۱۴۰۵-۰۸-۰۲

فرمان در دست زنان، ترمز در دست حکومت/ پردیس پارسا

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – امروزه در ایران، موتورسیکلت و اسکوترهای برقی از یک وسیله‌ی نقلیه‌ی تفریحی یا مختص طبقات خاص، به یک ابزار ضروری برای امرار معاش و جابه‌جایی سریع و ارزان تبدیل شده‌اند. با این حال، فقدان یک رویه‌ی واحد و شفاف در صدور گواهینامه برای نیمی از جمعیت کشور، زنان موتورسوار را به فضاهای غیررسمی سوق داده و آن‌ها را در معرض خطرات جبران‌ناپذیر حقوقی، کیفری و بیمه‌ای قرار داده است.

بحث موتورسواری زنان در ایران به یکی از ملموس‌ترین و نمادین‌ترین آوردگاه‌های تقابل میان حقوق مدنی زنان و ساختارهای کنترل‌گر سنتی تبدیل شده است. ممانعت از نشستن زنان پشت فرمان موتورسیکلت، مدت‌هاست که از چارچوب یک مسئله‌ی ساده‌ی ترافیکی، اداری یا حتی حقوقی خارج شده و ابعاد عمیق اجتماعی، سیاسی و فمینیستی به خود گرفته است.

این پدیده، کالبدشکافیِ دقیقِ تلاشی است برای پنهان نگه داشتن زنان از عرصه‌ی عمومیِ فعال و محدود کردن استقلال آنان. در دهه‌های اخیر، با تغییرات گسترده در سبک زندگی، افزایش فشارهای اقتصادی و ظهور نیازهای جدید شهری، ضرورت استفاده از وسایل نقلیه‌ی ارزان و سریع برای همه‌ی اقشار جامعه پررنگ‌تر شده است؛ اما زنان ایرانی در مسیر پاسخگویی به این نیاز بدیهی، با سدی از قوانین نانوشته، تفاسیر سخت‌گیرانه و سیاست‌های متناقض حاکمیتی روبه‌رو هستند. این گزارش به بررسی ریشه‌های اجتماعی، سیاسی و انتقادی این ممنوعیت و مقاومت مدنی زنان در برابر آن می‌پردازد.

 

چرا زنان به موتورسیکلت نیاز دارند؟

نگاهی به وضعیت اقتصادی و ساختار اجتماعی امروز ایران نشان می‌دهد که موتورسواری برای زنان دیگر یک تفریح لوکس، هیجان‌طلبی فردی یا صرفاً یک ژست اعتراضی نیست؛ بلکه به یک ضرورت زیستی و اقتصادی تبدیل شده است. تورم افسارگسیخته و افزایش نجومی و بی‌سابقه‌ی قیمت خودروهای سواری، عملاً دسترسی بخش بزرگی از طبقه‌ی متوسط و پایین جامعه را به خودروی شخصی ناممکن ساخته است. در این شرایط، موتورسیکلت به‌عنوان تنها گزینه‌ی اقتصادی و در دسترس برای استقلال در جابه‌جایی مطرح می‌شود.

از سوی دیگر، سیستم حمل‌ونقل عمومی در کلان‌شهرهای ایران نه‌تنها فرسوده و ناکافی است، بلکه به دلیل ترافیک‌های سنگین، زمان زیادی از شهروندان را تلف می‌کند. برای یک زن سرپرست خانوار، یک دانشجوی شاغل یا زنی که در حاشیه‌ی شهر زندگی می‌کند، زمان و هزینه‌ی جابه‌جایی مولفه‌هایی حیاتی هستند.

هم‌چنین، وقتی که مشاغل جدیدی مانند پیک‌های اینترنتی، اپلیکیشن‌های جابه‌جایی مسافر و شبکه‌های ارسال کالا، بخش بزرگی از بازار کار را به خود اختصاص داده‌اند، محرومیت زنان از داشتن گواهینامه‌ی موتورسیکلت، در واقع محروم کردن سیستماتیک آن‌ها از این بازار کار در دسترس و پرمتقاضی است. این تبعیض نه‌تنها استقلال حرکتی زنان را هدف قرار می‌دهد، بلکه استقلال مالی و توانمندی اقتصادی آنان را نیز به‌شدت تضعیف می‌کند و آن‌ها را در چرخه‌ی وابستگی اقتصادی به مردان نگه می‌دارد.

 

چرا سیستم سیاسی تا این حد از اعطای این حق ساده هراس دارد؟

پاسخ در تصویر روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ «زنِ موتورسوار» نهفته است. موتورسیکلت ذاتاً وسیله‌ای است که راکب آن را در معرض دید، تماس مستقیم با فضای شهر و تجربه‌ی سرعت قرار می‌دهد. نشستن پشت فرمان موتورسیکلت، نیازمند نوعی جسارت، عاملیت، هدایت‌گری و تسلط بر ماشین و محیط پیرامون است. این تصویرِ کنشگر، مستقل و مسلط، با تصویر سنتی، محصور و مطیعی که ساختار رسمی تمایل دارد از «زن ایده‌آل» در جامعه بازتولید و پمپاژ کند، در تضادی بنیادین قرار دارد.

از منظر فضایی، زنی که سوار بر مترو یا اتوبوس است، در یک فضای بسته، کنترل‌شده و اغلب تفکیک‌جنسیتی‌شده قرار دارد. اما زنی که بر روی موتورسیکلت در خیابان می‌راند، مرزهای تفکیک جنسیتی را در هم می‌شکند و فضای عمومی خیابان را به تسخیر خود درمی‌آورد. علاوه بر این، شکل فیزیکی نشستن روی موتورسیکلت، از دیرباز در فرهنگ‌های سنتی مردسالار با تعاریف تقلیل‌گرایانه از «حیا» و «عفاف» در تضاد پنداشته می‌شده است. حاکمیت نگران است که عادی شدن این تصویر، کنترل بر بدن زنان، نحوه‌ی حضور فیزیکی آن‌ها در خیابان و مدیریت پوشش را دشوارتر از پیش کند. در واقع، ممنوعیت موتورسواری، بخشی از یک استراتژی کلان‌تر برای محدودسازی حضور فیزیکی زنان در عرصه‌هایی است که نماد قدرت و تسلط محسوب می‌شوند.

حکومت در ایران بارها نشان داده است که هرگونه عقب‌نشینی در برابر مطالبات مدنی زنان در حوزه‌ی فضای عمومی (چه ورود به ورزشگاه‌ها، چه دوچرخه‌سواری و چه موتورسواری) را به چشم یک «تهدید هویتی» و آغازگر یک اثر دومینو می‌بیند. ترس پنهان این است که اگر زنان امروز حق تسلط بر خیابان‌ها را از طریق موتورسیکلت به دست بیاورند، فردا مرزهای بزرگ‌تری از کنترل‌های اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک را در هم خواهند شکست.

 

مروری کوتاه بر بن‌بست‌های حقوقی و شرعی

با وجود ابعاد گسترده‌ی اجتماعی، بهانه‌ی رسمی برای جلوگیری از موتورسواری زنان همواره در زرورقی از توجیهات حقوقی و فقهی پیچیده شده است. از نظر قانونی، هسته‌ی مرکزی این ممنوعیت به تبصره‌ی ماده‌ی ۲۰ «قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی» مصوب سال ۱۳۸۹ بازمی‌گردد که مقرر می‌دارد: «صدور گواهینامه‌ی رانندگی موتورسیکلت برای مردان بر عهده‌ی نیروی انتظامی است.»

بسیاری از حقوق‌دانان معتقدند از آن‌جا که در هیچ کجای قوانین جزایی ایران، رانندگی با موتورسیکلت برای زنان جرم‌انگاری نشده است، بر اساس اصل بنیادین «اباحه» و اصل «برائت»، زنان حق قانونی استفاده از این وسیله را دارند و قید کلمه‌ی «مردان» در قانون، صرفاً یک خلا اداری است، نه یک ممنوعیت ذاتی. با این حال، نیروی انتظامی و پلیس راهور با اتخاذ تفسیری به‌شدت متن‌گرایانه و مردسالارانه، استدلال می‌کنند که چون مقنن نام زنان را نبرده است، آن‌ها تکلیفی برای صدور گواهینامه ندارند.

این بن‌بست حقوقی حتی به محاکم قضایی نیز کشیده شد. در یک مورد تاریخی، یکی از شعب بدوی دیوان عدالت اداری در اصفهان پس از شکایت یک زن موتورسوار، با صدور رایی پیشرو، نیروی انتظامی را ملزم به صدور گواهینامه برای وی کرد و استدلال نمود که رانندگی قائم به جنسیت نیست. اما این پیروزی دیری نپایید و شعبه‌ی تجدیدنظر دیوان، با نگاهی محافظه‌کارانه و با استناد به مشروح مذاکرات مجلس، رای اولیه را باطل کرد و مسیر دادخواهی فردی را عملاً مسدود ساخت.

از منظر شرعی نیز، فقه سنتی عمل «سوار شدن زن بر مرکب» را در ذات خود حرام نمی‌داند. با این وجود، نهادهای مذهبی محافظه‌کار با استفاده از قاعده‌ای به نام «عناوین ثانویه»، ادعا می‌کنند که چون این عمل در جامعه‌ی فعلی موجب جلب توجه نامحرم یا نقض هنجارهای عفت عمومی می‌شود، باید از آن پرهیز کرد.

مقاومت مدنی و آسیب‌شناسی یک ممنوعیت

قوانین سلبی، هرگز نتوانسته‌اند واقعیت‌های اجتماعی را متوقف کنند. تداوم وضعیت معلق فعلی، منجر به شکل‌گیری پدیده‌ای از جنس مقاومت مدنیِ روزمره در حوزه‌ی حمل‌ونقل شهری زنان شده است. عدم صدور گواهینامه، زنان ایرانی را از نشستن بر روی موتور منصرف نکرده، بلکه آن‌ها را به سمت دور زدن قوانین سوق داده است.

گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که اشتیاق زنان به فراگیری موتورسواری به‌شدت در حال افزایش است. زنان بسیاری در بوستان‌های حاشیه‌ای شهرها به‌صورت غیررسمی به دیگر زنان آموزش موتورسواری می‌دهند. بسیاری از زنان نیز با پوشیدن لباس‌های گشاد و استفاده از کلاه‌های کاسکت تمام‌رخ، هویت جنسیتی خود را در خیابان‌ها پنهان می‌کنند تا از گزند توقیف پلیس در امان بمانند.

با این حال، این نافرمانی مدنی و اجباری، بهای سنگینی برای زنان دارد. زنانی که به‌ناچار بدون داشتن گواهینامه اقدام به موتورسواری می‌کنند، از بیمه‌ی شخص ثالث محروم می‌مانند. در صورت وقوع تصادف رانندگی در خیابان‌های پرخطر شهرهای ایران، حتی اگر زن موتورسوار هیچ‌گونه تقصیری نداشته باشد، به دلیل نداشتن گواهینامه‌ی رسمی با موانع حقوقی بسیاری برای دریافت خسارت و دیه مواجه می‌شود. در صورتی که او مقصر تصادف شناخته شود، فقدان گواهینامه و عدم حمایت بیمه می‌تواند منجر به مجازات‌های سنگین و تحمیل پرداخت هزینه‌های گزاف از دارایی شخصی شود که برای بسیاری از این زنان، کمرشکن است. حاکمیت با امتناع از قانون‌مندکردن موتورسواری برای زنان، عملاً آن‌ها را در یک موقعیت به‌شدت آسیب‌پذیر و پرخطر رها کرده است.

به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری؛ ۲ واحد صنفی در بهبهان پلمب شدند

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – دو شعبه فروشگاه عطر و ادکلن لوزی در شهرستان بهبهان به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری پلمب شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دو واحد صنفی در شهرستان بهبهان پلمب شدند روز سه‌شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۵، دو شعبه فروشگاه عطر و ادکلن لوزی در این شهرستان پلمب شده‌اند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا؛ پلمب این دو شعبه به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری صورت گرفته است.

در سال ۱۴۰۴، بر اساس آماربرداری سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست‌کم ۱۹۱ مورد پلمپ اماکن تجاری و صنفی گزارش شده است. این پلمب‌ها عمدتاً به دلایل غیرصنفی از جمله ارائه خدمات در ماه رمضان، رعایت مسائل مربوط به حجاب اجباری و ارائه خدمات در ایام سوگواری مذهبی انجام شده است، نه به دلیل تخلفات صنفی. این آمار نمایانگر افزایش مداخلات و نظارت‌های نهادهای قضایی و امنیتی بر فعالیت‌های تجاری و صنفی است که تأثیرات قابل توجهی بر آزادی‌های فردی و اجتماعی به همراه دارد.

پروپاگاندای جمهوری‌اسلامی در خدمت حجاب؛ آزادی به‌دست‌آمده از دست‌رفتنی‌ است؟

۳۰ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

 در هفته‌های اخیر، برخی مسوولان جمهوری اسلامی از مقامات قضایی تا سپاهیان و روحانیون، دوباره بحث لزوم برخورد با پوشش زنان را به‌راه انداخته‌اند. از آزادی پوشش به‌عنوان «برهنگی» یاد می‌کنند و آن را با «عفت عمومی» جامعه مغایر می‌دانند.

تمامی این اظهارنظرهای تهدیدآمیز هم در رسانه‌های حکومتی نشر و بازنشر می‌شوند. موضع‌گیری‌هایی که البته واقعیت جامعه را به‌رخ می‌کشد؛ زنانی که با موهای باز، لباس‌های رنگی و بیرون بودن بخشی از بدن‌شان در بازار و شهر می‌چرخند و فضای عمومی را تصاحب کرده‌اند. اگرچه آن‌ها نماینده‌های تمامی زنان جامعه ایران نیستند ولی بیان‌گر یک تغییر اساسی در جامعه هستند. دستاوردی ملموس که جنبش «زن، زندگی، آزادی» به‌همراه داشت؛ اگرچه هنوز به سطح قوانین نرسیده است.  اما چرا جمهوری اسلامی که این روزها مدام از «شرایط جنگی» حرف می‌زند، مملکت را در تورم بی‌سابقه معلق کرده است، بعد از چهار سال که از جنبش ژینا می‌گذرد، دو جنگ و یک کشتار خیابانی را با هزاران قربانی به ترومای جامعه افزوده است، دوباره بلندگوهای خود را علیه پوشش زنان به‌کار انداخته است؟ آیا این فقط هیاهوی رسانه‌ای است یا زمینه‌چینی برای خشونت علیه زنان برای حکومتی که در پی تثبیت دوباره قدرت خود است؟

«نوشین کشاورزنیا» فعال حقوق زنان، آزادی پوششی را که امروز در ایران شاهیدم، دستاوردی واقعی اما تثبیت‌نشده توصیف می‌کند که فقط به سیاست حجاب بستگی ندارد بلکه وضعیت کلی سیاسی و اقتصادی ایران، جنگ و بحران‌های موجود و توازن نیروهای درون حاکمیت را در آن تاثیرگذار می‌داند.

«ما حجاب نداریم؛ نه در خیابان، نه اداره‌ها و نه در مهمانی‌ها. مگر بخواهیم به اماکن دولتی برویم که حجاب نصفه‌نیمه‌ای بر سر می‌کنیم. اگر تا یک سال پیش شال‌ دور گردن‌مان می‌انداختیم و بیرون می‌رفتیم، الان همان شال را هم نداریم. کم‌تر کسی شال یا روسری به‌همراه دارد مگر از محل کار خارج شود.»

این جملات را زنی می‌گوید که چهل سالگی را رد کرده، موهای جوگندمی‌اش را روی شانه‌هایش می‌ریزد، لباس‌های رنگی به‌تن می‌کند و با دامن سر زانو، به خیابان می‌رود. با راننده اسنپ هم‌کلام می‌شود که «به من گفت شما زنان در “جنبش ژینا” گول خوردید، پرسیدم چرا؟ گفت جمهوری‌اسلامی از این اعتراضات سواستفاده کرد که بگوید زنان می‌خواهند لخت شوند. من هم جواب دادم اتفاقا لخت هم می‌شویم، پوشش ما حق ماست. مرد مسنی بود. سکوت کرد. ما این شهامت و جسارت را نداشتیم اما پیدا کردیم. وگرنه جمهوری اسلامی که فقط می‌خواهد هیاهوی به‌راه بیاندازد.»

اما هیاهویی که او از آن صحبت می‌کند چیست؟ نمونه‌هایی از اظهارات مقامات جمهوری اسلامی را به‌ویژه در ماه‌های شهریور و مهر امسال مرور کنیم که در رسانه‌های حکومتی نشر و بازنشر می‌شوند. نمونه‌هایی که در کنار پروپاگاندای حکومت علیه پوشش زنان، گستردگی آزادی پوشش به‌دست آمده توسط زنان را در شهرهای مختلف هم نشان می‌دهد.

از مقامات سپاه تا مقامات قضایی علیه پوشش زنان 

فرمانده سپاه خراسان شمالی؛ «حسین اکبری» از برنامه‌ای مشخص برای سازماندهی مجدد گروه‌های تذکر حجاب خبر داد و گفت که قرار است این گروه‌ها با استفاده از ظرفیت نیروهای مردمی و با ساختاری جدید، دوباره فعال شوند.

فرمانده سپاه مازندران؛ «محمدرضا موحد» از طرحی برای مقابله با آن‌چه «بی‌عفتی و عریان‌نمایی» خواند، خبر داد و گفت که دستگاه‌های مسوول در اماکن عمومی، اصناف و مجموعه‌های مختلف اقدام خواهند کرد، گروه‌های مردمی در ثبت و گزارش موارد تخلف مشارکت می‌کنند، دستگاه‌ها برای اجرای طرح با هم هماهنگ خواهند شد.

فرمانده سپاه بوشهر؛ «عبدالرضا دشتی» در آیین رونمایی از پوستر جشنواره «پوشاک ایرانی – اسلامی» حجاب را بخشی از «هویت فرهنگی جامعه» معرفی کرد و بر همکاری دستگاه‌های مختلف برای ترویج پوشش اسلامی تاکید کرد. «صغری علیمردانی» مسوول بسیج جامعه زنان سپاه زنجان هم هدف از برگزاری چنین جشنواره‌ای مقابله فرهنگی با ترویج آن‌چه «فرهنگی برهنگی» و «سبک زندگی غربی» خواند،

در نمونه‌ای دیگر می‌توان به درخواست «علی نیکزاد» نایب‌رئیس مجلس از «محسن رضایی» نیروی سپاهی و دبیر شورای عالی امنیت ملی اشاره کرد که با توصیف «برهنگی» از وضعیت پوشش زنان در جامعه، از او خواست «قانون حجاب را تعیین‌تکلیف کند.»

اما توجه به مقامات قضایی قابل‌توجه‌تر هم می‌شود. چون دیگر پای درخواست و ترویج فرهنگی در میان نیست، بلکه به‌صراحت مساله سازماندهی و برخورد با پوشش زنان را در شهرهای مختلف مطرح می‌کنند.

به‌عنوان نمونه؛ «علی حسنوند» دادستان مرکز لرستان که تاکید کرد با «اقدامات سازمان‌یافته هنجارشکنانه» برابر با قانون برخورد می‌شود. «مهدی رزاقی‌نژاد» دادستان گلستان اعلام کرد که با موارد «کشف حجاب سازمان‌یافته» و مواردی که «عامدانه تکرار شوند» برخورد قضایی می‌شود.

بعد از این اظهارنظرها، در ۶مهر۱۴۰۵ بود که «غلامحسین محسنی‌اژه‌ای» رییس قوه قضاییه اعلام کرد که «از هیاهو نهراسید» و «با برهنگی قاطعانه برخورد کنید»، و از دادستان کل کشور خواست که مساله برخورد با «ناهنجاری‌های اجتماعی» را در دستور کار خود قرار دهد.

«محمد موحدی‌آزاد» دادستان کل جمهوری‌‌اسلامی هم کمی بعدتر، مخالفت با حجاب اجباری را به «دشمن» نسبت داد که به‌دنبال «مقاصد پلید خود» هستند. سه روز بعد از این اظهارات، دادستان کل، وکلای زن را به سلب صلاحیت به‌دلیل «بی‌حجابی» تهدید کرد.

«ناصر عتباتی» رییس کل دادگستری تهران هم در جلسه‌ای با حضور دادستان تهران، فرمانده انتظامی تهران بزرگ و دیگر مسوولان نظام، با تاکید بر مبانی قانونی که از پیش وجود داشته‌اند، تاکید کرد که دستگاه قضایی همراه با ضابطان و سایر نهادها وظیفه برخورد با رفتارهایی را دارد که از نظر او به ترویج برهنگی و بی‌بندوباری منجر می‌شوند.

امثال همین اظهارنظرها را می‌توان در میان دادستان‌های دیگر شهرها هم مشاهده کرد؛ مثل «جلال آفاقی» دادستان اردبیل که از لزوم «شناسایی» افرادی خبر داد که با پوشش خود «موجب خدشه‌ به عفت عمومی» می‌شوند. «علی کاظمی» سخنگوی قوه قضاییه هم در نشستی خبری درباره رعایت حجاب در واحدهای خدماتی و اماکنی که از دولت مجوز دارند، صحبت کرد. و در نهایت، مجلس خبرگان خواستار «اجرای قاطع قوانین حجاب» و برخورد با «بی‌حجابی» شد.

اتهامات امنیتی علیه مادر ابوالفضل جغتایی، بلاگر محیط‌زیست اهل مشهد

۳۰ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

«ابوالفضل جغتایی» بلاگر محیط‌زیست که خود را «پسر سبز ایران» معرفی می‌کند از بازداشت مجدد مادرش و انتساب اتهامات امنیتی علیه او خبر داده است.

بر اساس یادداشتی که در حساب اینستاگرام این فعال حوزه حیات‌وحش منتشر شده او، پدر و مادرش در روز پنجشنبه آخر سال در اسفند ۱۴۰۴ هنگامی که بر مزار پدربزرگ و مادربزرگش در آرامستان بهشت‌رضای مشهد حاضر شده‌ بودند به دست ماموران لباس شخصی بازداشت شدند.

ابوالفضل جغتایی می‌گوید در ابتدا مادرش بازداشت نشده و تنها به‌دلیل ابراز نگرانی برای وضعیت فرزند و همسرش اصرار کرده بود که همراه آن‌ها باشد.

به گفته این فعال محیط‌زیست هر سه آن‌ها به اتهام حضور در مراسم کشته‌شدگان دی‌ماه بازداشت شده و در فروردین ماه با قرار وثیقه آزاد شدند.

او تایید کرده است که شهریور ماه ۱۴۰۵ مادرش «زهره قدیمی» بار دیگر برای دفاع احضار و با اتهاماتی سنگین مواجه شده است.

او در یادداشت خود تایید کرده که مادرش از ۵۲روز پیش به زندان وکیل آباد منتقل شده است.

زهره شریفی متولد ۱۳۶۰، منسی آموزشگاه زبان و کارشناس ادبیات فارسی است و سال‌ها معلم بوده است.

ابوالفضل جغتایی در این یادداشت به عناوین اتهامی انتسابی به مادرش اشاره نکرده اما نوشته است که مبنای این اتهامات «گفتگوهای خصوصی و دو نفره» او و مادرش بوده و آن‌ها هرگز هیچ اقدامی علیه «امنیت ملی» نکرده‌اند.

زن‌کشی در تهران؛ زینب به دست شریک عاطفی سابقش کشته شد

۳۰ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

بر اساس اطلاعات رسیده به «ایران‌وایر»، صبح روز ۱۸مهرماه۱۴۰۵، زن جوان ۲۸ساله‌ای به‌نام «زینب» که به ‌عنوان منشی و بازاریاب در یک شرکت در طبقه چهارم پاساژ سعدی تهران کار می‌کرد، با شلیک گلوله به دست شریک عاطفی سابق‌اش کشته شد.

شریک عاطفی سابق زینب مردی ۳۰ساله معرفی شده که پس از شلیک به او، با شلیک گلوله به سر به زندگی خود نیز پایان داده است.

او پس از قطع ارتباط عاطفی از سوی زینب اسلحه‌ای تهیه کرد و بعد از ورود به محل کار ابتدا زینب را به قتل رساند و سپس به زندگی خود پایان داد.

حوالی ساعت ۹:۳۰صبح روز ۱۸مهر، ماموران کلانتری ۱۰۹ بهارستان گزارشی از کشف دو پیکر بی‌جان در دفتر یک شرکت واردات و پخش لوازم یدکی در پاساژ سعدی دریافت کردند. به گفته یک منبع مطلع تیم اعزام شده پیکر زینب را در نزدیکی میز کارش و پیکر مرد جوان را در چند متری ورودی دفتر پیدا کردند درحالی که یک قبضه سلاح کمری نیز در کنارش افتاده بود.

زینب مجرد و دارای مدرک کاردانی بود و در این شرکت به‌عنوان بازاریاب فعالیت می‌کرد. صاحب شرکت در اظهارات اولیه خود تایید کرده است که زینب حدود سه سال در مجموعه او مشغول به کار بوده و بسیار وقت شناس، بی‌حاشیه و محترم بوده است. صاحب شرکت همچنین اعلام کرده بود که پیش از این حادثه، مرد مهاجم را ندیده و او را نمی‌شناسد.

تصاویر دوربین‌های مداربسته پاساژ نشان تصاویر مرتبط با ورود زینب به ساختمان را در حدود ساعت ۸:۳۰ صبح ثبت کرده و مرد جوان نیز دقایقی بعد به دفتر شرکت وارد شده است. بررسی صحنه جرم تایید کرده است که مرد ابتدا به زینب شلیک کرده و سپس به زندگی خود پایان داده است.

یک منبع آگاه می‌گوید زینب پس از مشاجره با مرد جوان، با خواهر مدیرعامل شرکت تماس گرفته و به او اطلاع داده که نامزد سابقش به دفتر آمده و درحال مشاجره با اوست و هرکاری می‌کند نمی‌تواند او را از دفتر بیرون کند. مدیرعامل نیز پس از اطلاع از اتفاق، به سمت شرکت حرکت کرد؛ اما پیش از رسیدن او، همسایگان ساختمان صدای شلیک دو گلوله را شنیده و به پلیس و آتش‌نشانی خبر دادند.

در صحنه جرم، یک قبضه سلاح کمری، دو خشاب، ۱۰ فشنگ جنگی، یک پوکه و یک مرمی کشف شد. گلوله به قفسه سینه زینب اصابت کرده بود و مرد جوان نیز از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفته بود.

یک منبع نزدیک به زینب گفته است این دو حدود یک‌سال با هم ارتباط داشتند اما مدت کوتاهی پیش از حادثه زینب اعلام کرده بود که تمایلی به ادامه رابطه نداشت. بررسی‌های ایران‌وایر نشان می‌دهد از ۸۴ مورد قتل زنان که در سال ۱۴۰۵ صورت گرفته ۸۲ مورد، با اعمال انواع خشونت‌های فیزیکی همراه بوده است؛ مثله کردن، آسیب به اندام‌های جنسی، سوزانده شدن، ضربات کشنده چاقو و تبر به بدن و جمجمه، خفگی از مهمترین دلایل مرگ عنوان شده است. بررسی انگیزهٔ قتل‌ها نشان می‌دهد که حداقل در ۱۰ پرونده رد درخواست رابطه یا ازدواج و یا تصمیم زن برای جدایی از دلایل قتل گزارش شده است. هفت مورد از این ۱۰ قتل‌ با استفاده از سلاح گرم انجام شده است.

حق زنان برای پایان دادن به یک رابطه، بدون آنکه مجبور به پرداخت بهای آن با جان خود باشند یکی از مواردی است که فعالان حقوق زنان برای آن تلاش می‌کنند.

قتل زنان در بستر روابط عاطفی صرفاً یک مشاجره یا اختلاف شخصی نیست و با حق بنیادین زنان برای امنیت، استقلال و تصمیم‌گیری درباره زندگی خود پیوند دارد.

۱۴۰۵-۰۸-۰۱

فرمان در دست زنان، ترمز در دست حکومت/ پردیس پارسا

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – امروزه در ایران، موتورسیکلت و اسکوترهای برقی از یک وسیله‌ی نقلیه‌ی تفریحی یا مختص طبقات خاص، به یک ابزار ضروری برای امرار معاش و جابه‌جایی سریع و ارزان تبدیل شده‌اند. با این حال، فقدان یک رویه‌ی واحد و شفاف در صدور گواهینامه برای نیمی از جمعیت کشور، زنان موتورسوار را به فضاهای غیررسمی سوق داده و آن‌ها را در معرض خطرات جبران‌ناپذیر حقوقی، کیفری و بیمه‌ای قرار داده است.

بحث موتورسواری زنان در ایران به یکی از ملموس‌ترین و نمادین‌ترین آوردگاه‌های تقابل میان حقوق مدنی زنان و ساختارهای کنترل‌گر سنتی تبدیل شده است. ممانعت از نشستن زنان پشت فرمان موتورسیکلت، مدت‌هاست که از چارچوب یک مسئله‌ی ساده‌ی ترافیکی، اداری یا حتی حقوقی خارج شده و ابعاد عمیق اجتماعی، سیاسی و فمینیستی به خود گرفته است.

این پدیده، کالبدشکافیِ دقیقِ تلاشی است برای پنهان نگه داشتن زنان از عرصه‌ی عمومیِ فعال و محدود کردن استقلال آنان. در دهه‌های اخیر، با تغییرات گسترده در سبک زندگی، افزایش فشارهای اقتصادی و ظهور نیازهای جدید شهری، ضرورت استفاده از وسایل نقلیه‌ی ارزان و سریع برای همه‌ی اقشار جامعه پررنگ‌تر شده است؛ اما زنان ایرانی در مسیر پاسخگویی به این نیاز بدیهی، با سدی از قوانین نانوشته، تفاسیر سخت‌گیرانه و سیاست‌های متناقض حاکمیتی روبه‌رو هستند. این گزارش به بررسی ریشه‌های اجتماعی، سیاسی و انتقادی این ممنوعیت و مقاومت مدنی زنان در برابر آن می‌پردازد.

 

چرا زنان به موتورسیکلت نیاز دارند؟

نگاهی به وضعیت اقتصادی و ساختار اجتماعی امروز ایران نشان می‌دهد که موتورسواری برای زنان دیگر یک تفریح لوکس، هیجان‌طلبی فردی یا صرفاً یک ژست اعتراضی نیست؛ بلکه به یک ضرورت زیستی و اقتصادی تبدیل شده است. تورم افسارگسیخته و افزایش نجومی و بی‌سابقه‌ی قیمت خودروهای سواری، عملاً دسترسی بخش بزرگی از طبقه‌ی متوسط و پایین جامعه را به خودروی شخصی ناممکن ساخته است. در این شرایط، موتورسیکلت به‌عنوان تنها گزینه‌ی اقتصادی و در دسترس برای استقلال در جابه‌جایی مطرح می‌شود.

از سوی دیگر، سیستم حمل‌ونقل عمومی در کلان‌شهرهای ایران نه‌تنها فرسوده و ناکافی است، بلکه به دلیل ترافیک‌های سنگین، زمان زیادی از شهروندان را تلف می‌کند. برای یک زن سرپرست خانوار، یک دانشجوی شاغل یا زنی که در حاشیه‌ی شهر زندگی می‌کند، زمان و هزینه‌ی جابه‌جایی مولفه‌هایی حیاتی هستند.

هم‌چنین، وقتی که مشاغل جدیدی مانند پیک‌های اینترنتی، اپلیکیشن‌های جابه‌جایی مسافر و شبکه‌های ارسال کالا، بخش بزرگی از بازار کار را به خود اختصاص داده‌اند، محرومیت زنان از داشتن گواهینامه‌ی موتورسیکلت، در واقع محروم کردن سیستماتیک آن‌ها از این بازار کار در دسترس و پرمتقاضی است. این تبعیض نه‌تنها استقلال حرکتی زنان را هدف قرار می‌دهد، بلکه استقلال مالی و توانمندی اقتصادی آنان را نیز به‌شدت تضعیف می‌کند و آن‌ها را در چرخه‌ی وابستگی اقتصادی به مردان نگه می‌دارد.

 

چرا سیستم سیاسی تا این حد از اعطای این حق ساده هراس دارد؟

پاسخ در تصویر روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ «زنِ موتورسوار» نهفته است. موتورسیکلت ذاتاً وسیله‌ای است که راکب آن را در معرض دید، تماس مستقیم با فضای شهر و تجربه‌ی سرعت قرار می‌دهد. نشستن پشت فرمان موتورسیکلت، نیازمند نوعی جسارت، عاملیت، هدایت‌گری و تسلط بر ماشین و محیط پیرامون است. این تصویرِ کنشگر، مستقل و مسلط، با تصویر سنتی، محصور و مطیعی که ساختار رسمی تمایل دارد از «زن ایده‌آل» در جامعه بازتولید و پمپاژ کند، در تضادی بنیادین قرار دارد.

از منظر فضایی، زنی که سوار بر مترو یا اتوبوس است، در یک فضای بسته، کنترل‌شده و اغلب تفکیک‌جنسیتی‌شده قرار دارد. اما زنی که بر روی موتورسیکلت در خیابان می‌راند، مرزهای تفکیک جنسیتی را در هم می‌شکند و فضای عمومی خیابان را به تسخیر خود درمی‌آورد. علاوه بر این، شکل فیزیکی نشستن روی موتورسیکلت، از دیرباز در فرهنگ‌های سنتی مردسالار با تعاریف تقلیل‌گرایانه از «حیا» و «عفاف» در تضاد پنداشته می‌شده است. حاکمیت نگران است که عادی شدن این تصویر، کنترل بر بدن زنان، نحوه‌ی حضور فیزیکی آن‌ها در خیابان و مدیریت پوشش را دشوارتر از پیش کند. در واقع، ممنوعیت موتورسواری، بخشی از یک استراتژی کلان‌تر برای محدودسازی حضور فیزیکی زنان در عرصه‌هایی است که نماد قدرت و تسلط محسوب می‌شوند.

حکومت در ایران بارها نشان داده است که هرگونه عقب‌نشینی در برابر مطالبات مدنی زنان در حوزه‌ی فضای عمومی (چه ورود به ورزشگاه‌ها، چه دوچرخه‌سواری و چه موتورسواری) را به چشم یک «تهدید هویتی» و آغازگر یک اثر دومینو می‌بیند. ترس پنهان این است که اگر زنان امروز حق تسلط بر خیابان‌ها را از طریق موتورسیکلت به دست بیاورند، فردا مرزهای بزرگ‌تری از کنترل‌های اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک را در هم خواهند شکست.

 

مروری کوتاه بر بن‌بست‌های حقوقی و شرعی

با وجود ابعاد گسترده‌ی اجتماعی، بهانه‌ی رسمی برای جلوگیری از موتورسواری زنان همواره در زرورقی از توجیهات حقوقی و فقهی پیچیده شده است. از نظر قانونی، هسته‌ی مرکزی این ممنوعیت به تبصره‌ی ماده‌ی ۲۰ «قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی» مصوب سال ۱۳۸۹ بازمی‌گردد که مقرر می‌دارد: «صدور گواهینامه‌ی رانندگی موتورسیکلت برای مردان بر عهده‌ی نیروی انتظامی است.»

بسیاری از حقوق‌دانان معتقدند از آن‌جا که در هیچ کجای قوانین جزایی ایران، رانندگی با موتورسیکلت برای زنان جرم‌انگاری نشده است، بر اساس اصل بنیادین «اباحه» و اصل «برائت»، زنان حق قانونی استفاده از این وسیله را دارند و قید کلمه‌ی «مردان» در قانون، صرفاً یک خلا اداری است، نه یک ممنوعیت ذاتی. با این حال، نیروی انتظامی و پلیس راهور با اتخاذ تفسیری به‌شدت متن‌گرایانه و مردسالارانه، استدلال می‌کنند که چون مقنن نام زنان را نبرده است، آن‌ها تکلیفی برای صدور گواهینامه ندارند.

این بن‌بست حقوقی حتی به محاکم قضایی نیز کشیده شد. در یک مورد تاریخی، یکی از شعب بدوی دیوان عدالت اداری در اصفهان پس از شکایت یک زن موتورسوار، با صدور رایی پیشرو، نیروی انتظامی را ملزم به صدور گواهینامه برای وی کرد و استدلال نمود که رانندگی قائم به جنسیت نیست. اما این پیروزی دیری نپایید و شعبه‌ی تجدیدنظر دیوان، با نگاهی محافظه‌کارانه و با استناد به مشروح مذاکرات مجلس، رای اولیه را باطل کرد و مسیر دادخواهی فردی را عملاً مسدود ساخت.

از منظر شرعی نیز، فقه سنتی عمل «سوار شدن زن بر مرکب» را در ذات خود حرام نمی‌داند. با این وجود، نهادهای مذهبی محافظه‌کار با استفاده از قاعده‌ای به نام «عناوین ثانویه»، ادعا می‌کنند که چون این عمل در جامعه‌ی فعلی موجب جلب توجه نامحرم یا نقض هنجارهای عفت عمومی می‌شود، باید از آن پرهیز کرد.

مقاومت مدنی و آسیب‌شناسی یک ممنوعیت

قوانین سلبی، هرگز نتوانسته‌اند واقعیت‌های اجتماعی را متوقف کنند. تداوم وضعیت معلق فعلی، منجر به شکل‌گیری پدیده‌ای از جنس مقاومت مدنیِ روزمره در حوزه‌ی حمل‌ونقل شهری زنان شده است. عدم صدور گواهینامه، زنان ایرانی را از نشستن بر روی موتور منصرف نکرده، بلکه آن‌ها را به سمت دور زدن قوانین سوق داده است.

گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که اشتیاق زنان به فراگیری موتورسواری به‌شدت در حال افزایش است. زنان بسیاری در بوستان‌های حاشیه‌ای شهرها به‌صورت غیررسمی به دیگر زنان آموزش موتورسواری می‌دهند. بسیاری از زنان نیز با پوشیدن لباس‌های گشاد و استفاده از کلاه‌های کاسکت تمام‌رخ، هویت جنسیتی خود را در خیابان‌ها پنهان می‌کنند تا از گزند توقیف پلیس در امان بمانند.

با این حال، این نافرمانی مدنی و اجباری، بهای سنگینی برای زنان دارد. زنانی که به‌ناچار بدون داشتن گواهینامه اقدام به موتورسواری می‌کنند، از بیمه‌ی شخص ثالث محروم می‌مانند. در صورت وقوع تصادف رانندگی در خیابان‌های پرخطر شهرهای ایران، حتی اگر زن موتورسوار هیچ‌گونه تقصیری نداشته باشد، به دلیل نداشتن گواهینامه‌ی رسمی با موانع حقوقی بسیاری برای دریافت خسارت و دیه مواجه می‌شود. در صورتی که او مقصر تصادف شناخته شود، فقدان گواهینامه و عدم حمایت بیمه می‌تواند منجر به مجازات‌های سنگین و تحمیل پرداخت هزینه‌های گزاف از دارایی شخصی شود که برای بسیاری از این زنان، کمرشکن است. حاکمیت با امتناع از قانون‌مندکردن موتورسواری برای زنان، عملاً آن‌ها را در یک موقعیت به‌شدت آسیب‌پذیر و پرخطر رها کرده است.

به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری؛ ۲ واحد صنفی در بهبهان پلمب شدند

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – دو شعبه فروشگاه عطر و ادکلن لوزی در شهرستان بهبهان به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری پلمب شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دو واحد صنفی در شهرستان بهبهان پلمب شدند روز سه‌شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۵، دو شعبه فروشگاه عطر و ادکلن لوزی در این شهرستان پلمب شده‌اند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا؛ پلمب این دو شعبه به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری صورت گرفته است.

در سال ۱۴۰۴، بر اساس آماربرداری سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست‌کم ۱۹۱ مورد پلمپ اماکن تجاری و صنفی گزارش شده است. این پلمب‌ها عمدتاً به دلایل غیرصنفی از جمله ارائه خدمات در ماه رمضان، رعایت مسائل مربوط به حجاب اجباری و ارائه خدمات در ایام سوگواری مذهبی انجام شده است، نه به دلیل تخلفات صنفی. این آمار نمایانگر افزایش مداخلات و نظارت‌های نهادهای قضایی و امنیتی بر فعالیت‌های تجاری و صنفی است که تأثیرات قابل توجهی بر آزادی‌های فردی و اجتماعی به همراه دارد.

فرمان در دست زنان، ترمز در دست حکومت/ پردیس پارسا

۳۰ مهر ۱۴۰۵-هرانا ماهنامه خط صلح – امروزه در ایران، موتورسیکلت و اسکوترهای برقی از یک وسیله‌ی نقلیه‌ی تفریحی یا مختص طبقات خاص، به یک ابزا...