بازداشت‌های گسترده و اعمال روش‌های فراقضایی حتی نسبت به دستگاه قضایی خود این حکومت و استفاده حداکثری از انواع شکنجه در بازداشت‌گاه‌هایی که بعضاً حتی مکانشان روشن نیست و بازجویان و مأموران آن از مصونیت قانونی برخوردار هستند، در حال دست زدن به ابعاد دیگر و گسترده‌تری از جنایت است.

بر طبق آمار و اسناد موجود در مرکز آمار سازمان حقوق بشری هه‌نگاو از آغاز اعتراضات سراسری اخیر در ایران بیش از چهل هزار شهروند در شهرهای مختلف توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده‌اند که تاکنون هویت ۲۵۰۰ تن از آن‌ها برای هه‌نگاو احراز شده است که در میان آن‌ها ۱۸۶ زن و ۲۱۸ کودک زیر ۱۸ سال وجود دارد. همچنین هه‌نگاو تا کنون ۱۲۷۰ تن از جان‌باختگان این اعتراضات را احراز هویت کرده است که در میان آن‌ها ۱۲۵ زن و ۹۳ کودک زیر ۱۸ سال هستند.

سازمان حقوق بشری هه‌نگاو در رابطه با عدم شفافیت دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران در رابطه با تعداد، اسامی و مکان بازداشتیان، استفاده از شکنجه‌های جسمی، روانی و جنسی برای درهم شکستن معترضانی عموماً جوان و بی‌تجربه در بازجویی‌ها، همچنین در رابطه با اعمال فشار به خانواده‌ها برای عدم اطلاع‌رسانی هشدار جدی می‌دهد و از خانواده‌ها و دوستان افراد بازداشتی می‌خواهد نسبت به بازداشت اعضای خانواده و آشنایان خود به سازمان‌های حقوق بشری اطلاع‌رسانی کنند.

گزارشی از بازداشت چهار زن در شهرهای تهران و دیواندره

۳ اسفند ۱۴۰۴-هه نگاو دست‌کم چهار زن از جمله یک زن کورد از اعضای خانواده دادخواهان اعتراضات دی‌ماه به‌نامهای شوار کریم‌زاده، صبا احمدی، فری...