۱۴۰۵-۰۷-۱۲

پروین اردلان: سرعت کار و حرکت کمپین بسیار بیش از تصورمان بود/ علی کلائی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – شهریور امسال، بیست سال از آغاز به کار «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» گذشت؛ تجربه‌ای کم‌سابقه در جنبش زنان ایران که در سال ۱۳۸۵ و در ادامه‌ی سال‌ها هم‌اندیشی و فعالیت مشترک گروه‌های مختلف زنان شکل گرفت. کمپین می‌خواست مطالبه‌ی تغییر قوانین نابرابر را از جمع‌های محدود فعالان بیرون ببرد و با گفتگوی چهره‌به‌چهره، آموزش و جمع‌آوری امضا، آن را به موضوعی مورد بحث در میان گروه‌های مختلف جامعه تبدیل کند. هدف، جمع‌آوری یک میلیون امضا بود، اما تجربه‌ای که در این مسیر شکل گرفت، خیلی زود معنایی فراتر از شمار امضاها پیدا کرد.

همین سالگرد بهانه‌ای شد تا به سراغ «پروین اردلان»، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و از فعالان باسابقه‌ی جنبش زنان ایران برویم. پروین اردلان از بنیان‌گذاران سازمان مردم‌نهاد مرکز فرهنگی زنان و از اعضای موسس کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است. در این گفتگو، با او از فاصله‌ی بیست سال به آن تجربه بازگشته‌ایم؛ از چگونگی شکل‌گیری کمپین و شیوه‌ی سازماندهی آن تا گفتگوی چهره‌به‌چهره با مردم، مناسبات قدرت و اختلاف‌های درونی و فشارهای امنیتی. از او هم‌چنین پرسیده‌ایم چه چیزی از آن تجربه برای جنبش زنان باقی مانده و چه پیوندی میان آن و حرکت‌های بعدی، از دختران خیابان انقلاب تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»، می‌بیند.

مشروح گفتگو با پروین اردلان، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و از فعالان باسابقه‌ی جنبش زنان ایران را در ادامه می‌خوانید:

اگر به روزهای پیش از شکل‌گیری کمپین برگردیم، ایده‌ی جمع‌آوری یک میلیون امضا چطور مطرح شد؟ چه شد که از گفتگوهای اولیه به این نتیجه رسیدید که می‌شود آن را عملی کرد؟

یکی از بحث‌هایی که در آن دوره، در دهه‌ی هشتاد، در عرصه‌ی جنبش زنان مطرح شده بود، این بود که چطور از محافل به فضاها و مکان‌های عمومی و بعد از آن‌جا به خیابان‌ها بیاییم. اوج این حرکت زمانی بود که ما توانستیم در سال ۱۳۸۴ با ائتلاف هم‌اندیشی جنبش زنان که متشکل از افراد و گروه‌ها و شبکه‌های مختلف بود، تجمع بزرگی را در اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی» جمهوری اسلامی در مقابل دانشگاه تهران برگزار کنیم. این حرکت خیلی تاثیرگذار بود، جنبش را رویت‌پذیر کرد، همبستگی درون جنبشی و همپوشانی جنبشی را ارتقائ داد. این جنبش توانست فضای خیابان را بگیرد و از مجوز هم عبور کند؛ چون آن تجمع بدون مجوز برگزار شد.

در سال ۱۳۸۵ با وجود روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، جلسات هم‌اندیشی زنان زیر فشارهای امنیتی ادامه داشت. با نزدیک شدن به خرداد ۱۳۸۵، برای برگزاری تجمع دیگری در سالگرد تجمع ۱۳۸۴ به اتفاق نظر نرسیدیم. فضا به شدت پلیسی بود و این که دستور تیر داده شده، مدام زمزمه می شد و نگرانی از برخورد و خشونت بیش از حد پلیس شک و تردید و چنددستگی را افزایش داد. برخی از ما که خواهان برگزاری تجمع بودیم، فراخوان دادیم و برای حضور در «تجمع اعتراضی به نقض حقوق زنان در قوانین ایران» در میدان هفت تیر تهران گرد آمدیم. تیراندازی نشد اما شدت برخورد پلیس بسیار زیاد بود. پلیس‌های زن هم به میدان آمده بودند و همراه با پلیس‌های مرد به شدت می‌زدند. بیش از ۷۰ نفر از حاضران در تجمع اعم از مردم حاضر در تجمع، فعالان جنبش زنان، فعالان کودک، کارگری، دانشجویی و روزنامه‌نگاران بازداشت و محاکمه شدند. قرار بود ما در آن روز، یک ساعت تجمع داشته باشیم که به یک ربع ساعت هم نرسید و با خود من و خیلی از دوستان برخورد شد و نیروهای امنیتی به خانه‌هایمان ریختند.

می‌خواهم بگویم که پس از این اتفاق با فضای بسته‌ای روبه‌رو شده بودیم که مجبور بودیم فکر دیگری بکنیم و راه چاره‌ای پیدا کنیم. کمپین از دل این چاره‌اندیشی برآمد. یکی از فعالان جنبش که از اعضای مرکز فرهنگی زنان بود، یکی از طرح‌هایی که برای جمع‌آوری امضا در مراکش اجرا شده بود را (کمپین یک میلیون امضا در چارچوب مبارزه برای اصلاح قانون خانواده‌ی مراکش)، به ما معرفی کرد. آن ایده صیقل داده شد و درباره‌ی آن بحث شد و تبدیل به نمونه‌ای شد که ما بتوانیم از آن الهام بگیریم و در بستر جامعه‌ی ایران، باتوجه به شرایط پلیسی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن، کار بکنیم. از همین ایده و فضا بود که کمپین یک میلیون امضا درآمد و خیلی‌ها هم آمدند و مشارکت کردند.

از نخستین ماه‌های فعالیت، چه برخورد یا اتفاقی بیش‌تر در خاطرتان مانده؟ لحظه‌ای بود که احساس کنید کمپین دارد جای خودش را میان مردم باز می‌کند؟

کمپین حرکتی جدید بود. برای خود ما هم خیلی جذاب بود و یک شروع دیگر بود. بستر فعالیت ما هم خانه و خانواده و دایره‌ی دوستان بود و هم خارج از خانه و در فضاهای عمومی، شغلی، آموزشی، تحصیلی، تفریحی و غیره. شکل ارتباط گرفتن و طرح بحث کردن هم مهم بود. رودررو و چهره‌به‌چهره با کسی که نمی‌شناختی. هم دلهره داشت و هم هیجان. این فعالیت در همه‌ی فضاها، از مغازه تا دادگاه و زندان در جریان بود. جذابیت قضیه این بود که بستر فعالیت ما گسترده و متکثر بود، در این روند افزایش پرشتاب فعالان کمپینی نیز امیدبخش بود.

گفتید گفتگوی چهره‌به‌چهره برای شما کار جدیدی بود. این گفتگو با مردم بخش مهمی از کار کمپین بود. این گفتگوها چه چیزهایی به خود شما یاد داد؟ جایی پیش آمد که واکنش مردم نگاه یا شیوه‌ی کارتان را تغییر بدهد؟

یک جور کشف راه‌های گفتگو بود. خیلی‌ها نخست با خانواده‌هایشان شروع کردند. در فضای عمومی کمی سخت‌تر بود. نمی‌دانستی واکنش افرادی که ارتباط می‌گیری چه خواهد بود. اما نوعی آماده‌سازی برای ارتباط و گفتگو با کسانی که ممکن است خلاف نظر تو را داشته باشند، بود. مثلاً خودم وقتی به مطب دکترم رفتم و سعی کردم از او امضا بگیرم، گفت که من کار سیاسی نمی‌کنم. اما وقتی در مورد مفاد بیانیه توضیح می‌دادم، ناگهان برگه را از دستم کشید، امضا کرد و گفت هرگز اجازه نمی‌دهم چنین بلایی سر دخترم بیاید. می‌خواهم بگویم که جایی باید مسئله‌ی اجتماعی، طبقاتی، جنسیتی، حقوقی با زندگی روزمره‌ی مردم و به‌خصوص زنان گره بخورد و لمس شود. من یادم هست وقتی برای حضور در جلسه‌ی دادگاه و بازپرسی چه برای خودمان چه برای کمپینی‌های دیگر به دادگاه انقلاب می‌رفتیم، دفترچه‌های کمپین را با خودمان می‌بردیم و با زنانی که در قسمت بازرسی بدنی «خواهران» دادگاه انقلاب شاغل بودند درباره‌ی دفترچه حرف می‌زدیم. یکی از آن‌ها یک‌بار گفت انشائالله شما موفق باشید و بتوانید برای زنان کاری بکنید. جایی به این نقطه می‌رسی که فاصله‌ات با جامعه به حداقل می‌رسد. می‌خواهم بگویم که تجربه‌ی چهره‌به‌چهره در روند آگاهی‌بخشی خودمان و مردمی که با آن‌ها در ارتباط بودیم، مانند کتابچه‌ای بود که حین عمل «نوشته» هم می‌شد. به نظر من این یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای کمپین بود که توانست بحث برابری حقوقی و برابری جنسیتی را به‌عنوان یک گفتمان عمومی گسترش دهد. هرکسی می‌توانست یک کمپینی باشد. مرزبندی‌ای وجود نداشت که تو چون سواد یا تجربه نداری، حق نداری در خصوص برابری جنسیتی حرف بزنی. این چیزی بود که به ما کمک کرد که با همدیگر، دانش و تجربه را به اشتراک بگذاریم و روایت‌ها را بسازیم. برای همین هم روایت‌ها درهم ‌تنیده شده‌اند و این درهم‌تنیدگی روایت‌ها کمک کرد که ما هم‌دیگر را راحت‌تر بفهمیم و شرایط را درک کنیم.

کمپین قرار بود مشارکتی و افقی پیش برود. در عمل، تصمیم‌های اصلی چطور گرفته می‌شد؟ سابقه، شناخته‌شدن یا دسترسی به رسانه و منابع، چقدر به بعضی افراد قدرت بیش‌تری می‌داد؟

می‌دانید! این‌که بخواهیم افقی و مشارکتی کار کنیم یک چیز هست و این‌که چقدر می‌توانیم آن را پیش ببریم یک چیز دیگر. بعد از ورود و عمل در فرایند حرکت است که بیش‌تر خودت و دیگران و مناسبات را می‌بینی و محک می‌زنی. در این عرصه ما مرتباً با آن در چالش بودیم. در تمام مدت هم بحث‌های مختلفی در میان‌مان در این حوزه مطرح می‌شد. و در خصوص برخی از آن‌ها به طور جمعی یا گاه در جمع‌های کوچک‌تر صحبت می‌کردیم. مثلاً چگونه تجربه‌ی جنبشی اعضای باسابقه در جنبش را با فعالین کمپینی که بسیاری‌شان، کمپین نخستین تجربه‌ی جمعی‌شان بود، تعریف کنیم و انتقال دهیم. آیا این انتقال تجربه الهام‌بخش هست یا هژمونی قدرت ایجاد می‌کند؟ دسترسی به منابع، رسانه، نزدیکی به مرکز از جمله موارد بود که مطرح می‌شد و گاهی هم در برخی گزارش‌های کمپین منعکس می‌شد. تلاش این بود که با تقسیم‌کردن قدرت در کمیته‌ها، گروه‌های کاری و کارگروه‌ها، سایت و گزارش‌ها، هم اطلاعات و هم دسترسی به آن‌ها برای همه ممکن باشد اما خب همیشه به راحتی پیش نمی‌رفت. می‌خواستیم هم مشارکتی و هم افقی کار کنیم و هم قدرت جمعی را افزایش بدهیم. پس باید یاد می‌گرفتیم که اگر برای رسیدن به برابری حقوقی جنسیتی تلاش می‌کنیم، باید خودمان هم برای ایجاد موقعیت برابر برای یکدیگر تلاش کنیم و این کثرت و گوناگونی را در نظر بگیریم.

در این رابطه، چالش‌های زیادی داشتیم. این چالش‌ها هم به خیلی چیزها از جمله دانش و تجربه، سن، جغرافیا و فاصله‌مان از مرکز، میزان دیده شدن و شنیده شدن و غیره برمی‌گشت. حجم کار هم در حال بزرگ‌تر شدن بود. ماهیت کار در کمپین هم به‌صورتی نبود که بشود آن را در مدل سازمانی کنترل کرد. با وجود چالش‌ها و درگیری‌های زیاد، این حرکت چهار سال دوام آورد و به نظر من، آموزه‌های آن برای تک‌تک نیروهایی که در کمپین بودند، خیلی زیاد بود.

در شهرستان‌ها هم همین‌طور بود. تلاش برای افقی بودن حرکت از همان ابتدا مطرح بود که شهرستان‌ها شعبه‌ای از کمپین تهران نباشند و هویت مستقل خودشان را داشته باشند اما با وجود این چالش بین مرکز و شهرستان‌ها و یا تاثیر آن‌چه در تهران می‌گذرد بر شهرستان‌ها مطرح بود.

کمپین برای بخشی از زنان جوان، یکی از نخستین تجربه‌های فعالیت جمعی در دهه‌ی هشتاد شمسی بود. چه چیزی کمک می‌کرد تا افراد تازه‌وارد مسئولیت بگیرند و ایده‌های خودشان را پیش ببرند؟ از همکاری آن‌ها با فعالان باسابقه چه خاطره‌ای دارید؟

شکل کار در کمپین، فرصت مسئولیت‌پذیری می‌داد. نوع فعالیت بعد از ورود به کمپین و گذراندن کارگاه‌های آموزشی هم متکثر و متنوع بود. کمیته‌ها و کارگاه‌های مختلفی شکل می‌گرفتند و افراد بر اساس علاقه، توانایی، تسلط و تجربه، انتخاب می‌کردند که کدام کمیته یا کارگروه شرکت کنند و حتی برخی در چندین کمیته حضور داشتند. من خودم در کمیته‌ی سایت بودم یکی از زیباترین خاطره‌های من خواندن روایت‌های فعالان تازه وارد از تجربه‌هایشان در جمع‌آوری امضا بود که ایده‌ها و شیوه‌ی برخورد و توانایی‌شان را بازتاب می‌داد. این خودش تحول دیگری در ثبت تجربه‌ی جنبشی بود. در این روند، خیلی‌ها که تا آن زمان تجربه‌ای در نوشتن نداشتند، شروع به روایت‌نویسی کردند.

هم‌چنین بعضی از آن‌هایی که از امضا جمع‌کردن شروع می‌کردند، بعد به کارگاه‌ها می‌آمدند و بعد خودشان از کسانی می‌شدند که می‌توانستند کارگاه برگزار کنند. برخی از کمپینی‌ها هم بودند که دانش و تجربه‌ی هنری خود را با کمپین پیوند زدند. مثلاً نیروهایی که کار تئاتر کرده بودند، دوست داشتند که تئاتر خیابانی برگزار کنند. یعنی کمپین ظرفی شد برای این‌که هر نیرویی با زبان و تجربه‌اش جایش و نقشش را بیاید.

جدا از فشار و سرکوب بیرونی، به نظر شما چه اتفاق‌هایی درون کمپین باعث فاصله‌گرفتن یا کنارکشیدن افراد شد؟ بیست سال بعد، فکر می‌کنید کدام‌یک قابل پیشگیری بود؟

فرصت حرف زدن‌مان کم بود. وقتی کمپین شروع شد –یعنی پس از تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۵—، حتی تجمع‌های دو-سه نفره هم تحمل نمی‌شد و با آن‌ها برخورد می‌شد. حال ما روشی پیدا کرده بودیم که هم تجمع محسوب نمی‌شد و هم تجمع محسوب می‌شد. این روش به ما کمک می‌کرد که همه‌جا در فضاهای عمومی شهر باشیم و از سوی دیگر هم دلیلی بر این نبود که مرتباً شعار بدهیم و خودمان را در معرض خطر بازداشت بیندازیم. برای همین در دوره‌های اول، کار راحت بود و جوشش و حرکت و همکاری و همدلی خیلی بیش‌تر بود. اما به‌تدریج که کار گسترده‌تر شد، شکاف‌ها و بحث‌ها در خصوص روش کار بیش‌تر شد. این‌که وقتی با بحث امنیتی روبه‌رو شدیم، چگونه بتوانیم در آن فضا هم خودمان را حفظ کنیم و هم اسناد و روابط و کارها را. این‌که در چنین شرایطی کدام حرف درست است و چه کسی حرف اول را می‌زند و چه کسی دارد درست پیش می‌رود. کارها در کمیته‌های مختلف تقسیم شده بود و کمیته‌ی هماهنگی هم متشکل از نمایندگان کمیته‌ها بود. گاه اختلاف‌نظرها در کار از کمیته‌ها به کمیته‌ی هماهنگی هم کشیده می‌شد. می‌خواهم بگویم که «چه بکنیم»ها و «چگونه کار کنیم»ها خیلی زیادتر شده بود. به‌تدریج بعد در مقطعی، اختلاف‌نظرها در مناسبات قدرت، در نگرش، شکل و شیوه‌ی کار متفاوت شد. در نهایت در داخل تهران کمپین دو دسته شد و یک گرایش از بدنه‌ی اصلی و سایت کمپین جدا شد که پرداختن به جزئیات این جدایی فرصت و وقت بیش‌تری می خواهد. هم نگرانی‌های امنیتی ما را احاطه کرده بود و هم اعتماد جمعی‌مان کم‌رنگ شده بود.

زندان اوین؛ ۹ زندانی زن سیاسی از تماس تلفنی محروم شدند

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – ۹ زن زندانی محبوس در زندان اوین به نام‌های تارا داودی، غزل مرزبان، گلرخ ایرایی، مینو روزه‌دار، نسیم غلامی سیمیاری، کیمیا داودی، سکینه پروانه، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی، از امروز شنبه ۱۱ مهرماه، به مدت یک ماه از تماس تلفنی محروم شدند. کارت‌های تلفن این زندانیان بدون ارائه توضیح مشخصی غیرفعال شده و مسئولان زندان این اقدام را در ادامه محدودیت‌های مربوط به ملاقات آنان عنوان کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ۹ زن زندانی محبوس در بند زنان زندان اوین از برقراری تماس تلفنی محروم شده‌اند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، کارت‌های تلفن تارا داودی، غزل مرزبان، گلرخ ایرایی، مینو روزه‌دار، نسیم غلامی سیمیاری، کیمیا داودی، سکینه پروانه، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی، از امروز شنبه ۱۱ مهرماه، به مدت یک ماه غیرفعال شده و این زندانیان امکان تماس تلفنی با خانواده و نزدیکان خود را ندارند. یک منبع مطلع به هرانا گفت که مسئولان زندان بدون ارائه توضیح مشخص، محرومیت این زندانیان از تماس تلفنی را در ادامه ممنوعیت ملاقات آنان اعلام کرده‌اند. به گفته این منبع، این محدودیت به صورت رسمی ابلاغ نشده و صرفاً طی دست‌نوشته‌ای در اختیار «وکیل بند» قرار گرفته تا به زندانیان اطلاع داده شود.

از روز یکشنبه ۵ مهرماه محدودیت‌هایی در زمینه ملاقات با خانواده برای زنان زندانی در زندان اوین اعمال شد. هرانا پیشتر گزارش داده بود که دست‌کم ۲۳ زن زندانی در این زندان با محرومیت‌های سه تا ۹ هفته‌ای از ملاقات مواجه شده‌اند.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، این محرومیت‌ها عمدتاً در واکنش به اعتراض زنان زندانی به شرایط حاکم بر بند و نحوه رفتار مسئولان و مأموران زندان اعمال شده است. برگزاری مراسم در مناسبت‌های سیاسی، اعتراض به بدرفتاری مأموران هنگام اعزام به ملاقات یا مراکز درمانی و قضایی، اعتراض به کاهش زمان ملاقات به کمتر از نیم ساعت، اعتراض به نصب دوربین در فضای سرویس‌های بهداشتی، مخالفت با ورود مأموران حفاظت و اطلاعات به داخل بند و اعتراض به تذکرات مربوط به پوشش در فضای داخلی بند یا هنگام خروج از آن، از جمله مواردی عنوان شده که به اعمال این محدودیت‌ها منجر شده است.

در جریان این محدودیت‌ها، گلرخ ایرایی و سکینه پروانه هر یک به مدت ۹ هفته، غزل مرزبان به مدت هفت هفته و نسیم سیمیاری به مدت شش هفته از ملاقات محروم شدند. همچنین تارا داودی، کیمیا داودی، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی از جمله زندانیانی هستند که به مدت سه هفته از ملاقات با خانواده‌های خود محروم شده‌اند.

 گلرخ ایرایی و سکینه پروانه هر یک به مدت ۹ هفته، غزل مرزبان به مدت هفت هفته و نسیم سیمیاری به مدت شش هفته از ملاقات محروم شده بودند. همچنین تارا داودی، کیمیا داودی، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی در زمره زندانیانی بودند که برای مدت سه هفته از ملاقات با خانواده‌های خود محروم شدند

این منبع همچنین فضای بند زنان زندان اوین طی روزهای اخیر را «امنیتی‌تر از گذشته» توصیف کرد و از افزایش محدودیت‌های ارتباطی و انضباطی برای شماری از زندانیان خبر داد.

سقز؛ بازداشت روژان ابراهیمی، ورزشکار رشته MMA توسط نیروهای حکومتی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هه نگاو

روژان ابراهیمی، زن جوان ۲۰ ساله، ورزشکار رشته MMA و اهل سقز، طی یورش نیروهای اداره اطلاعات به منزل خانوادگی‌اش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل گردید.

بر اساس گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو ، عصر روز شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵ (۳ اکتبر ۲۰۲۶)، نیروهای اداره اطلاعات با هجوم به منزل خانوادگی روژان ابراهیمی شهروند کورد و اهل سقز بدون ارائه هرگونه برگه قضایی وی را بازداشت کرده‌اند.

روژان ابراهیمی طی سال‌های اخیر به عنوان ورزشکار در رشته رزمی هنرهای ترکیمی رشته MMA فعالیت داشته است.

تا زمان تنظیم این گزارش، از دلایل بازداشت، اتهامات مطروحه و محل نگهداری روژان ابراهیمی اطلاعی حاصل نشده است.

با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، طی ماه سپتامبر امسال دست‌کم ۱۷ زن در ایران بازداشت شده‌اند که ۷ نفر از آنها کورد بوده‌اند.

احضار و حبس برای هنرمندان داخل ایران؛ دعوت و تهدید برای تبعیدی‌ها

۱۱ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

به‌تازگی حکم حبس «الناز شاکردوست» بازیگر ساکن ایران به‌خاطر فعالیت در فضای مجازی، تایید شده است. «هوشنگ پوربابایی»، وکیل این هنرمند در گفت‌وگو با «امتداد» خبر داده که دادگاه تجدیدنظر استان تهران، حکم بدوی یک سال حبس تعزیری و دو سال محرومیت از فعالیت‌های سیاسی، مجازی و هنری علیه موکل‌اش را تایید کرده است. همراستا با برخوردهای امنیتی قضایی با هنرمندان داخل ایران، در تابستان سال جاری هما‌ن‌طور که پیش‌تر گزارش شده بود ده‌ها هنرمند و سینماگر، در پی اعتراض به موج اعدام‌ها در ایران به نهادهای امنیتی یا مراجع قضایی احضار شدند.

اما همزمان با برخوردهای امنیتی با هنرمندان داخل ایران، این روزها شاهد بازگشت هنرمندان مهاجر و دعوت دولت از آن‌ها برای این بازگشت هستیم. در آخرین نمونه «بیژن مرتضوی» به ایران بازگشت اما کم‌تر از دو روز بعد از بازگشت او، صداوسیمای جمهوری‌اسلامی در گزارشی این پرسش را مطرح کرد که آیا بازگشت «بدون هزینه» مرتضوی و دیگر هنرمندان خارج از کشور، «توجیه عقلانی» دارد؟ نام «محسن نامجو»، «فاطمه معتمدآریا» و «اصغر فرهادی» هم در گزارش این نهاد مطرح شد. صداوسیما خواستار بررسی قضایی مواضع و فعالیت‌های گذشته آن‌ها شده و رسانه‌های داخلی، پیام گزارش را درخواست برای محاکمه هنرمندان بازگشته توصیف کردند.

اگرچه این نخستین بار نیست که مقام‌های جمهوری اسلامی از یک‌سو ایرانیان خارج از کشور را به بازگشت دعوت می‌کنند و از سوی دیگر، درباره پاسخ‌گو کردن آن‌ها هشدار می‌دهند. اما این‌بار فاصله میان دعوت و تهدید، به فاصله پخش ویدیوهای بازگشت مرتضوی در فرودگاه تا پخش یک گزارش تلویزیونی رسیده است. همزمان هم، برخوردهای امنیتی با هنرمندان داخل ایران، جریان دارد.

دولت «مسعود پزشکیان» گفته بود که برای تسهیل بازگشت بیش از ۱۰۰ چهره ایرانی برنامه دارد. حالا اما صداوسیما و روزنامه «کیهان» پرسیده‌اند چرا کسانی که در سال‌های گذشته علیه جمهوری اسلامی موضع گرفته‌اند، باید «بدون پشیمانی» یا «مجازات» به کشور بازگردند؟

صداوسیما چه می‌خواهد؟

صداوسیمای جمهوری اسلامی شامگاه ۹مهر۱۴۰۵، یک روز پس از انتشار تصاویر ورود بیژن مرتضوی به تهران، گزارشی درباره بازگشت هنرمندان خارج از کشور پخش کرد.

این رسانه با طرح موضوع «عدالت و اجرای قانون»، پرسید آیا بازگشت «بدون پشیمانی» و «بدون هزینه» این هنرمندان قابل توجیه است؟ خبرگزاری صداوسیما در توضیح این گزارش، از درخواست برای «بررسی قضایی و محاکمه» افراد بازگشته خبر داد.

نام محسن نامجو، بیژن مرتضوی، فاطمه معتمدآریا و اصغر فرهادی در این گزارش مطرح شده است. اصغر فرهادی را البته نمی‌توان در ردیف هنرمندان مهاجر تازه‌بازگشته قرار داد. اما می‌توان آن را به افزایش برخوردهای امنیتی با هنرمندان ساکن ایران مرتبط دانست.

برخی رسانه‌های داخل ایران محتوای برنامه صداوسیما را درخواست صریح این نهاد برای محاکمه هنرمندان بازگشته توصیف کردند. با این حال، تا زمان تنظیم این گزارش، قوه قضاییه از تشکیل پرونده جدید یا آغاز تعقیب قضایی این افراد خبر نداده است.

در ساختار جمهوری اسلامی، چنین گزارش‌هایی فقط یک موضع‌ رسانه‌ای باقی نمی‌مانند. صداوسیما در پرونده‌های سیاسی و امنیتی، بارها پیش از اعلام رسمی اتهامات، روایت نهادهای امنیتی را منتشر کرده یا زمینه افکار عمومی را برای برخورد قضایی آماده کرده است. البته این روش را می‌توان در برخی دیگر از رسانه‌های حکومتی نیز مشاهده کرد، طرح یا درخواست تشکیل پرونده برای یک شخص یا گروهی از افراد ابتدا در رسانه‌های وابسته به حکومت مطرح می‌شود و کمی بعد، برخوردهای قضایی و امنیتی شکل می‌گیرد.

این‌بار اما گزارش صداوسیما بر هنرمندان بازگشته به ایران تمرکز کرده است. مساله‌ای که «حق ورود» به خاک ایران را در مقابل «امنیت پس از ورود» مطرح می‌کند. و البته، پرسش‌های بسیاری برای افکار عمومی به‌همراه دارد. آن‌هم در شرایطی که هنرمندان معترض به سیاست‌های جمهوری اسلامی در داخل کشور، به‌خاطر رویکردهای خلاف‌نظر حاکمیت، زیر فشار‌های امنیتی قرار دارند.

بازگشت کافی نیست؛ کیهان «توبه» می‌خواهد

صداوسیما تنها نهاد حکومتی مخالف بازگشت آزادانه هنرمندان نیست. روزنامه کیهان، ارگان وابسته به بیت رهبری جمهوری اسلامی نیز پس از بازگشت محسن نامجو، او را «خواننده هتاک» خواند و حضورش در ایران را در کنار مجموعه‌ای از تحولات فرهنگی، نشانه احتمالی «نفوذ در مراکز تصمیم‌ساز» دانست.

کیهان در گزارش خود، این پرسش را مطرح کرد که آیا نامجو از رفتارها و مواضع گذشته خود «اعلام برائت» کرده و آیا درباره آن‌چه این روزنامه «توهین به مقدسات» خوانده، «ابراز پشیمانی» کرده است؟ روزنامه «سازندگی» هم در گزارشی نوشته بود که اگر قرار به بازگشت خواننده‌ای به ایران باشد اما اجازه فعالیت و حضور روی صحنه به او داده نشود، بازگشت او چه فایده‌ای دارد؟ روزنامه کیهان به پرسش این روزنامه پاسخ داده بود که «رجعت به وطن» نباید جای «توبه و استغفار» را بگیرد؛ سیاستی که همواره جمهوری اسلامی به‌دنبال آن است، آن‌هم با زور و حتی شکنجه. کیهان، گزارش سازندگی را تلاش برای «بزک کردن» نامجو و فراهم کردن زمینه اجرای کنسرت برای او توصیف کرد.

چند هفته بعد، فاطمه معتمدآریا نیز هدف حمله مشابهی قرار گرفت. کیهان در مطلبی با عنوان «بازگشت بدون هزینه یک بازیگر وطن‌فروش»، مواضع اجتماعی و سیاسی گذشته معتمدآریا را یادآوری کرد و بازگشت بدون برخورد امنیتی با این هنرمند را زیر سوال برد.

قوه قضاییه چه تضمینی داده است؟

موضع رسمی قوه قضاییه در سال‌های گذشته این بوده است که «هیچ ایرانی ممنوع‌الورود نیست.» اما هیچ‌گاه «امنیت پس از ورود» برای ایرانی‌ها تضمین نشده است. همان‌طور که آزادی بیان و موضع‌گیری برای هنرمندان داخل ایران هم به‌رسمیت شناخته‌ نمی‌شود، مثل سانسور و برخوردهای امنیتی با معترضان و هرکسی که جز خواسته و روایت حاکمیت، سخنی بر زبان براند یا در شبکه‌های اجتماعی منتشر کند.

درباره بازگشت به ایران اما «غلامحسین محسنی‌اژه‌ای»، رییس قوه قضاییه، پیش‌تر گفته بود بازگشت ایرانیان مقیم خارج نه‌تنها ضرری ندارد، بلکه برای کشور «منفعت» دارد. البته مشخص هم نشده که منظور از منفعت،‌ چیست. مقام‌های این قوه در عین حال تاکید کرده‌اند اگر فردی پرونده قضایی، شاکی خصوصی یا اتهامی داشته باشد که از نظر دستگاه قضایی قابل پیگیری است، پس از ورود باید پاسخگو باشد.

در ماه‌های گذشته در کنار اسامی هنرمندانی که ممکن است به ایران بازگردند، نام «معین» هم مطرح شده بود. «مسعود ستایشی»، سخنگوی پیشین قوه قضاییه، در واکنش به بحث بازگشت خوانندگانی مانند «معین» گفته بود ایرانیانی که مرتکب جرم یا «خیانت به مصالح کشور» نشده‌اند، می‌توانند بازگردند.

با توجه به قوانین ایران که همواره مورد انتقاد وکلای حقوق‌بشری و کنش‌گران این عرصه بوده است، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که چه کسی و براساس چه معیاری تشخیص می‌دهد فعالیت هنری، مصاحبه، انتشار یک پست در شبکه‌های اجتماعی یا حضور در تجمعی خارج از ایران «جرم» یا «خیانت» بوده است؟ آن‌هم در شرایطی که اطلاعات روشنی از چهره‌های دارای پرونده قضایی، منتشر نشده و سازوکار قابل دسترسی و مستقلی نیز وجود ندارد که افراد پیش از سفر از وضعیت قضایی خود مطمئن شوند.

اگرچه نداشتن پرونده قضایی در زمان ورود به ایران، تضمینی برای عدم تشکیل پرونده قضایی پس از بازگشت هم نیست.

نهادهای درگیر در بازگشت هنرمندان؛ صحنه‌های خالی از اجرا 

پیش از آن‌که نامجو، مرتضوی و معتمدآریا به ایران بازگردند، مقام‌های دولت پزشکیان از لزوم بازگرداندن هنرمندان خارج از کشور سخن گفته بودند. از جمله «محمدرضا عارف»، معاون اول رییس‌جمهوری که ۲۵شهریور۱۴۰۴ در جلسه شورای عالی سینما از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواست این موضوع را «به‌صورت جدی» در دستور کار قرار دهد. عارف وضعیت زندگی برخی هنرمندان ایرانی در خارج از کشور را نگران‌کننده توصیف کرده بود.

یک سال بعد، «سیدعباس صالحی»، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، از تهیه فهرست‌هایی شامل بیش از ۱۰۰ چهره فرهنگی، هنری و فکری خارج از کشور خبر داد. به گفته صالحی، این نام‌ها در اختیار مجموعه‌ای قرار گرفته‌اند که در روند بازگشت ایرانیان دخیل‌اند. دولت هیچ‌وقت شفافیتی درباره این «مجموعه» از خود نشان نداد.

محکومیت دو زن زندانی‌سیاسی محبوس در زندان اصفهان با اتهام‌های امنیتی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

اطلاعاتی درباره دو زن زندانی‌ سیاسی محبوس در زندان «دولت‌آباد» اصفهان با اتهام‌های امنیتی به‌دست «ایران‌وایر» رسیده است؛ «شهره محمدی» روان‌ درمان‌گر به ۱۲ سال حبس و «فرزانه کامکار» معلم و با بیش از ۲۶ سال سابقه تدریس به دو سال حبس و دو سال انفصال از خدمت،‌ محکوم شده‌اند.

طبق اطلاعاتی که به‌دست ایران‌وایر رسیده است، شهره محمدی که از فروردین‌ماه سال جاری در بازداشت به‌سر می‌برد به اتهام‌های «همکاری با دول متخاصم» و «اقدام علیه امنیت ملی» به ۱۵ سال حبس محکوم شده بود که پس از تسلیم رای، محکومیت او به ۱۲ سال کاهش یافت. مصداق این اتهامات محتوای چند استوری موجود در تلفن همراه شهره محمدی عنوان شده است.

ماموران وزارت اطلاعات ۵فروردین۱۴۰۵ با معرفی خود به‌عنوان «مامور مبارزه با مواد مخدر» به محل زندگی شهره محمدی رفته و پس از تفتیش خانه، او را بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل کردند. خانواده شهره محمدی حدود ۲۰ روز از محل نگهداری او بی‌خبر بودند.

این روان‌ درمان‌گر که در حال حاضر در زندان دولت‌آباد اصفهان به‌سر می‌برد، تا لحظه انتشار این خبر از حق مرخصی و امکان ملاقات با خانواده‌اش محروم بوده است. مقامات زندان همچنین او را از دسترسی مناسب به درمان، محروم نگه داشته‌اند. محل کار این روان درمان‌گر در اصفهان و «شیراز» تعطیل شده است.

همچنین اطلاعاتی درباره فرزانه کامکار، دیگر زن زندانی سیاسی محبوس در زندان دولت‌آباد اصفهان به‌دست ایران‌وایر رسیده است. بنابر این اطلاعات، فرزانه کامکار با ۲۶ سال سابقه تدریس در رشته «ادبیات» مقطع دبیرستان، از سوی نهادهای قضایی به دو سال حبس تعزیری و دو سال انفصال از خدمت محکوم شده است. مصداق اتهام این معلم تحویل سه عدد «ماسک» به معترضان در اعتراضات پنج‌شنبه ۱۸دی۱۴۰۴ برای مصون ماندن از گاز اشک‌آور است.

فرزانه کامکار مادر سه فرزند است و از مردادماه حقوق و بیمه او نیز از سوی نهادهای قضایی قطع شده است و منبع درآمدی برای فرزندانش باقی نمانده است. این زندانی‌ سیاسی از تاریخ ۱۷خرداد۱۴۰۵ در بازداشت به‌سر می‌برد و او نیز در حال حاضر در زندان دولت‌آباد اصفهان نگهداری می‌شود.

۱۴۰۵-۰۷-۱۱

محرومیت از درمان سودا ابراهیمی همزمان با ارجاع پرونده به دیوان عالی کشور

۹ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – سودا (مرضیه) ابراهیمی شمس‌آبادی، زندانی محکوم به اعدام محبوس در زندان بندرعباس، علیرغم ابتلا به بیماری‌های متعدد از جمله ام‌اس، از رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده است. همزمان، پرونده وی جهت رسیدگی به اعتراض نسبت به حکم صادره، به شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور ارسال شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سودا (مرضیه) ابراهیمی شمس‌آبادی، زندانی محکوم به اعدام محبوس در زندان بندرعباس، از رسیدگی پزشکی محروم است. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم ابراهیمی شمس‌آبادی که از چند سال قبل به بیماری ام‌اس مبتلاست، در حال حاضر با درد و مشکلات جسمانی ناشی از این بیماری مواجه است. او همچنین از بیماری‌های پسوریازیس، نارکولپسی و کولیک معده رنج می‌برد. با این وجود، این زندانی از رسیدگی پزشکی مناسب محروم مانده و تاکنون جهت دریافت خدمات تخصصی به مراکز درمانی خارج از زندان اعزام نشده است. همزمان، پرونده این زندانی پس از اعتراض به حکم اعدام صادرشده علیه وی، جهت رسیدگی به شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور ارسال شده است.

سودا ابراهیمی شمس‌آبادی، ۳۲ ساله، متولد اراک، بزرگ‌شده تهران و ساکن بندرعباس، در تاریخ ۹ فروردین ماه سال جاری، همزمان با تحولات امنیتی مرتبط با جنگ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

شهریورماه سال جاری، وی توسط دادگاه انقلاب بندرعباس از بابت اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شده است. مصادره کلیه اموال و انفصال از خدمات دولتی و عمومی نیز از دیگر مجازات‌های صادرشده علیه وی عنوان شده است.

در پرونده وی اتهاماتی از جمله «توهین به رهبری»، «فعالیت رسانه‌ای و تبلیغی برخلاف امنیت ملی»، «اقدام اطلاعاتی و امنیتی به نفع دولت‌های متخاصم» و «عکسبرداری از محل نظامی و ارسال تصاویر برای رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور» مطرح شده است. بر اساس اطلاعات موجود، عکسبرداری از فاصله دور از محل اصابت یک موشک و ارسال این تصویر برای یک رسانه فارسی‌زبان خارج از کشور، از جمله مصادیق مورد استناد نهادهای امنیتی و قضایی در پرونده وی بوده است.

اجرای حکم اعدام ماهرخ میرزایی، زندانی زن ۳۰ ساله در زندان مرکزی اصفهان

۹ مهر ۱۴۰۵-هه نگاو

حکم اعدام یک زن ۳۰ ساله به نام ماهرخ (رقیه) میرزایی، که پیشتر بابت اتهام «قتل عمد همسر» به اعدام نفس محکوم شده بود، در زندان مرکزی اصفهان به اجرا درآمده است.
بر اساس گزارش‌ رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو ، سحرگاه روز دوشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۵، حکم اعدام یک زن زندانی با هویت ماهرخ میرزایی، ۳۰ ساله، اهل خمینی‌شهر و ساکن اصفهان در زندان  دستگرد اصفهان اجرا شده است.

به گفته منابع آگاه، ماهرخ میرزایی ۳ سال پیش بابت اتهام «قتل عمد» همسرش که پسرخاله وی نیز بوده بازداشت شده و بعدها توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به اعدام محکوم شده بود.

تا زمان تنظیم این گزارش، خبر اعدام این زن از سوی رسانه‌های رسمی داخل ایران و نهادهای وابسته به قوه قضاییه اعلام نشده است.

پروین اردلان: سرعت کار و حرکت کمپین بسیار بیش از تصورمان بود/ علی کلائی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا ماهنامه خط صلح – شهریور امسال، بیست سال از آغاز به کار «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» گذشت؛ تجربه‌ا...