۱۴۰۵-۰۷-۱۴

تحت نظارت پابند الکترونیکی؛ غزل یوسفی از زندان اوین آزاد شد

۱۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – امروز دوشنبه ۱۳ مهرماه، غزل (اکرم) یوسفی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، تحت نظارت سامانه پابند الکترونیکی از زندان اوین آزاد شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، غزل (اکرم) یوسفی از زندان اوین آزاد شد.

براساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم یوسفی امروز دوشنبه ۱۳ مهرماه، با نصب پابند الکترونیکی از زندان اوین خارج شد و ادامه دوران محکومیت خود را خارج از زندان و تحت نظارت سامانه‌های الکترونیکی سپری خواهد کرد.

خانم یوسفی در تاریخ ۱۴ دی ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات سراسری در محدوده بازار ۱۵ خرداد تهران، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. وی نهایتا در تاریخ ۱۵ دی ماه به بند زنان زندان اوین منتقل شد.

این زندانی سپس توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهامات سیاسی به دو سال حبس تعزیری و دو سال منع خروج از کشور محکوم شد. حکم مذکور پس از اعتراض خانم یوسفی توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به یک سال حبس تعزیری و سه سال حبس تعلیقی تغییر کرد.

غزل (اکرم) یوسفی، ۳۷ ساله، مادر یک فرزند و ساکن تهران است.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.

زهره سرو با پایان دوران محکومیت از زندان آزاد شد

۱۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – زهره سرو، زندانی سیاسی، روز جاری با پایان دوران محکومیت خود از زندان اوین آزاد شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زهره سرو آزاد شد.

آزادی خانم سرو امروز دوشنبه ۱۳ مهرماه، پس از اتمام دوران محکومیت وی از زندان اوین صورت گرفته است.

زهره سرو، متولد ۱۳۶۵ و فعال در فضای مجازی با نام “ماه فر”، اوایل مهر ۱۴۰۰ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان منتقل شد.

خانم سرو سپس توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب از بابت اتهامات “اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام” مجموعا به هفت سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

در تیرماه سال ۱۴۰۴، محکومیت حبس زهره سرو پس از پذیرش اعاده دادرسی و رسیدگی مجدد عینا تایید شد.

زهره سرو پیش از این نیز سابقه بازداشت و محکومیت را داشته است.

سقز؛ بازداشت آیدا قادری، ورزشکار و مربی شنا توسط نیروهای حکومتی

۱۳ مهر ۱۴۰۵-هه نگاو

آیدا قادری، زن جوان ۲۰ ساله کورد، ورزشکار و مربی شنای اهل سقز، طی هجوم نیروهای اداره اطلاعات بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

بر اساس گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ (۴ اکتبر ۲۰۲۶)،   آیدا قادری، ۲۰ ساله، مربی شنا، ورزشکار و اهل شهرستان سقز در جریان هجوم نیروهای اداره اطلاعات به منزل خانوادگی‌اش بدون ارائه هرگونه برگه قضایی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

تا زمان تنظیم این گزارش، از دلایل بازداشت، اتهامات انتسابی و محل نگهداری دقیق وی اطلاعی حاصل نشده است.

با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، طی ماه سپتامبر امسال دست‌کم ۱۷ زن در ایران بازداشت شده‌اند که ۷ نفر از آنها کورد بوده‌اند.

کرمانشاه؛ یک پسر جوان خواهر و مادر خود را به قتل رساند

۱۳ مهر ۱۴۰۴-هه نگاو

پی وقوع یک مورد خشونت خانگی و زن‌کشی در محله پردیس شهر کرمانشاه (کرماشان)،یک پسر جوان، مادر و خواهر خود به نام‌های فاطمه لطفی و زهرا شهبازی را با شلیک اسلحه گرم به قتل رساند.
بر اساس گزارش‌ رسیدە بە سازمان حقوق بشری هەنگاو، روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵ (۵ اکتبر ۲۰۲۶)، در محله پردیس کرمانشاه یک جوان ۱۸ ساله با هویت امیرحسین شهبازی مادر خود با هویت فاطمه لطفی ۴۶ ساله و خواهر ۲۶ ساله‌اش را با هویت زهرا شهبازی با به کارگیری اسلحه گرم به قتل رسانده است.

به گفته منابع آگاه، این حادثه در پی اختلافات شدید خانوادگی رخ داده است، در حالیکە حل این اختلافات پیشتر پرونده‌های متعددی نیز در مراجع قضایی داشته است.

متهم ساعات اولیه بامداد امروز ابتدا مادرش و سپس خواهرش را با اسلحه به قتل رسانده است. تاکنون هیچ اطلاعات در رابطە با بازداشت پسر این خانوادە در دسترس نیست.

چهارده مدال زنان ایران؛ آن‌سوی سکوها، ممنوعیت و محرومیت‌‌های حکومتی

۱۳ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

زنان ایران در بازی‌های آسیایی «ناگویا» هم مدال گرفتند، هم رکوردهای تازه‌ای برای ورزش زنان ایران ساختند و هم در رشته‌هایی به میدان رفتند که حضور در آن‌ها تا سال‌ها برای‌شان دشوار یا ناممکن بود. اما فهرست ورزشکاران اعزامی جمهوری اسلامی و قرار دادن این فهرست کنار نام تمامی رشته‌های ورزشی که زنان آسیایی در آن‌ها حضور داشتند، بخش دیگری از وضعیت ورزش زنان ایران را نشان می‌دهد. 

غیبت زنان ایران در بیش از ده رشته ورزشی، زمانی قابل تامل‌تر می‌شود که بدانیم زنان کشورهایی مانند بحرین، قطر، فلسطین، سوریه، پاکستان، کویت و مالزی که دولت‌هایی یا جمعیت غالبی اسلامی دارند، در همان مسابقات و همین رشته‌های ممنوع مانده برای زنان ایرانی حضور داشتند.

«ایران‌وایر» در این گزارش، علاوه بر بررسی عملکرد زنان ایران در ناگویا، رشته‌هایی را بررسی کرده که جمهوری اسلامی برای زنان ایرانی ممنوع یا محدود کرده، اما برای سایر زنان کشورهای مسلمان مجاز است. 

زنان ایرانی در بازی‌های آسیایی چه کردند؟

زنان ورزشکار ایران در بازی‌های آسیایی «ناگویا» سهم قابل توجهی از مدال‌های کاروان ایران داشتند؛ البته «سهمی متناسب با سهمیه‌های حداقلی‌شان»

جمهوری اسلامی ۳۰۵ ورزشکار به این مسابقات فرستاد که ۲۱۰ نفر مرد و فقط ۹۵ ورزشکار زن بودند؛ یعنی زنان حدود ۳۱ درصد ورزشکاران اعزامی ایران را تشکیل می‌دادند؛ کمتر از ۳۰ درصد از کل کاروان!

ایران با ۱۹ طلا، ۱۸ نقره و ۱۵ برنز، در مجموع ۵۲ مدال گرفت و روی پله ششم آسیا نشست. از این تعداد، زنان در کسب ۱۴ مدال نقش داشتند؛ سه طلا، شش نقره و پنج برنز. به این ترتیب، زنانی که کمتر از یک‌سوم ورزشکاران ایران را تشکیل می‌دادند، نزدیک به ۲۷ درصد تمامی مدال‌های کاروان ایران را به دست آوردند.

«فاطمه مجلل» در رویینگ تک‌نفره سبک‌وزن، «زینب نوروزی» و «کیمیا زارعی» در رویینگ دونفره سبک‌وزن و «ساغر مرادی» در تکواندو، سه طلای زنان ایران را به دست آوردند. سهم زنان از ۱۹ مدال طلای ایران نزدیک به ۱۶ درصد بود.

در مدال‌های نقره اما سهم زنان به یک‌سوم تمامی نقره‌های کاروان رسید. تیم کاتای زنان با ترکیب «فاطمه صادقی»، «سپیده امینی» و «زینب‌السادات حسینی»، همچنین «فاطمه‌زهرا سعیدآبادی» در کاراته، زینب نوروزی و کیمیا زارعی در رویینگ، تیم چهار نفره رویینگ زنان، تیم ملی کبدی زنان و «زهرا زارعی» در دوومیدانی، شش مدال نقره گرفتند.

زنان ایرانی در پنج مدال برنز ایران نیز سهم داشتند. فاطمه مجلل یک مدال دیگر در رویینگ گرفت، «ریحانه کریمی» و «مهسا بهشتی» در وزنه‌برداری روی سکوی سوم رفتند و «فاطمه احمدی» در تکواندو برنزی شد. «هانیه رستمیان» نیز همراه «وحید گلخندان» در رقابت میکس تپانچه به مقام سوم آسیا رسیدند.

برخی از این مدال‌ها اهمیتی فراتر از جایگاه ایران در جدول بازی‌های آسیایی داشتند.

ریحانه کریمی نخستین مدال‌آور تاریخ وزنه‌برداری زنان ایران در بازی‌های آسیایی شد. در رشته‌هایی دیگر نیز زنان ایرانی به میدان‌هایی رسیدند که جمهوری اسلامی سال‌ها برای حضور آن‌ها محدودیت ایجاد کرده بود؛ مانند ژیمناستیک.

اما برای سنجش وضعیت ورزش زنان ایران، «شمردن مدال‌ها» به تنهایی، می‌تواند تصویری ناقص از عملکرد زنان ایران در ناگویا بسازد.

بخشی دیگر از واقعیت این دوره بازی‌های آسیایی، نه روی سکوهای قهرمانی، که در جای خالی زنان ایران در رشته‌هایی دیده می‌شد که زنان کشورهای دیگر، از جمله کشورهای مسلمان، در آن‌ها حضوری پررنگ داشتند.

زنان ایرانی در چه رشته‌هایی اصلا اجازه حضور نداشتند؟ 

برای یک ورزشکار زن ایرانی، رسیدن به بازی‌های آسیایی، همیشه فقط حاصل پیروزی مقابل رقیبان ورزشی نیست. زنان ورزشکار ایران در بیش از چهار دهه گذشته اول باید با ممنوعیت و محدودیت‌های ساخته شده از حکومت، در برخی رشته‌ها، مبارزه می‌کردند، بعد مقابل حریفان‌شان می‌ایستادند.

محدودیت‌های مربوط به «پوشش اجباری»، «کمبود امکانات»، «مخالفت با اعزام به مسابقات»، «نداشتن مربی»، «نبود اردوهای آماده‌سازی» و «نگاه جنسیتی مدیران» بخشی از حریفان همیشگی‌ست که البته در کنار محدودیت‌های ساخته شده از ذهن ایدئولوژیک مذهبی حکومت برای محرومیت و ممنوعیت از حضور در برخی مسابقات،  قرار می‌گیرند.

پس مدال تنها معیار موفقیت زنان ایران نیست. در بسیاری از رشته‌ها، نفس حضور یک زن ایرانی در بالاترین سطح رقابت‌های آسیایی را می‌توان هم‌سطح ایستادن روی سکو دانست.

ایران در هیچ‌یک از رشته‌های شنا، شیرجه، شنای موزون و واترپلو زنان در ناگویا نماینده‌ای نداشت. در کشتی زنان نیز، با وجود جایگاه ویژه این رشته در ورزش ایران و امکانات گسترده‌ای که در اختیار کشتی مردان قرار دارد، هیچ ورزشکاری در شش وزن مسابقات اعزام نشد.

زنان ایران در ژیمناستیک ریتمیک نیز غایب بودند. در دوچرخه‌سواری، «ماندانا دهقان» در جاده مسابقه داد، اما ایران در دوچرخه‌سواری پیست، کوهستان و «دو شاخه بی‌ام‌ایکس» زنان نماینده‌ای را برای خود ندید.

فهرست غیبت‌ها به ورزش‌های تیمی هم می‌رسید؛ فوتبال، والیبال، والیبال ساحلی، هندبال، هاکی روی چمن، راگبی هفت‌نفره و کریکت زنان بدون حضور ایران برگزار شدند.

زنان ایران همچنین در رشته‌های «پنج‌گانه مدرن»، «ورزش سه‌گانه»، «موج‌سواری»، «اسکیت‌بورد»، «سپک‌تاکرا»، «سافت‌تنیس»، «تکبال»، «بریکینگ» و «قایقرانی بادبانی» نماینده‌ای نداشتند. در شمشیربازی نیز حضور زنان ایران به «سابر» محدود شد و در «اپه» و «فلوره» ورزشکاری از جمع زنان ایران به مسابقات آسیایی اعزام نشد.

وقتی زنان کشورهای مسلمان به میدان‌هایی رفتند که ایران نرفت

شاید بتوان غیبت زنان یک کشور در یک یا چند رشته را با کمبود امکانات، ضعف فنی یا نداشتن ورزشکار در سطح بازی‌های آسیایی توضیح داد. اما وقتی رشته‌هایی که زنان ایران در آن‌ها حضور نداشتند با ترکیب کاروان برخی دیگر از کشورهای مسلمان آسیایی مقایسه می‌شود، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد.

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها ورزش‌های آبی است. ایران حتی یک زن به مسابقات شنا اعزام نکرد؛ نه این دوره که در تمامی ادوار پس از انقلاب، هیچ زن ایرانی اجازه حضور در رقابت‌های بین‌المللی را نداشته است.

بحرین اما «امانی العبیدلی» را در شنای زنان شرکت داد. مالزی به عنوان کشوری با جمعیت غالب مسلمان نیز با چهار زن در شیرجه حاضر شد؛ «پاندللا رینونگ»، «لی یات چینگ»، «نور الیشا رانیا» و «اونگ کر یینگ».

در ژیمناستیک ریتمیک نیز ایران هیچ نماینده‌ای نداشت. مالزی اما یک تیم کامل پنج‌نفره به مسابقات فرستاد و سوریه هم با وجود کاروانی به مراتب کوچک‌تر از ایران، «آلیسا داوود» را در بخش انفرادی زنان اعزام کرد.

در کشتی، فاصله آشکارتر می‌شود؛ ایران به عنوان یکی از قدرت‌های سنتی کشتی آسیا و جهان، هیچ زنی را در شش وزن کشتی زنان بازی‌های آسیایی روی تشک نفرستاد. اما فلسطین در همین مسابقات «آیله میالی» را در وزن ۶۲ کیلوگرم با دو بنده روی تشک دید.

۱۴۰۵-۰۷-۱۳

پروین اردلان: سرعت کار و حرکت کمپین بسیار بیش از تصورمان بود/ علی کلائی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – شهریور امسال، بیست سال از آغاز به کار «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» گذشت؛ تجربه‌ای کم‌سابقه در جنبش زنان ایران که در سال ۱۳۸۵ و در ادامه‌ی سال‌ها هم‌اندیشی و فعالیت مشترک گروه‌های مختلف زنان شکل گرفت. کمپین می‌خواست مطالبه‌ی تغییر قوانین نابرابر را از جمع‌های محدود فعالان بیرون ببرد و با گفتگوی چهره‌به‌چهره، آموزش و جمع‌آوری امضا، آن را به موضوعی مورد بحث در میان گروه‌های مختلف جامعه تبدیل کند. هدف، جمع‌آوری یک میلیون امضا بود، اما تجربه‌ای که در این مسیر شکل گرفت، خیلی زود معنایی فراتر از شمار امضاها پیدا کرد.

همین سالگرد بهانه‌ای شد تا به سراغ «پروین اردلان»، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و از فعالان باسابقه‌ی جنبش زنان ایران برویم. پروین اردلان از بنیان‌گذاران سازمان مردم‌نهاد مرکز فرهنگی زنان و از اعضای موسس کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است. در این گفتگو، با او از فاصله‌ی بیست سال به آن تجربه بازگشته‌ایم؛ از چگونگی شکل‌گیری کمپین و شیوه‌ی سازماندهی آن تا گفتگوی چهره‌به‌چهره با مردم، مناسبات قدرت و اختلاف‌های درونی و فشارهای امنیتی. از او هم‌چنین پرسیده‌ایم چه چیزی از آن تجربه برای جنبش زنان باقی مانده و چه پیوندی میان آن و حرکت‌های بعدی، از دختران خیابان انقلاب تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»، می‌بیند.

مشروح گفتگو با پروین اردلان، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و از فعالان باسابقه‌ی جنبش زنان ایران را در ادامه می‌خوانید:

اگر به روزهای پیش از شکل‌گیری کمپین برگردیم، ایده‌ی جمع‌آوری یک میلیون امضا چطور مطرح شد؟ چه شد که از گفتگوهای اولیه به این نتیجه رسیدید که می‌شود آن را عملی کرد؟

یکی از بحث‌هایی که در آن دوره، در دهه‌ی هشتاد، در عرصه‌ی جنبش زنان مطرح شده بود، این بود که چطور از محافل به فضاها و مکان‌های عمومی و بعد از آن‌جا به خیابان‌ها بیاییم. اوج این حرکت زمانی بود که ما توانستیم در سال ۱۳۸۴ با ائتلاف هم‌اندیشی جنبش زنان که متشکل از افراد و گروه‌ها و شبکه‌های مختلف بود، تجمع بزرگی را در اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی» جمهوری اسلامی در مقابل دانشگاه تهران برگزار کنیم. این حرکت خیلی تاثیرگذار بود، جنبش را رویت‌پذیر کرد، همبستگی درون جنبشی و همپوشانی جنبشی را ارتقائ داد. این جنبش توانست فضای خیابان را بگیرد و از مجوز هم عبور کند؛ چون آن تجمع بدون مجوز برگزار شد.

در سال ۱۳۸۵ با وجود روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، جلسات هم‌اندیشی زنان زیر فشارهای امنیتی ادامه داشت. با نزدیک شدن به خرداد ۱۳۸۵، برای برگزاری تجمع دیگری در سالگرد تجمع ۱۳۸۴ به اتفاق نظر نرسیدیم. فضا به شدت پلیسی بود و این که دستور تیر داده شده، مدام زمزمه می شد و نگرانی از برخورد و خشونت بیش از حد پلیس شک و تردید و چنددستگی را افزایش داد. برخی از ما که خواهان برگزاری تجمع بودیم، فراخوان دادیم و برای حضور در «تجمع اعتراضی به نقض حقوق زنان در قوانین ایران» در میدان هفت تیر تهران گرد آمدیم. تیراندازی نشد اما شدت برخورد پلیس بسیار زیاد بود. پلیس‌های زن هم به میدان آمده بودند و همراه با پلیس‌های مرد به شدت می‌زدند. بیش از ۷۰ نفر از حاضران در تجمع اعم از مردم حاضر در تجمع، فعالان جنبش زنان، فعالان کودک، کارگری، دانشجویی و روزنامه‌نگاران بازداشت و محاکمه شدند. قرار بود ما در آن روز، یک ساعت تجمع داشته باشیم که به یک ربع ساعت هم نرسید و با خود من و خیلی از دوستان برخورد شد و نیروهای امنیتی به خانه‌هایمان ریختند.

می‌خواهم بگویم که پس از این اتفاق با فضای بسته‌ای روبه‌رو شده بودیم که مجبور بودیم فکر دیگری بکنیم و راه چاره‌ای پیدا کنیم. کمپین از دل این چاره‌اندیشی برآمد. یکی از فعالان جنبش که از اعضای مرکز فرهنگی زنان بود، یکی از طرح‌هایی که برای جمع‌آوری امضا در مراکش اجرا شده بود را (کمپین یک میلیون امضا در چارچوب مبارزه برای اصلاح قانون خانواده‌ی مراکش)، به ما معرفی کرد. آن ایده صیقل داده شد و درباره‌ی آن بحث شد و تبدیل به نمونه‌ای شد که ما بتوانیم از آن الهام بگیریم و در بستر جامعه‌ی ایران، باتوجه به شرایط پلیسی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن، کار بکنیم. از همین ایده و فضا بود که کمپین یک میلیون امضا درآمد و خیلی‌ها هم آمدند و مشارکت کردند.

از نخستین ماه‌های فعالیت، چه برخورد یا اتفاقی بیش‌تر در خاطرتان مانده؟ لحظه‌ای بود که احساس کنید کمپین دارد جای خودش را میان مردم باز می‌کند؟

کمپین حرکتی جدید بود. برای خود ما هم خیلی جذاب بود و یک شروع دیگر بود. بستر فعالیت ما هم خانه و خانواده و دایره‌ی دوستان بود و هم خارج از خانه و در فضاهای عمومی، شغلی، آموزشی، تحصیلی، تفریحی و غیره. شکل ارتباط گرفتن و طرح بحث کردن هم مهم بود. رودررو و چهره‌به‌چهره با کسی که نمی‌شناختی. هم دلهره داشت و هم هیجان. این فعالیت در همه‌ی فضاها، از مغازه تا دادگاه و زندان در جریان بود. جذابیت قضیه این بود که بستر فعالیت ما گسترده و متکثر بود، در این روند افزایش پرشتاب فعالان کمپینی نیز امیدبخش بود.

گفتید گفتگوی چهره‌به‌چهره برای شما کار جدیدی بود. این گفتگو با مردم بخش مهمی از کار کمپین بود. این گفتگوها چه چیزهایی به خود شما یاد داد؟ جایی پیش آمد که واکنش مردم نگاه یا شیوه‌ی کارتان را تغییر بدهد؟

یک جور کشف راه‌های گفتگو بود. خیلی‌ها نخست با خانواده‌هایشان شروع کردند. در فضای عمومی کمی سخت‌تر بود. نمی‌دانستی واکنش افرادی که ارتباط می‌گیری چه خواهد بود. اما نوعی آماده‌سازی برای ارتباط و گفتگو با کسانی که ممکن است خلاف نظر تو را داشته باشند، بود. مثلاً خودم وقتی به مطب دکترم رفتم و سعی کردم از او امضا بگیرم، گفت که من کار سیاسی نمی‌کنم. اما وقتی در مورد مفاد بیانیه توضیح می‌دادم، ناگهان برگه را از دستم کشید، امضا کرد و گفت هرگز اجازه نمی‌دهم چنین بلایی سر دخترم بیاید. می‌خواهم بگویم که جایی باید مسئله‌ی اجتماعی، طبقاتی، جنسیتی، حقوقی با زندگی روزمره‌ی مردم و به‌خصوص زنان گره بخورد و لمس شود. من یادم هست وقتی برای حضور در جلسه‌ی دادگاه و بازپرسی چه برای خودمان چه برای کمپینی‌های دیگر به دادگاه انقلاب می‌رفتیم، دفترچه‌های کمپین را با خودمان می‌بردیم و با زنانی که در قسمت بازرسی بدنی «خواهران» دادگاه انقلاب شاغل بودند درباره‌ی دفترچه حرف می‌زدیم. یکی از آن‌ها یک‌بار گفت انشائالله شما موفق باشید و بتوانید برای زنان کاری بکنید. جایی به این نقطه می‌رسی که فاصله‌ات با جامعه به حداقل می‌رسد. می‌خواهم بگویم که تجربه‌ی چهره‌به‌چهره در روند آگاهی‌بخشی خودمان و مردمی که با آن‌ها در ارتباط بودیم، مانند کتابچه‌ای بود که حین عمل «نوشته» هم می‌شد. به نظر من این یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای کمپین بود که توانست بحث برابری حقوقی و برابری جنسیتی را به‌عنوان یک گفتمان عمومی گسترش دهد. هرکسی می‌توانست یک کمپینی باشد. مرزبندی‌ای وجود نداشت که تو چون سواد یا تجربه نداری، حق نداری در خصوص برابری جنسیتی حرف بزنی. این چیزی بود که به ما کمک کرد که با همدیگر، دانش و تجربه را به اشتراک بگذاریم و روایت‌ها را بسازیم. برای همین هم روایت‌ها درهم ‌تنیده شده‌اند و این درهم‌تنیدگی روایت‌ها کمک کرد که ما هم‌دیگر را راحت‌تر بفهمیم و شرایط را درک کنیم.

کمپین قرار بود مشارکتی و افقی پیش برود. در عمل، تصمیم‌های اصلی چطور گرفته می‌شد؟ سابقه، شناخته‌شدن یا دسترسی به رسانه و منابع، چقدر به بعضی افراد قدرت بیش‌تری می‌داد؟

می‌دانید! این‌که بخواهیم افقی و مشارکتی کار کنیم یک چیز هست و این‌که چقدر می‌توانیم آن را پیش ببریم یک چیز دیگر. بعد از ورود و عمل در فرایند حرکت است که بیش‌تر خودت و دیگران و مناسبات را می‌بینی و محک می‌زنی. در این عرصه ما مرتباً با آن در چالش بودیم. در تمام مدت هم بحث‌های مختلفی در میان‌مان در این حوزه مطرح می‌شد. و در خصوص برخی از آن‌ها به طور جمعی یا گاه در جمع‌های کوچک‌تر صحبت می‌کردیم. مثلاً چگونه تجربه‌ی جنبشی اعضای باسابقه در جنبش را با فعالین کمپینی که بسیاری‌شان، کمپین نخستین تجربه‌ی جمعی‌شان بود، تعریف کنیم و انتقال دهیم. آیا این انتقال تجربه الهام‌بخش هست یا هژمونی قدرت ایجاد می‌کند؟ دسترسی به منابع، رسانه، نزدیکی به مرکز از جمله موارد بود که مطرح می‌شد و گاهی هم در برخی گزارش‌های کمپین منعکس می‌شد. تلاش این بود که با تقسیم‌کردن قدرت در کمیته‌ها، گروه‌های کاری و کارگروه‌ها، سایت و گزارش‌ها، هم اطلاعات و هم دسترسی به آن‌ها برای همه ممکن باشد اما خب همیشه به راحتی پیش نمی‌رفت. می‌خواستیم هم مشارکتی و هم افقی کار کنیم و هم قدرت جمعی را افزایش بدهیم. پس باید یاد می‌گرفتیم که اگر برای رسیدن به برابری حقوقی جنسیتی تلاش می‌کنیم، باید خودمان هم برای ایجاد موقعیت برابر برای یکدیگر تلاش کنیم و این کثرت و گوناگونی را در نظر بگیریم.

در این رابطه، چالش‌های زیادی داشتیم. این چالش‌ها هم به خیلی چیزها از جمله دانش و تجربه، سن، جغرافیا و فاصله‌مان از مرکز، میزان دیده شدن و شنیده شدن و غیره برمی‌گشت. حجم کار هم در حال بزرگ‌تر شدن بود. ماهیت کار در کمپین هم به‌صورتی نبود که بشود آن را در مدل سازمانی کنترل کرد. با وجود چالش‌ها و درگیری‌های زیاد، این حرکت چهار سال دوام آورد و به نظر من، آموزه‌های آن برای تک‌تک نیروهایی که در کمپین بودند، خیلی زیاد بود.

در شهرستان‌ها هم همین‌طور بود. تلاش برای افقی بودن حرکت از همان ابتدا مطرح بود که شهرستان‌ها شعبه‌ای از کمپین تهران نباشند و هویت مستقل خودشان را داشته باشند اما با وجود این چالش بین مرکز و شهرستان‌ها و یا تاثیر آن‌چه در تهران می‌گذرد بر شهرستان‌ها مطرح بود.

کمپین برای بخشی از زنان جوان، یکی از نخستین تجربه‌های فعالیت جمعی در دهه‌ی هشتاد شمسی بود. چه چیزی کمک می‌کرد تا افراد تازه‌وارد مسئولیت بگیرند و ایده‌های خودشان را پیش ببرند؟ از همکاری آن‌ها با فعالان باسابقه چه خاطره‌ای دارید؟

شکل کار در کمپین، فرصت مسئولیت‌پذیری می‌داد. نوع فعالیت بعد از ورود به کمپین و گذراندن کارگاه‌های آموزشی هم متکثر و متنوع بود. کمیته‌ها و کارگاه‌های مختلفی شکل می‌گرفتند و افراد بر اساس علاقه، توانایی، تسلط و تجربه، انتخاب می‌کردند که کدام کمیته یا کارگروه شرکت کنند و حتی برخی در چندین کمیته حضور داشتند. من خودم در کمیته‌ی سایت بودم یکی از زیباترین خاطره‌های من خواندن روایت‌های فعالان تازه وارد از تجربه‌هایشان در جمع‌آوری امضا بود که ایده‌ها و شیوه‌ی برخورد و توانایی‌شان را بازتاب می‌داد. این خودش تحول دیگری در ثبت تجربه‌ی جنبشی بود. در این روند، خیلی‌ها که تا آن زمان تجربه‌ای در نوشتن نداشتند، شروع به روایت‌نویسی کردند.

هم‌چنین بعضی از آن‌هایی که از امضا جمع‌کردن شروع می‌کردند، بعد به کارگاه‌ها می‌آمدند و بعد خودشان از کسانی می‌شدند که می‌توانستند کارگاه برگزار کنند. برخی از کمپینی‌ها هم بودند که دانش و تجربه‌ی هنری خود را با کمپین پیوند زدند. مثلاً نیروهایی که کار تئاتر کرده بودند، دوست داشتند که تئاتر خیابانی برگزار کنند. یعنی کمپین ظرفی شد برای این‌که هر نیرویی با زبان و تجربه‌اش جایش و نقشش را بیاید.

جدا از فشار و سرکوب بیرونی، به نظر شما چه اتفاق‌هایی درون کمپین باعث فاصله‌گرفتن یا کنارکشیدن افراد شد؟ بیست سال بعد، فکر می‌کنید کدام‌یک قابل پیشگیری بود؟

فرصت حرف زدن‌مان کم بود. وقتی کمپین شروع شد –یعنی پس از تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۵—، حتی تجمع‌های دو-سه نفره هم تحمل نمی‌شد و با آن‌ها برخورد می‌شد. حال ما روشی پیدا کرده بودیم که هم تجمع محسوب نمی‌شد و هم تجمع محسوب می‌شد. این روش به ما کمک می‌کرد که همه‌جا در فضاهای عمومی شهر باشیم و از سوی دیگر هم دلیلی بر این نبود که مرتباً شعار بدهیم و خودمان را در معرض خطر بازداشت بیندازیم. برای همین در دوره‌های اول، کار راحت بود و جوشش و حرکت و همکاری و همدلی خیلی بیش‌تر بود. اما به‌تدریج که کار گسترده‌تر شد، شکاف‌ها و بحث‌ها در خصوص روش کار بیش‌تر شد. این‌که وقتی با بحث امنیتی روبه‌رو شدیم، چگونه بتوانیم در آن فضا هم خودمان را حفظ کنیم و هم اسناد و روابط و کارها را. این‌که در چنین شرایطی کدام حرف درست است و چه کسی حرف اول را می‌زند و چه کسی دارد درست پیش می‌رود. کارها در کمیته‌های مختلف تقسیم شده بود و کمیته‌ی هماهنگی هم متشکل از نمایندگان کمیته‌ها بود. گاه اختلاف‌نظرها در کار از کمیته‌ها به کمیته‌ی هماهنگی هم کشیده می‌شد. می‌خواهم بگویم که «چه بکنیم»ها و «چگونه کار کنیم»ها خیلی زیادتر شده بود. به‌تدریج بعد در مقطعی، اختلاف‌نظرها در مناسبات قدرت، در نگرش، شکل و شیوه‌ی کار متفاوت شد. در نهایت در داخل تهران کمپین دو دسته شد و یک گرایش از بدنه‌ی اصلی و سایت کمپین جدا شد که پرداختن به جزئیات این جدایی فرصت و وقت بیش‌تری می خواهد. هم نگرانی‌های امنیتی ما را احاطه کرده بود و هم اعتماد جمعی‌مان کم‌رنگ شده بود.

زندان اوین؛ ۹ زندانی زن سیاسی از تماس تلفنی محروم شدند

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – ۹ زن زندانی محبوس در زندان اوین به نام‌های تارا داودی، غزل مرزبان، گلرخ ایرایی، مینو روزه‌دار، نسیم غلامی سیمیاری، کیمیا داودی، سکینه پروانه، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی، از امروز شنبه ۱۱ مهرماه، به مدت یک ماه از تماس تلفنی محروم شدند. کارت‌های تلفن این زندانیان بدون ارائه توضیح مشخصی غیرفعال شده و مسئولان زندان این اقدام را در ادامه محدودیت‌های مربوط به ملاقات آنان عنوان کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ۹ زن زندانی محبوس در بند زنان زندان اوین از برقراری تماس تلفنی محروم شده‌اند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، کارت‌های تلفن تارا داودی، غزل مرزبان، گلرخ ایرایی، مینو روزه‌دار، نسیم غلامی سیمیاری، کیمیا داودی، سکینه پروانه، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی، از امروز شنبه ۱۱ مهرماه، به مدت یک ماه غیرفعال شده و این زندانیان امکان تماس تلفنی با خانواده و نزدیکان خود را ندارند. یک منبع مطلع به هرانا گفت که مسئولان زندان بدون ارائه توضیح مشخص، محرومیت این زندانیان از تماس تلفنی را در ادامه ممنوعیت ملاقات آنان اعلام کرده‌اند. به گفته این منبع، این محدودیت به صورت رسمی ابلاغ نشده و صرفاً طی دست‌نوشته‌ای در اختیار «وکیل بند» قرار گرفته تا به زندانیان اطلاع داده شود.

از روز یکشنبه ۵ مهرماه محدودیت‌هایی در زمینه ملاقات با خانواده برای زنان زندانی در زندان اوین اعمال شد. هرانا پیشتر گزارش داده بود که دست‌کم ۲۳ زن زندانی در این زندان با محرومیت‌های سه تا ۹ هفته‌ای از ملاقات مواجه شده‌اند.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، این محرومیت‌ها عمدتاً در واکنش به اعتراض زنان زندانی به شرایط حاکم بر بند و نحوه رفتار مسئولان و مأموران زندان اعمال شده است. برگزاری مراسم در مناسبت‌های سیاسی، اعتراض به بدرفتاری مأموران هنگام اعزام به ملاقات یا مراکز درمانی و قضایی، اعتراض به کاهش زمان ملاقات به کمتر از نیم ساعت، اعتراض به نصب دوربین در فضای سرویس‌های بهداشتی، مخالفت با ورود مأموران حفاظت و اطلاعات به داخل بند و اعتراض به تذکرات مربوط به پوشش در فضای داخلی بند یا هنگام خروج از آن، از جمله مواردی عنوان شده که به اعمال این محدودیت‌ها منجر شده است.

در جریان این محدودیت‌ها، گلرخ ایرایی و سکینه پروانه هر یک به مدت ۹ هفته، غزل مرزبان به مدت هفت هفته و نسیم سیمیاری به مدت شش هفته از ملاقات محروم شدند. همچنین تارا داودی، کیمیا داودی، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی از جمله زندانیانی هستند که به مدت سه هفته از ملاقات با خانواده‌های خود محروم شده‌اند.

 گلرخ ایرایی و سکینه پروانه هر یک به مدت ۹ هفته، غزل مرزبان به مدت هفت هفته و نسیم سیمیاری به مدت شش هفته از ملاقات محروم شده بودند. همچنین تارا داودی، کیمیا داودی، فاطمه پناه رضایی و بیتا علی همتی در زمره زندانیانی بودند که برای مدت سه هفته از ملاقات با خانواده‌های خود محروم شدند

این منبع همچنین فضای بند زنان زندان اوین طی روزهای اخیر را «امنیتی‌تر از گذشته» توصیف کرد و از افزایش محدودیت‌های ارتباطی و انضباطی برای شماری از زندانیان خبر داد.

تحت نظارت پابند الکترونیکی؛ غزل یوسفی از زندان اوین آزاد شد

۱۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا خبرگزاری هرانا – امروز دوشنبه ۱۳ مهرماه، غزل (اکرم) یوسفی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴، تحت نظارت سامان...