
۲۷ بهمن ۱۴۰۴-ایران وایر
جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جانباختن «زینب احمدی» است؛ معترض ۴۴سالهای که حامی حقوق حیوانات بود و نزدیکانش میگویند «نوری بود که در زندگی ما خاموش شد.»
«آخرین باری که صدایش را شنیدم ظهر روز ۱۹دی بود. گفتم وضعیت خطرناک است. جایی نروی، اگر هم رفتی تنها نرو. گفت نگران نباش دیشب رفتم و زود برگشتم. اما اینبار برنگشت.»
اینها را یک فرد نزدیک به «زینب احمدی» میگوید. زن جوانی که بعد از اینکه پدر و مادرش از دنیا رفتند بهتنهایی زندگی میکرد. زینب متولد ۲۸آذرماه۱۳۶۰ بود. او سرپرست دو سگ بود و در آپارتمانی در ملارد سکونت داشت.
حوالی شش و نیم بعدازظهر روز ۱۹دی۱۴۰۴ زینب از خانه برادرش در فردیس خارج شد و عزم خانه کرد. در همان دقایق اول در فلکه چهارم فردیس گلوله جنگی ماموران سرکوب به بالای زانویش اصابت میکند: «خودش را کشانده بود داخل کوچه و پارکینگ یک ساختمان. اهالی زخمش را با چادر یکی از همسایهها بسته بودند با این حال خونریزی شدید بود، خواستند او را به بیمارستان برسانند اما ماموران بسیج رو به مردم شلیک کردند و تهدید کردند از خانه بیرون بیایید کشته خواهید شد.»
شاید اگر شرایط بهگونهای پیش میرفت که زینب را به بیمارستان میرسانند خانوادهاش حالا این غم عظیم را به دل نمیکشیدند.
اما زینب در پارکینگ همان خانه جانش را از دست داد و وقتی هیاهوی خیابان فرونشست توسط آدمهایی ناآشنا به بیمارستان منتقل و تحویل سردخانه شد.
زینب احمدی حامی حیوانات بود و خودش هم دو سگ داشت. صبح فردا سگها از نیامدن زینب کلافه خانه را گذاشته بودند روی سرشان «یکی از همسایهها فهمیده بود حتما زینب برنگشته و تماس گرفته بود. خانواده گشتن را شروع میکنند. یکی از نزدیکان زینب درباره گم شدن زینب به دوستانش میگوید، دختری از میان دوستانش میگوید دیشب در پارکینگ خانه ما زنی با کاپشن سفید کشته شد. وقتی عکس زینب را دیدند او را شناختند.»
زینب احمدی بعد از اینکه والدینش را از دست داد تنها زندگی میکرد. چند سال سابقه کار در شرکت «ژاله نور» داشت اما چند سالی بود بهصورت خویشفرما بیمه رد میکرد. فرد نزدیک به او میگوید: «۱۷ سال سابقه بیمه داشت که به هیچ دردش نخورد. حتی پول کفن و دفن ندادند.»
صحنههایی دور از شان و کرامت انسانی در بهشت سکینه دیدیم
آنچه خانواده زینب احمدی بعد از مراجعه به «بهشت سکینه» در کرج برای یافتن پیکر او شاهد بودهاند تکان دهنده است: «صحنههایی که دیدیم ضدانسانی بود. آدمها را مثل گوسفند، لخت و فقط با یک شورت بیرون از یخچال و بیرون از سوله روی هم انداخته بودند. وقتی اعتراض کردیم گفتند چه کنیم؟ خودمان هم غافلگیر شدهایم. ساعتی ۳۵۰ تا۴۰۰ پیکر میآید کاری از دستمان بر نمیآید.»
خانواده زینب با دل داغدار و چشم خونبار از میان پیکرها او را مییابند: «پزشکی قانونی در گواهی که صادر کرد علت مرگ را اصابت گلوله سلاح گرم به اندامهای تحتانی قید کرد. بعد برای جواز دفن اذیتها شروع شد. هیچکدام از آرامستانها قبول نکردند آنجا به خاک بسپاریم. فقط برای «بهشت علی» مجوز میدادند. هرچقدر گفتیم پدر و مادرش در آرامستان ملارد به خاک سپرده شدهاند، محلهشان هم همانجاست اما گفتند مجوز نمیدهیم. مجبور شدیم بهشت علی را قبول کنیم.»
آزار و اذیتها اما اینجا به پایان نرسید: « شش تا پیکر را داخل یک آمبولانس روی هم میگذاشتند و تحویل میدادند. مسجد برای برگزاری مراسم نمیدادند. میگفتند اگر تیر خورده توی خانه عزاداری کنید. در نهایت یک حسینیه توی ملارد اجازه داد مراسم برگزار کنیم آنهم به شرط اینکه در سکوت فقط میهمان راه بیاندازیم.»
فضای خاکسپاری در بهشت علی در روز ۲۱دی۱۴۰۴ به گفته خانواده زینب احمدی امنیتی بوده است: «جلوی در ورودی بهشت علی چهار تا ماشین پر از پلیس مستقر بود. همه قبرها با هم فاصله داشتند که مبادا مردم یکی بشوند و سر و صدایی بکنند. حتی اجازه نصب سنگ قبر هم تا امروز ندادهاند و میگویند خودمان برایشان نصب میکنیم.»
این عضو نزدیک به خانواده زینب میگوید: «بعد از خاکسپاری چندین بار از بنیاد شهید و دادگستری و معاونت اجتماعی و غیره تماس گرفتند که اینها شهید هستند اجازه بدهید برای مصاحبه بیاییم. قبر نمیدادند پیکرش را به خاک بسپاریم حالا میخواهند دلجویی کنند. جواب ندادهایم و نخواهیم پذیرفت.»
سگهای زینب محزون و غمگین چشم به در خانه ماندهاند برای بازگشت زنی که به گفته نزدیکانش «درآمد چندانی نداشت» اما هرچه هم داشت غذای سگ و گربه میخرید: «خیلی حامی حیوانات بود. الان هم که به خانهاش سر میزنیم گربههای محله جلوی در و هره دیوار برای غذا صف میکشند.»