۱۴۰۵-۰۸-۰۳

اتهامات امنیتی علیه مادر ابوالفضل جغتایی، بلاگر محیط‌زیست اهل مشهد

۳۰ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

«ابوالفضل جغتایی» بلاگر محیط‌زیست که خود را «پسر سبز ایران» معرفی می‌کند از بازداشت مجدد مادرش و انتساب اتهامات امنیتی علیه او خبر داده است.

بر اساس یادداشتی که در حساب اینستاگرام این فعال حوزه حیات‌وحش منتشر شده او، پدر و مادرش در روز پنجشنبه آخر سال در اسفند ۱۴۰۴ هنگامی که بر مزار پدربزرگ و مادربزرگش در آرامستان بهشت‌رضای مشهد حاضر شده‌ بودند به دست ماموران لباس شخصی بازداشت شدند.

ابوالفضل جغتایی می‌گوید در ابتدا مادرش بازداشت نشده و تنها به‌دلیل ابراز نگرانی برای وضعیت فرزند و همسرش اصرار کرده بود که همراه آن‌ها باشد.

به گفته این فعال محیط‌زیست هر سه آن‌ها به اتهام حضور در مراسم کشته‌شدگان دی‌ماه بازداشت شده و در فروردین ماه با قرار وثیقه آزاد شدند.

او تایید کرده است که شهریور ماه ۱۴۰۵ مادرش «زهره قدیمی» بار دیگر برای دفاع احضار و با اتهاماتی سنگین مواجه شده است.

او در یادداشت خود تایید کرده که مادرش از ۵۲روز پیش به زندان وکیل آباد منتقل شده است.

زهره شریفی متولد ۱۳۶۰، منسی آموزشگاه زبان و کارشناس ادبیات فارسی است و سال‌ها معلم بوده است.

ابوالفضل جغتایی در این یادداشت به عناوین اتهامی انتسابی به مادرش اشاره نکرده اما نوشته است که مبنای این اتهامات «گفتگوهای خصوصی و دو نفره» او و مادرش بوده و آن‌ها هرگز هیچ اقدامی علیه «امنیت ملی» نکرده‌اند.

زن‌کشی در تهران؛ زینب به دست شریک عاطفی سابقش کشته شد

۳۰ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

بر اساس اطلاعات رسیده به «ایران‌وایر»، صبح روز ۱۸مهرماه۱۴۰۵، زن جوان ۲۸ساله‌ای به‌نام «زینب» که به ‌عنوان منشی و بازاریاب در یک شرکت در طبقه چهارم پاساژ سعدی تهران کار می‌کرد، با شلیک گلوله به دست شریک عاطفی سابق‌اش کشته شد.

شریک عاطفی سابق زینب مردی ۳۰ساله معرفی شده که پس از شلیک به او، با شلیک گلوله به سر به زندگی خود نیز پایان داده است.

او پس از قطع ارتباط عاطفی از سوی زینب اسلحه‌ای تهیه کرد و بعد از ورود به محل کار ابتدا زینب را به قتل رساند و سپس به زندگی خود پایان داد.

حوالی ساعت ۹:۳۰صبح روز ۱۸مهر، ماموران کلانتری ۱۰۹ بهارستان گزارشی از کشف دو پیکر بی‌جان در دفتر یک شرکت واردات و پخش لوازم یدکی در پاساژ سعدی دریافت کردند. به گفته یک منبع مطلع تیم اعزام شده پیکر زینب را در نزدیکی میز کارش و پیکر مرد جوان را در چند متری ورودی دفتر پیدا کردند درحالی که یک قبضه سلاح کمری نیز در کنارش افتاده بود.

زینب مجرد و دارای مدرک کاردانی بود و در این شرکت به‌عنوان بازاریاب فعالیت می‌کرد. صاحب شرکت در اظهارات اولیه خود تایید کرده است که زینب حدود سه سال در مجموعه او مشغول به کار بوده و بسیار وقت شناس، بی‌حاشیه و محترم بوده است. صاحب شرکت همچنین اعلام کرده بود که پیش از این حادثه، مرد مهاجم را ندیده و او را نمی‌شناسد.

تصاویر دوربین‌های مداربسته پاساژ نشان تصاویر مرتبط با ورود زینب به ساختمان را در حدود ساعت ۸:۳۰ صبح ثبت کرده و مرد جوان نیز دقایقی بعد به دفتر شرکت وارد شده است. بررسی صحنه جرم تایید کرده است که مرد ابتدا به زینب شلیک کرده و سپس به زندگی خود پایان داده است.

یک منبع آگاه می‌گوید زینب پس از مشاجره با مرد جوان، با خواهر مدیرعامل شرکت تماس گرفته و به او اطلاع داده که نامزد سابقش به دفتر آمده و درحال مشاجره با اوست و هرکاری می‌کند نمی‌تواند او را از دفتر بیرون کند. مدیرعامل نیز پس از اطلاع از اتفاق، به سمت شرکت حرکت کرد؛ اما پیش از رسیدن او، همسایگان ساختمان صدای شلیک دو گلوله را شنیده و به پلیس و آتش‌نشانی خبر دادند.

در صحنه جرم، یک قبضه سلاح کمری، دو خشاب، ۱۰ فشنگ جنگی، یک پوکه و یک مرمی کشف شد. گلوله به قفسه سینه زینب اصابت کرده بود و مرد جوان نیز از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته بود.

یک منبع نزدیک به زینب گفته است این دو حدود یک‌سال با هم ارتباط داشتند اما مدت کوتاهی پیش از حادثه زینب اعلام کرده بود که تمایلی به ادامه رابطه نداشت. بررسی‌های ایران‌وایر نشان می‌دهد از ۸۴ مورد قتل زنان که در سال ۱۴۰۵ صورت گرفته ۸۲ مورد، با اعمال انواع خشونت‌های فیزیکی همراه بوده است؛ مثله کردن، آسیب به اندام‌های جنسی، سوزانده شدن، ضربات کشنده چاقو و تبر به بدن و جمجمه، خفگی از مهمترین دلایل مرگ عنوان شده است. بررسی انگیزهٔ قتل‌ها نشان می‌دهد که حداقل در ۱۰ پرونده رد درخواست رابطه یا ازدواج و یا تصمیم زن برای جدایی از دلایل قتل گزارش شده است. هفت مورد از این ۱۰ قتل‌ با استفاده از سلاح گرم انجام شده است.

حق زنان برای پایان دادن به یک رابطه، بدون آنکه مجبور به پرداخت بهای آن با جان خود باشند یکی از مواردی است که فعالان حقوق زنان برای آن تلاش می‌کنند.

قتل زنان در بستر روابط عاطفی صرفاً یک مشاجره یا اختلاف شخصی نیست و با حق بنیادین زنان برای امنیت، استقلال و تصمیم‌گیری درباره زندگی خود پیوند دارد.

زن‌کشی در لاهیجان؛ نینا بهزادی به‌دست همسرسابق‌اش مثله شد

۱ آبان ۱۴۰۵-ایران وایر

بر اساس اطلاعات رسیده به «ایران‌وایر»، بقایای پیکر بی‌جان «نینا بهزادی» ۴۱ساله اهل بندر کیاشهر و ساکن لاهیجان در استان گیلان دوماه بعد از کشته شدن به دست همسر سابقش کشف و به خاک سپرده شد.

به گفته یک منبع آگاه، روز پنجشنبه ۲۱خرداد ۱۴۰۵، مردم محلی در آستانه‌اشرفیه، در محدوده پلی که بر روی رودخانه سفیدرود قرار دارد، با بخشی از پیکر یک انسان مواجه شدند.

بررسی‌های اولیه نشان داد که آنچه کشف شده بخشی از بدن یک زن است. به گفته یکی از شاهدان در ابتدا گمان برده شد که فردی در رودخانه غرق شده و بخشی از پیکر او پس از خروج از آب به حاشیه رودخانه رسیده و توسط حیوانات آسیب دیده است. با اطلاع پلیس، نیروهای بررسی صحنه جرم در محل حاضر شدند و با توجه به احتمال وجود بخش‌های دیگر پیکر در آب، گروه‌های امدادی و غواصان برای جست‌وجوی رودخانه وارد عمل شدند.

جستجوها اما بی‌نتیجه ماند و چیز دیگری در رودخانه کشف نشد.

گزارش مفقودی به پلیس؛ از دخترمان بی‌خبریم

اندکی پیش از کشف بقایای پیکر در حاشیه سفید‌رود، پلیس لاهیجان گزارشی از مفقودی یک زن دریافت کرده بود. خانواده «نینا بهزادی» زن ۴۱ساله و ساکن این شهر به تماس‌های خانواده‌اش پاسخ نمی‌داد و آن‌ها برای پیگیری وضعیت به محل سکونتش مراجعه کرده بودند. به گفته منابع نزدیک، نینا معمولاً به تماس‌های خانواده پاسخ می‌داد و باز نشدن درِ منزل باعث نگرانی بی‌حد آن‌ها شد. با حضور نیروهای امدادی و باز شدن در، آثار خون در خانه دیده شد. همچنین برخی وسایل جابه‌جا شده بودند. با این حال، به نظر می‌رسید تلاش شده بود محیط خانه به شکلی مرتب شود که وقوع یک درگیری در آن آشکار نباشد. اعضای خانواده با توجه به شناختی که از محل زندگی نینا داشتند، متوجه شدند وضعیت خانه با شرایط معمول متفاوت است. پلیس تحقیقات برای یافتن ردی از نینا را آغاز کرد و تماس‌های تلفنی، دوربین‌های مداربسته اطراف محل و سایر شواهد مورد بررسی قرار گرفت.

نینا بهزادی، در محله شقایق لاهیجان، در یک مجتمع مسکونی، به‌تنهایی زندگی می‌کرد. او دوستان و آشنایان زیادی داشت و مادر یک پسر نوجوان به نام آرتین بود که با او زندگی می‌کرد.

وضع مالی نینا بهزادی خوب بود. او سال‌ها پیش از همسرش جدا شده بود. آن‌ها با هم اختلافاتی داشتند که منجر به طلاق شد.

پلیس در اولین اقدام همسر سابق نینا را مطابق دستور قضایی تحت تعقیب قرار گرفت و چند روز بعد او را بازداشت کرد. مرد در مراحل ابتدایی بازجویی، اتهام قتل را نپذیرفت و درباره سرنوشت نینا ابراز بی‌اطلاعی کرد.

از سوی دیگر بررسی‌های پزشکی قانونی مشخص کرد که پیکر کشف شده متعلق به نینا بهزادی است. همسر سابق نینا بعد از دوماه تحقیق و بازجویی اواخر شهریور ماه به قتل او اعتراف کرد.

به گفته منابع نزدیک به نینا بهزادی، همسر سابقش گفت که پس از کشتن او، پیکر را مثله کرده و بخش‌های مختلف آن را در نقاط متفاوتی دفن کرده تا امکان کشف و شناسایی پیکر دشوار شود.

پس از این اعتراف، جست‌وجو برای یافتن قسمت‌های باقی‌مانده پیکر نینا آغاز شد و نینا بهزادی سرانجام در ۲۰مرداد۱۴۰۵ تشییع و به خاک سپرده شد.

چرا کشته شد؟

متهم در جریان تحقیقات، انگیزه قتل را «اختلافات و درگیری‌های قبلی با نینا» عنوان کرده است. با این حال، درباره انگیزه مالی نیز مطالبی در رابطه با این پرونده مطرح شده است. نزدیکان نینا می‌گویند متهم قصد داشته پس از مرگ نینا، با توجه به وضعیت مالکیت و ارث، به اموال او دسترسی پیدا کند چرا که آرتین، پسر نوجوان این زوج،تنها وارث اموال مادرش بوده است.

بر اساس آنچه نزدیکان نینا بهزادی می‌گویند متهم با نقشه از پیش تعریف شده قصد داشته با استفاده از رابطه و دسترسی‌ای که از گذشته به خانواده داشته، اموال نینا را تصاحب کند. در روز حادثه نیز با بهانه‌ای مرتبط با فرزند مشترک به خانه نینا رفته است او را به قتل رسانده و پیکرش را برای از بین بردن آثار جرم و دشوار کردن روند شناسایی، مثله کرده است. در حال حاضر متهم در بازداشت به سر می‌برد و تحقیقات قضایی درباره ابعاد مختلف پرونده ادامه دارد. پس از تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی قضایی و صدور رأی به دادگاه کیفری ارسال خواهد شد.

هشدار عفو بین‌الملل درباره خطر اعدام ترانه رحیمی و افزایش احکام مرگ علیه زنان در ایران

۱ آبان ۱۴۰۵-کانون حقوق بشر ایران

کانون حقوق بشر ایران، جمعه اول آبان‌ماه ۱۴۰۵ – سازمان عفو بین‌الملل در پیامی در حساب رسمی خود در شبکه اجتماعی ایکس، خواستار توقف اجرای حکم اعدام ترانه رحیمی و توجه فوری جامعه جهانی به وضعیت زنان محکوم به اعدام در ایران شد. این سازمان نسبت به خطر اجرای احکام مرگ در پرونده‌هایی که با اتهامات سیاسی و امنیتی و گزارش‌های نقض حق دادرسی عادلانه همراه بوده‌اند، هشدار داده است.

عفو بین‌الملل خواستار توقف اعدام ترانه رحیمی شد

ترانه رحیمی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان، در پرونده موسوم به میدان شهدای اصفهان به اعدام محکوم شده است.

این پرونده در شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان رسیدگی شده و برای چندین نفر از متهمان آن احکام اعدام یا حبس‌های طولانی صادر شده است.

بر اساس گزارش سازمان‌های حقوق‌بشری، روند رسیدگی با محدودیت دسترسی وکلا به پرونده و گزارش‌هایی از استفاده از اعترافات اجباری همراه بوده است.

گزارش شکنجه و محرومیت از درمان پزشکی

گزارش‌های منتشرشده درباره ترانه رحیمی حاکی از آن است که او و خواهر دوقلویش، رومینا رحیمی، پس از بازداشت تحت فشارهای شدید جسمی و روانی قرار گرفتند.

به گفته نزدیکان خانواده، آثار ضرب‌وشتم و بدرفتاری هنگام ملاقات با آنان مشهود بوده است.

همچنین گزارش شده که ترانه رحیمی به‌دلیل آسیب‌های جسمی به درمان تخصصی نیاز داشته، اما با محدودیت در اعزام به بیمارستان مواجه شده است.

رومینا رحیمی نیز در همین پرونده به ۲۵ سال حبس محکوم شده است.

افزایش نگرانی درباره احکام اعدام زنان

هشدار اخیر عفو بین‌الملل تنها به یک پرونده محدود نیست.

گزارش‌های حقوق‌بشری از افزایش شمار زنانی حکایت دارند که به اتهامات سیاسی، امنیتی یا مرتبط با اعتراضات با مجازات اعدام مواجه شده‌اند.

در میان این پرونده‌ها، احکام صادرشده برای ترانه رحیمی، لیلا ابوالحسنی، محبوبه شعبانی و مرضیه ابراهیمی شمس‌آبادی مورد توجه نهادهای حقوق‌بشری قرار گرفته است. وضعیت قضایی این زنان یکسان نیست و هر پرونده باید به‌طور مستقل بررسی شود.

واکنش پارلمان اروپا به احکام اعدام زنان معترض

پارلمان اروپا روز ۱۶ مهرماه ۱۴۰۵، برابر با ۸ اکتبر ۲۰۲۶، قطعنامه‌ای درباره وضعیت حقوق بشر در ایران تصویب کرد.

این قطعنامه با ۵۴۱ رأی موافق، ۱۱ رأی مخالف و ۲۵ رأی ممتنع به تصویب رسید.

نمایندگان پارلمان اروپا ضمن محکوم‌کردن احکام اعدام ترانه رحیمی و لیلا ابوالحسنی، خواستار لغو این احکام، توقف اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی شدند.

این نهاد همچنین نسبت به افزایش احکام اعدام علیه زنان و استفاده از اتهامات امنیتی برای محدودکردن فعالیت‌های مدنی و اعتراضی ابراز نگرانی کرد.

انتقال مونا دباغ، مدرس زبان انگلیسی، به زندان برای اجرای حکم حبس

۲ آبان ۱۴۰۵-کردستان

مونا دباغ، شهروند کُرد و مدرس زبان انگلیسی در چندین مؤسسه آموزش زبان در سنندج، برای اجرای حکم ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری به زندان زنان سنندج (کانون اصلاح و تربیت) منتقل شد.

بر اساس اطلاع شبکه حقوق بشر کردستان، این شهروند در روزهای گذشته به دفتر اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب سنندج احضار شد و روز شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵، پس از مراجعه به این نهاد قضایی، برای اجرای حکم حبس به زندان زنان سنندج منتقل شد.

مونا دباغ، مدرس زبان انگلیسی و مادر یک کودک ۴ ساله، در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، توسط نیروهای اداره اطلاعات در محل کار خود در سنندج بازداشت و به سلول انفرادی زندان زنان سنندج (کانون اصلاح و تربیت) منتقل شد. وی پس از ۱۲ روز بازداشت، با قرار وثیقه یک میلیارد تومانی به‌صورت موقت آزاد شد.

پرونده این شهروند پس از صدور کیفرخواست به شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج ارجاع شد و وی از سوی این شعبه به اتهام «فعالیت تبلیغی در راستای تقویت رژیم صهیونیستی» به ۲ سال و ۶ ماه حبس تعزیری و به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران» به یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

پس از اعتراض به حکم صادره، پرونده به دادگاه تجدیدنظر استان کردستان ارجاع شد و در شهریور ۱۴۰۵، شعبه چهارم دادگاه تجدید نظر استان کردستان، حکم ۲ سال و ۶ ماه به اتهام «فعالیت تبلیغی در راستای تقویت رژیم صهیونیستی» را یک سال افزایش و به ۳ سال و ۶ ماه تبدیل کرد.

بر اساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد، یعنی ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری، قابل اجراست.

۱۴۰۵-۰۸-۰۲

فرمان در دست زنان، ترمز در دست حکومت/ پردیس پارسا

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – امروزه در ایران، موتورسیکلت و اسکوترهای برقی از یک وسیله‌ی نقلیه‌ی تفریحی یا مختص طبقات خاص، به یک ابزار ضروری برای امرار معاش و جابه‌جایی سریع و ارزان تبدیل شده‌اند. با این حال، فقدان یک رویه‌ی واحد و شفاف در صدور گواهینامه برای نیمی از جمعیت کشور، زنان موتورسوار را به فضاهای غیررسمی سوق داده و آن‌ها را در معرض خطرات جبران‌ناپذیر حقوقی، کیفری و بیمه‌ای قرار داده است.

بحث موتورسواری زنان در ایران به یکی از ملموس‌ترین و نمادین‌ترین آوردگاه‌های تقابل میان حقوق مدنی زنان و ساختارهای کنترل‌گر سنتی تبدیل شده است. ممانعت از نشستن زنان پشت فرمان موتورسیکلت، مدت‌هاست که از چارچوب یک مسئله‌ی ساده‌ی ترافیکی، اداری یا حتی حقوقی خارج شده و ابعاد عمیق اجتماعی، سیاسی و فمینیستی به خود گرفته است.

این پدیده، کالبدشکافیِ دقیقِ تلاشی است برای پنهان نگه داشتن زنان از عرصه‌ی عمومیِ فعال و محدود کردن استقلال آنان. در دهه‌های اخیر، با تغییرات گسترده در سبک زندگی، افزایش فشارهای اقتصادی و ظهور نیازهای جدید شهری، ضرورت استفاده از وسایل نقلیه‌ی ارزان و سریع برای همه‌ی اقشار جامعه پررنگ‌تر شده است؛ اما زنان ایرانی در مسیر پاسخگویی به این نیاز بدیهی، با سدی از قوانین نانوشته، تفاسیر سخت‌گیرانه و سیاست‌های متناقض حاکمیتی روبه‌رو هستند. این گزارش به بررسی ریشه‌های اجتماعی، سیاسی و انتقادی این ممنوعیت و مقاومت مدنی زنان در برابر آن می‌پردازد.

 

چرا زنان به موتورسیکلت نیاز دارند؟

نگاهی به وضعیت اقتصادی و ساختار اجتماعی امروز ایران نشان می‌دهد که موتورسواری برای زنان دیگر یک تفریح لوکس، هیجان‌طلبی فردی یا صرفاً یک ژست اعتراضی نیست؛ بلکه به یک ضرورت زیستی و اقتصادی تبدیل شده است. تورم افسارگسیخته و افزایش نجومی و بی‌سابقه‌ی قیمت خودروهای سواری، عملاً دسترسی بخش بزرگی از طبقه‌ی متوسط و پایین جامعه را به خودروی شخصی ناممکن ساخته است. در این شرایط، موتورسیکلت به‌عنوان تنها گزینه‌ی اقتصادی و در دسترس برای استقلال در جابه‌جایی مطرح می‌شود.

از سوی دیگر، سیستم حمل‌ونقل عمومی در کلان‌شهرهای ایران نه‌تنها فرسوده و ناکافی است، بلکه به دلیل ترافیک‌های سنگین، زمان زیادی از شهروندان را تلف می‌کند. برای یک زن سرپرست خانوار، یک دانشجوی شاغل یا زنی که در حاشیه‌ی شهر زندگی می‌کند، زمان و هزینه‌ی جابه‌جایی مولفه‌هایی حیاتی هستند.

هم‌چنین، وقتی که مشاغل جدیدی مانند پیک‌های اینترنتی، اپلیکیشن‌های جابه‌جایی مسافر و شبکه‌های ارسال کالا، بخش بزرگی از بازار کار را به خود اختصاص داده‌اند، محرومیت زنان از داشتن گواهینامه‌ی موتورسیکلت، در واقع محروم کردن سیستماتیک آن‌ها از این بازار کار در دسترس و پرمتقاضی است. این تبعیض نه‌تنها استقلال حرکتی زنان را هدف قرار می‌دهد، بلکه استقلال مالی و توانمندی اقتصادی آنان را نیز به‌شدت تضعیف می‌کند و آن‌ها را در چرخه‌ی وابستگی اقتصادی به مردان نگه می‌دارد.

 

چرا سیستم سیاسی تا این حد از اعطای این حق ساده هراس دارد؟

پاسخ در تصویر روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ «زنِ موتورسوار» نهفته است. موتورسیکلت ذاتاً وسیله‌ای است که راکب آن را در معرض دید، تماس مستقیم با فضای شهر و تجربه‌ی سرعت قرار می‌دهد. نشستن پشت فرمان موتورسیکلت، نیازمند نوعی جسارت، عاملیت، هدایت‌گری و تسلط بر ماشین و محیط پیرامون است. این تصویرِ کنشگر، مستقل و مسلط، با تصویر سنتی، محصور و مطیعی که ساختار رسمی تمایل دارد از «زن ایده‌آل» در جامعه بازتولید و پمپاژ کند، در تضادی بنیادین قرار دارد.

از منظر فضایی، زنی که سوار بر مترو یا اتوبوس است، در یک فضای بسته، کنترل‌شده و اغلب تفکیک‌جنسیتی‌شده قرار دارد. اما زنی که بر روی موتورسیکلت در خیابان می‌راند، مرزهای تفکیک جنسیتی را در هم می‌شکند و فضای عمومی خیابان را به تسخیر خود درمی‌آورد. علاوه بر این، شکل فیزیکی نشستن روی موتورسیکلت، از دیرباز در فرهنگ‌های سنتی مردسالار با تعاریف تقلیل‌گرایانه از «حیا» و «عفاف» در تضاد پنداشته می‌شده است. حاکمیت نگران است که عادی شدن این تصویر، کنترل بر بدن زنان، نحوه‌ی حضور فیزیکی آن‌ها در خیابان و مدیریت پوشش را دشوارتر از پیش کند. در واقع، ممنوعیت موتورسواری، بخشی از یک استراتژی کلان‌تر برای محدودسازی حضور فیزیکی زنان در عرصه‌هایی است که نماد قدرت و تسلط محسوب می‌شوند.

حکومت در ایران بارها نشان داده است که هرگونه عقب‌نشینی در برابر مطالبات مدنی زنان در حوزه‌ی فضای عمومی (چه ورود به ورزشگاه‌ها، چه دوچرخه‌سواری و چه موتورسواری) را به چشم یک «تهدید هویتی» و آغازگر یک اثر دومینو می‌بیند. ترس پنهان این است که اگر زنان امروز حق تسلط بر خیابان‌ها را از طریق موتورسیکلت به دست بیاورند، فردا مرزهای بزرگ‌تری از کنترل‌های اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک را در هم خواهند شکست.

 

مروری کوتاه بر بن‌بست‌های حقوقی و شرعی

با وجود ابعاد گسترده‌ی اجتماعی، بهانه‌ی رسمی برای جلوگیری از موتورسواری زنان همواره در زرورقی از توجیهات حقوقی و فقهی پیچیده شده است. از نظر قانونی، هسته‌ی مرکزی این ممنوعیت به تبصره‌ی ماده‌ی ۲۰ «قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی» مصوب سال ۱۳۸۹ بازمی‌گردد که مقرر می‌دارد: «صدور گواهینامه‌ی رانندگی موتورسیکلت برای مردان بر عهده‌ی نیروی انتظامی است.»

بسیاری از حقوق‌دانان معتقدند از آن‌جا که در هیچ کجای قوانین جزایی ایران، رانندگی با موتورسیکلت برای زنان جرم‌انگاری نشده است، بر اساس اصل بنیادین «اباحه» و اصل «برائت»، زنان حق قانونی استفاده از این وسیله را دارند و قید کلمه‌ی «مردان» در قانون، صرفاً یک خلا اداری است، نه یک ممنوعیت ذاتی. با این حال، نیروی انتظامی و پلیس راهور با اتخاذ تفسیری به‌شدت متن‌گرایانه و مردسالارانه، استدلال می‌کنند که چون مقنن نام زنان را نبرده است، آن‌ها تکلیفی برای صدور گواهینامه ندارند.

این بن‌بست حقوقی حتی به محاکم قضایی نیز کشیده شد. در یک مورد تاریخی، یکی از شعب بدوی دیوان عدالت اداری در اصفهان پس از شکایت یک زن موتورسوار، با صدور رایی پیشرو، نیروی انتظامی را ملزم به صدور گواهینامه برای وی کرد و استدلال نمود که رانندگی قائم به جنسیت نیست. اما این پیروزی دیری نپایید و شعبه‌ی تجدیدنظر دیوان، با نگاهی محافظه‌کارانه و با استناد به مشروح مذاکرات مجلس، رای اولیه را باطل کرد و مسیر دادخواهی فردی را عملاً مسدود ساخت.

از منظر شرعی نیز، فقه سنتی عمل «سوار شدن زن بر مرکب» را در ذات خود حرام نمی‌داند. با این وجود، نهادهای مذهبی محافظه‌کار با استفاده از قاعده‌ای به نام «عناوین ثانویه»، ادعا می‌کنند که چون این عمل در جامعه‌ی فعلی موجب جلب توجه نامحرم یا نقض هنجارهای عفت عمومی می‌شود، باید از آن پرهیز کرد.

مقاومت مدنی و آسیب‌شناسی یک ممنوعیت

قوانین سلبی، هرگز نتوانسته‌اند واقعیت‌های اجتماعی را متوقف کنند. تداوم وضعیت معلق فعلی، منجر به شکل‌گیری پدیده‌ای از جنس مقاومت مدنیِ روزمره در حوزه‌ی حمل‌ونقل شهری زنان شده است. عدم صدور گواهینامه، زنان ایرانی را از نشستن بر روی موتور منصرف نکرده، بلکه آن‌ها را به سمت دور زدن قوانین سوق داده است.

گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که اشتیاق زنان به فراگیری موتورسواری به‌شدت در حال افزایش است. زنان بسیاری در بوستان‌های حاشیه‌ای شهرها به‌صورت غیررسمی به دیگر زنان آموزش موتورسواری می‌دهند. بسیاری از زنان نیز با پوشیدن لباس‌های گشاد و استفاده از کلاه‌های کاسکت تمام‌رخ، هویت جنسیتی خود را در خیابان‌ها پنهان می‌کنند تا از گزند توقیف پلیس در امان بمانند.

با این حال، این نافرمانی مدنی و اجباری، بهای سنگینی برای زنان دارد. زنانی که به‌ناچار بدون داشتن گواهینامه اقدام به موتورسواری می‌کنند، از بیمه‌ی شخص ثالث محروم می‌مانند. در صورت وقوع تصادف رانندگی در خیابان‌های پرخطر شهرهای ایران، حتی اگر زن موتورسوار هیچ‌گونه تقصیری نداشته باشد، به دلیل نداشتن گواهینامه‌ی رسمی با موانع حقوقی بسیاری برای دریافت خسارت و دیه مواجه می‌شود. در صورتی که او مقصر تصادف شناخته شود، فقدان گواهینامه و عدم حمایت بیمه می‌تواند منجر به مجازات‌های سنگین و تحمیل پرداخت هزینه‌های گزاف از دارایی شخصی شود که برای بسیاری از این زنان، کمرشکن است. حاکمیت با امتناع از قانون‌مندکردن موتورسواری برای زنان، عملاً آن‌ها را در یک موقعیت به‌شدت آسیب‌پذیر و پرخطر رها کرده است.

به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری؛ ۲ واحد صنفی در بهبهان پلمب شدند

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – دو شعبه فروشگاه عطر و ادکلن لوزی در شهرستان بهبهان به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری پلمب شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دو واحد صنفی در شهرستان بهبهان پلمب شدند روز سه‌شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۵، دو شعبه فروشگاه عطر و ادکلن لوزی در این شهرستان پلمب شده‌اند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا؛ پلمب این دو شعبه به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری صورت گرفته است.

در سال ۱۴۰۴، بر اساس آماربرداری سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست‌کم ۱۹۱ مورد پلمپ اماکن تجاری و صنفی گزارش شده است. این پلمب‌ها عمدتاً به دلایل غیرصنفی از جمله ارائه خدمات در ماه رمضان، رعایت مسائل مربوط به حجاب اجباری و ارائه خدمات در ایام سوگواری مذهبی انجام شده است، نه به دلیل تخلفات صنفی. این آمار نمایانگر افزایش مداخلات و نظارت‌های نهادهای قضایی و امنیتی بر فعالیت‌های تجاری و صنفی است که تأثیرات قابل توجهی بر آزادی‌های فردی و اجتماعی به همراه دارد.

اتهامات امنیتی علیه مادر ابوالفضل جغتایی، بلاگر محیط‌زیست اهل مشهد

۳۰ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر «ابوالفضل جغتایی» بلاگر محیط‌زیست که خود را «پسر سبز ایران» معرفی می‌کند از بازداشت مجدد مادرش و انتساب اتهامات امن...