۱۴۰۵-۰۷-۰۸

ترانه و رومینا رحیمی، آنقدر شکنجه شده‌اند که مادر، دخترانش را نشناخت

۶ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان، هشتم شهریورماه، ۱۰نفر از متهمان پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» را به اعدام محکوم کرده است. شش متهم دیگر این پرونده نیز احکام سنگین زندان گرفته‌اند. حکومت می‌گوید در شب ۱۸دی، دو نفر از جمله یک عضو سپاه پاسداران در میدان شهدای اصفهان به‌دست معترضان کشته شده‌اند. «ترانه و رومینا رحیمی» دو خواهر دوقلوی اصفهانی که موقع بازداشت ۱۹ساله بودند و در زندان ۲۰ساله شدند، در این پرونده اعدام و ۲۵سال حبس گرفته‌اند. 

«مسعود نورمحمدی»، پسرخاله ترانه و رومینا به ایران‌وایر می‌گوید که اگرچه قتل آن دو نفر در پرونده رومینا و ترانه نیست، اما این دو خواهر با اتهامات سنگینی روبه‌رو شده‌اند و قوه قضاییه جمهوری اسلامی می‌گوید که ترانه ۱۹ساله در دستش «چاقو داشته و بقیه را تهدید کرده» است.

او می‌گوید که در پرونده این دو دختر جوان هیچ مدرکی نیست و هر چه هست از اعترافات اخذ‌شده تحت شکنجه‌های شدید است؛ شکنجه‌هایی که به گفته او حتی سه‌چهار ماه بعد از بازداشت وقتی مادرشان برای اولین‌بار توانسته آن‌ها را ملاقات کند، کاملا روی صورت و بدن‌شان مشهود بوده. ماموران به‌قدری این دو دختر را از یک سلول به سلول دیگر روی زمین کشانده بودند که «مو روی سرشان نمانده» بوده و مادر آن‌ها را در نگاه اول نشناخته است.

ترانه و رومینا رحیمی کیستند و چرا در زندانند؟

ترانه رحیمی، پیش از این‌که در ۴بهمن ۱۴۰۴ بازداشت شود، مربی پرورش اسب و اسب‌سواری بوده. خواهرش رومینا هم به گفته پسرخاله‌شان مسعود نورمحمدی از کودکی «عاشق مد» بوده و برای همین می‌رود در یک مغازه کفش‌فروشی که دور میدان شهدای اصفهان است، کار می‌کند:  «این بچه‌ها از سنین خیلی کم دل‌شان می‌خواست روی پای خودشان بایستند. ترانه راه خودش را رفت که پرورش اسب بود و اسب‌سوار بود و یک‌عالمه مدال هم دارد. رومینا هم که عاشق مد بود و رفت توی کفش‌فروشی کار کند.»

آن‌ها هر دو از معترضان دی‌ماه هستند و پیش از این خانواده و نزدیکانش این موضوع را اعلام کرده‌اند.

ترانه و رومینا با چند ساعت فاصله از هم در نیمه‌شب و سحرگاه چهارم بهمن۱۴۰۴ بازداشت می‌شوند.

نورمحمدی، پسرخاله این دو زن جوان به ایران‌وایر می‌گوید که ماموران ابتدا می‌ریزند منزل دوست ترانه که ترانه آن شب آن‌جا بوده، دست و پایش را می‌بندند و «سرش گونی می‌کشند» و او را با خود می‌برند.

دم‌دم‌های صبح ۴۰-۵۰ مامور که فقط دو نفرشان زن بودند به خانه مادر این دختران حمله می‌کنند، به‌نحوی که خانه پر از آدم شده بوده و کل خانه را زیر و رو می‌کنند.

به گفته مسعود نورمحمدی، مادر ترانه و رومینا در مقابل بردن رومینا مقاومت می‌کند ولی رومینا به او می‌گوید که «من‌که کاری نکردم، مامان مقاومت نکن من می‌روم باهاشون.»

یکی از مامورها به مادر می‌گوید که «یک بازجویی ساده» است و بچه‌ات را یکی دو روزه بر می‌گردانیم. اما سه‌-‌چهار ماه در بی‌خبری مطلق از ترانه و رومینا می‌گذرد: «سه‌-چهارماه هیچ اطلاعی نداشتند که بچه‌ها را کی برده و کجا بردند؟ زنده هستند یا بلایی سرشان آمده. می‌روند بیمارستان‌‌های اصفهان را می‌گردند. پزشکی قانونی اصفهان را می‌گردند. به دادگاه‌های مختلف و جاهای شناخته شده می‌روند. چند شبانه‌روز روبه‌روی زندان دولت‌آباد می‌نشینند و تحصن می‌کنند. پشت درهای بسته. هیچ‌کجا بهشان جواب نمی‌دهند که چه بلایی سر بچه‌هایتان آمده. تا حدود سه‌ماه بعد با خاله‌ام تماس می‌گیرند و می‌گویند بچه‌هایتان در زندان دولت‌آباد هستند، وقت بگیرید بیایید ببیندشان که خاله‌ام همان موقع وقت می‌گیرد برای چند هفته بعد و می‌رود بچه‌ها را می‌بیند.»

صورت‌شان کبود و باد کرده بود؛ مو روی سرشان نمانده بود

بالاخره ملاقات مادر با فرزندانش حاصل می‌شود، ملاقاتی چند دقیقه‌ای با هر دو دختر. اما این بار مادر فرزندانش را نمی‌شناسد؛ از فرط شکنجه، «صورت ترانه و رومینا کبود و متورم بوده و ترانه می‌لنگیده» است: «خاله‌ام نشناخته بود این بچه‌ها را. می‌گفت مو روی سرشان نمانده بود بس‌که این‌ها را با دست از این سلول به آن سلول کشیده بودند و موهایشان کنده شده بود. نشناخته بوده تا این‌که بچه‌ها صحبت کرده بودند. از صدایشان شناخته بوده. این چیزی است که تعریف می‌کند.»

آقای نورمحمدی ادامه می‌دهد: «من دیروز تازه فهمیدم که این‌قدر ترانه را شکنجه کرده بودند که پشت سرش، جمجمه‌اش شکسته بوده و این شکستگی باعث شده عفونت کند. از رفتن به بیمارستان و بهداری هم که محروم هستند. ترانه قبل از این‌که برود زندان عمل جراحی روی پایش داشته، مثل این‌که باتوم خیلی روی آن پا زده بودند. اولین‌بار که خاله‌ام دیده بچه‌ها را، ترانه می‌لنگیده ولی بعد از چند وقت ترانه قادر به راه رفتن نبوده و تا این‌که بعد از چندین‌ماه، هفته پیش اجازه دادند که برود ام‌آرآی بگیرد. ما منتظر نتایج‌ ام‌آرآی هستیم. جسته و گریخته صحبت‌هایی از بچه‌ها می‌آید که در مورد درد خودشان می‌گویند و ما متوجه می‌شویم چه بر سرشان آمده. خاله‌ام تنها کسی است که اجازه دارد برود آن‌ها را ببیند. بقیه اجازه ندارند.»

به گفته پسرخاله ترانه و رومینا، نهاد بازداشت‌کننده، «اطلاعات سپاه» بوده است. این دو خواهر اکنون در زندان دولت‌آباد اصفهان محبوسند.

تداوم بازداشت و بی‌خبری مطلق از سرنوشت الهام علیزاده شهروند کورد و اهل مهاباد

۶ مهر ۱۴۰۵-هه نگاو

گذشت سه هفته از بازداشت الهام علیزاده (معروف به سهیلا)، شهروند ۳۰ ساله کورد و اهل مهاباد، هیچ‌گونه اطلاعی از سرنوشت، وضعیت سلامت و محل دقیق نگهداری وی در دست نیست و نهادهای امنیتی از دادن پاسخ شفاف به خانواده وی خودداری می‌کنند.

بر اساس گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، طی سه هفته گذشته، پیگیری‌های مداوم خانواده و نزدیکان الهام علیزاده و مراجعه آنان به نهادهای امنیتی و قضایی در شهرهای مهاباد، نقده و ارومیه بی‌نتیجه مانده و هیچ‌یک از نهادهای مربوطه مسئولیت بازداشت یا پاسخگویی در قبال وضعیت وی را نپذیرفته‌اند.

الهام علیزاده در تمام این مدت از حق تماس تلفنی، ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل مدافع محروم بوده که این امر موجب افزایش نگرانی شدید درباره سلامت جسمی و روانی وی در بازداشتگاه امنیتی شده است.

بر طبق گزارش پیشین هه‌نگاو، الهام علیزاده روز یک‌شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ (۶ سپتامبر ۲۰۲۶)، در پی هجوم نیروهای اداره اطلاعات به منزل خانوادگی‌اش در مهاباد، بدون ارائه هرگونه برگه یا حکم قضایی بازداشت شده بود.

تداوم اعتصاب؛ گزارشی از آخرین وضعیت غزل مرزبان در زندان اوین

۷ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – غزل مرزبان، نوکیش مسیحی محبوس در زندان اوین، در اعتراض به محرومیت از دسترسی به کتب دینی، دست به اعتصاب غذا زده است. محرومیت وی از ملاقات با خانواده نیز همچنان ادامه دارد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، غزل مرزبان در زندان اوین در اعتصاب غذا به سر می‌برد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم مرزبان نزدیک به دو هفته است که در اعتراض به عدم تحویل کتب دینی، به‌ویژه انجیل، از خوردن غذا خودداری می‌کند. به گفته یک منبع مطلع، پیشتر در بند محل نگهداری خانم مرزبان نسخه‌هایی از انجیل، تورات و قرآن در دسترس زندانیان بوده است، اما در حال حاضر مسئولان زندان از تحویل انجیل و دیگر کتب دینی مورد درخواست وی خودداری می‌کنند. این منبع مطلع افزود: “یکی از قضات اجرای احکام به خانم مرزبان گفته است که پرونده مرتبط با اتهام «ارتداد» وی همچنان مفتوح است و در صورت خودداری از امضای توبه‌نامه، احتمال صدور حکم در این پرونده وجود دارد. علاوه بر این، غزل با پرونده دیگری در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز مواجه است.”

همچنین، غزل مرزبان که پیشتر حدود چهار ماه از ملاقات با خانواده محروم بوده، اخیرا بار دیگر با محرومیت هفت‌هفته‌ای از ملاقات مواجه شده است.

غزل مرزبان حدود یک ماه پیش با انتشار نامه‌ای از زندان اوین نوشت که در جریان بازداشت خود در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۲، در یکی از بازداشتگاه‌های وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و پس از آن برای سکوت درباره این موضوع تهدید شده است. او همچنین نوشته بود که تلاش‌هایش برای ثبت شکایت در این خصوص با ممانعت و تهدید مواجه شده است.

وی در خردادماه امسال با حکم شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. این حکم با اتهاماتی از جمله تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور برای وی صادر شده است.

خانم مرزبان در تاریخ ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۴، توسط مأموران امنیتی در منزلش در تهران بازداشت شد. وی سپس به زندان اوین منتقل شد.

این شهروند که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده است، پیش از این نیز از بابت فعالیت‌های خود سابقه تحمل حبس را داشته است.

غزل مرزبان جورشری، فارغ‌التحصیل رشته حقوق، اهل لشت‌نشا رشت و ساکن تهران است.

سه شهروند بهائی با حکم قاضی صلواتی به ۳۵ سال حبس، مجازات‌های تکمیلی و مصادره اموال محکوم شدند

۷ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – هنگامه شریفی‌نیا، فواد عبدالغفاری و فهیم آگاهی، سه شهروند بهائی، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران مجموعا به ۳۵ سال حبس محکوم شدند. این افراد همچنین با مجازات‌های تکمیلی از جمله منع خروج از کشور، منع فعالیت در گروه‌ها و ضبط اموال مواجه شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هنگامه شریفی‌نیا، فواد عبدالغفاری و فهیم آگاهی، شهروندان بهائی، به حبس و مجازات‌های تکمیلی محکوم شدند. این حکم اواخر شهریورماه، توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی صادر شده است. بر اساس حکم صادره، خانم شریفی‌نیا از بابت اتهام فعالیت آموزشی یا تبلیغی انحرافی مغایر یا مخل به شرع مقدس اسلام موضوع ماده ۵۰۰ مکرر قانون مجازات اسلامی به ۱۰ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و از بابت اتهام عضویت در دسته‌ها و جمعیت‌هایی با هدف برهم زدن امنیت کشور، موضوع ماده ۴۹۹ قانون مجازات اسلامی به پنج سال حبس محکوم شده است. فواد عبدالغفاری و فهیم آگاهی هر یک از بابت اتهام فعالیت تبلیغی مغایر با شرع اسلام به پنج سال حبس و از بابت اتهام عضویت در دسته‌ها و جمعیت‌هایی با هدف برهم زدن امنیت کشور به پنج سال حبس و پرداخت ۸۰ میلیون تومان جزائی نقدی محکوم شده‌اند. افزون بر مجازات‌های مذکور، هر سه شهروند بهائی به عنوان مجازات تکمیلی به دو سال ممنوعیت از فعالیت در گروه‌ها و تشکل‌ها و همچنین منع خروج از کشور محکوم شده‌اند.

همچنین بر اساس حکم صادره، اموال متعلق به این سه شهروند نیز مصادره شده است.

این افراد پیش‌تر در یک پرونده قضایی مشترک در شعبه مذکور محاکمه شده بودند.

هرانا پیشتر در مهرماه ۱۴۰۴ از بازداشت این شهروندان در جریان موجی از برخوردهای امنیتی با شهروندان بهائی خبر داده بود. هنگامه شریفی‌نیا و فهیم آگاهی در تهران بازداشت شدند و همزمان منازل شماری از شهروندان بهائی توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفت. فواد عبدالغفاری نیز در ادامه همین برخوردها، همزمان با تفتیش منزل شخصی خود در تهران بازداشت شد. در دهه گذشته، جامعه بهائیان در ایران بیش از هر اقلیت مذهبی دیگری هدف برخوردهای امنیتی و قضایی قرار گرفته است. بررسی گزارشات سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نشان می‌دهد که طی سال گذشته، به‌ طور میانگین ۶۲.۴۱٪ از گزارش‌های مربوط به اقلیت‌های مذهبی، به نقض حقوق شهروندی بهائیان اختصاص داشته است.

چرا جمعیت زنان سرپرست خانوار در ایران در حال افزایش است؟

۷ مهر ۱۴۰۵-رادیو فردا

مسئولان ایران نسبت به روند افزایشی تعداد خانواده‌هایی که فقط زنان سرپرستی آن‌ها را برعهده دارند، هشدار داده‌ و در مورد وخامت وضعیت اقتصادی این خانواده‌ها ابراز نگرانی کرده‌اند.

اما چه چیزی باعث افزایش شمار زنان سرپرست خانوار در ایران شده است؟ بیشتر شدن آسیب‌های اجتماعی، یا افزایش میل زنان به استقلال؟

معاون امور سلامت اجتماعی سازمان بهزیستی ایران در تازه‌ترین اظهارات خود از افزایش جمعیت زنان سرپرست خانوار در ایران خبر داده و اعلام کرد: «طبق سرشماری سال ۱۳۷۵ کمتر از یک میلیون زن سرپرست خانوار در کشور وجود داشت که این آمار در سرشماری سال ۱۳۹۵ به بیش از سه میلیون نفر رسید».

به گفتۀ حسن موسوی چلک، با توجه به افزایش طلاق و سایر موضوعات اجتماعی، این آمار روند افزایشی هم داشته و از سال ۱۳۹۵ تاکنون اتفاقات زیادی در جامعه رخ داده و از سوی دیگر، تجرد قطعی هم در میان دختران افزایش یافته و دختران خودسرپرست هم به این جمعیت اضافه می‌شوند.

این آمارها در شرایطی اعلام شده است که چند روز قبل از آن، رئیس مرکز امور زنان و خانواده وزارت کشور هم با ارائۀ آمارهایی، گفت: «در حال حاضر حدود ۲۶ میلیون خانواده در کشور داریم و بر اساس آمار امروز، بیش از ۱۲ درصد این خانواده‌ها زن‌سرپرست هستند».

پروین داداندیش به خبرگزاری دولتی ایرنا گفت: «بهتر است به جای استفاده از اصطلاح “زنان سرپرست خانوار”، از تعبیر “خانواده‌های زن‌سرپرست” استفاده کنیم، چراکه باید نگاه ما به این موضوع با محوریت خانواده‌ باشد».

۱۴۰۵-۰۷-۰۷

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ محبوبه شعبانی به اعدام محکوم شد

۴ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – محبوبه شعبانی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که در زندان وکیل آباد مشهد محبوس است، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به اعدام محکوم شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محبوبه شعبانی به اعدام محکوم شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، محبوبه شعبانی توسط شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد از بابت اتهام «اقدام عملیاتی جهت تحکیم اسرائیل، آمریکا و عوامل وابسته به گروه‌های اپوزیسیون» به اعدام محکوم شد. حکم صادره امروز به وکیل مدافع این شهروند محبوس در زندان وکیل آباد مشهد ابلاغ شده است.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهام خانم شعبانی روز سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه امسال در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.

محبوبه شعبانی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در ارتباط با اعتراضات سراسری در مشهد بازداشت و نهایتا به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شد‌.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.

محرومیت تنبیهی ۲۳ زن زندانی در اوین از ملاقات

۶ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – دست‌کم ۲۳ زن زندانی محبوس در زندان اوین، با محرومیت‌های سه تا ۹ هفته‌ای از ملاقات با خانواده‌های خود مواجه شده‌اند. این محدودیت‌ها عمدتاً در واکنش به اعتراض زندانیان نسبت به شرایط داخل بند، نحوه رفتار مأموران و برخی محدودیت‌های اعمال‌شده توسط مسئولان زندان صورت گرفته است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست‌کم ۲۳ زن زندانی در بند زنان زندان اوین با محرومیت‌های چند هفته‌ای از ملاقات با خانواده‌های خود مواجه شده‌اند. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، گلرخ ایرایی و سکینه پروانه هر یک به مدت ۹ هفته، غزل مرزبان به مدت هفت هفته و نسیم سیمیاری به مدت شش هفته از ملاقات محروم شده‌اند. همچنین شکیلا منفرد، محبوبه رضایی، زهرا صفایی، پخشان عزیزی، مرضیه سارینا آقالر، فاطمه پرنیان هاشم‌پور، اکرم غزل یوسفی، زهرا شهیدی، زهرا کرمی، خدیجه شادی شادمان، فاطمه عباسی، فاطمه پناه رضایی، بیتا علی همتی، سمیرا کوچکی، مینا کوچکی، کیمیا داودی، تارا داودی، رضوانه احمدخان‌بیگی و مطهره گونه‌ای هر یک به مدت سه هفته از ملاقات با خانواده محروم شده‌اند.

هرانا گزارشاتی دریافت کرده که نشان می‌دهد این محرومیت‌ها عمدتاً در واکنش به اعتراض زنان زندانی به شرایط حاکم بر بند و نحوه رفتار مسئولان و مأموران زندان اعمال شده است.

از جمله مواردی که به اعمال این محدودیت‌ها منجر شده، برگزاری مراسم در مناسبت‌های سیاسی، اعتراض به بدرفتاری مأموران هنگام اعزام به ملاقات یا مراکز درمانی و قضایی، اعتراض به کاهش زمان ملاقات به کمتر از نیم ساعت، اعتراض به نصب دوربین در فضای سرویس‌های بهداشتی، مخالفت با ورود مأموران حفاظت و اطلاعات به داخل بند و اعتراض به تذکرات مربوط به پوشش در فضای داخلی بند یا هنگام خروج از آن عنوان شده است.

در مواردی نیز این محدودیت‌ها پس از اعتراض جمعی زندانیان به برخورد مأموران یا حمایت آنان از هم‌بندیان خود اعمال شده است.

این اقدامات در حالی صورت می‌گیرد که شماری از زنان زندانی طی ماه‌های اخیر نیز به دفعات از حقوق ارتباطی خود، از جمله تماس تلفنی و ملاقات با خانواده، محروم شده‌اند. بر اساس اطلاعات موجود، اعمال این محدودیت‌ها در برخی موارد برای دوره‌های طولانی و به صورت متوالی ادامه یافته است.

وریشه مرادی از جمله زندانیانی است که طی ماه‌های اخیر برای بیش از دو ماه از هرگونه ارتباط با خانواده محروم بوده است. پس از برقراری مجدد امکان تماس نیز محدودیت‌های وی به طور کامل رفع نشده و او تنها امکان تماس با دو شماره از مجموع هفت شماره مجاز ثبت‌شده در کارت تلفن خود را دارد. مسئولان زندان تاکنون توضیحی درباره مسدود شدن سایر شماره‌ها ارائه نکرده‌اند. خانم مرادی پیشتر با حکم دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شده بود. این حکم متعاقباً توسط دیوان عالی کشور نقض و پرونده وی برای رسیدگی مجدد به شعبه هم‌عرض ارجاع شد.

غزل مرزبان نیز پس از حدود چهار ماه محرومیت از ملاقات، مجدداً با محرومیت از این حق مواجه شده است. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، وی همچنین بنا به دستور مقام قضایی و حفاظت زندان از دریافت کتاب و برخی لوازم شخصی خود محروم شده و مسئولان زندان تاکنون توضیح روشنی درباره علت و مدت این محدودیت‌ها ارائه نکرده‌اند.

پیش از این نیز شیوا اسماعیلی، مرضیه فارسی، وریشه مرادی، زهرا صفایی، الهه فولادی، سکینه پروانه، گلرخ ایرایی، شکیلا منفرد، لیندزی فورمن، ارغوان فلاحی و غزل مرزبان طی شش ماه نخست سال، به دفعات با دوره‌هایی از محرومیت از تماس تلفنی یا ملاقات با خانواده مواجه شده‌اند.

در رویدادی دیگر، معصومه فرح نساجی به مدت دو روز و مینو روزه‌دار به مدت یک روز به سلول انفرادی بند زنان منتقل شدند. این دو زندانی پس از اعتراض سایر زندانیان به این اقدام، به بند بازگردانده شدند.

تمدید قرار بازداشت سریر موقن، شهروند بهائی در زندان دولت‌آباد اصفهان

۶ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – قرار بازداشت سریر موقن، شهروند بهائی محبوس در زندان دولت‌آباد اصفهان، به مدت یک ماه دیگر تمدید شد. وی کماکان در سلول انفرادی نگهداری می‌شود و از امکان تماس و ملاقات با خانواده خود محروم مانده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سریر موقن، شهروند بهائی کماکان در بازداشت و بلاتکلیفی به‌سر می‌برد. یک منبع مطلع نزدیک به خانواده این شهروند در خصوص آخرین وضعیت وی به هرانا گفت که قرار بازداشت خانم موقن به مدت یک ماه دیگر تمدید شده است. این موضوع پس از پیگیری مکرر خانواده، به صورت شفاهی به آنها اعلام شده است. وی افزود: «سریر با وجود ابتلا به بیماری دستگاه گوارشی، همچنان در سلول انفرادی زندان دولت‌آباد اصفهان نگهداری می‌شود و روند بازجویی‌های او ادامه دارد. وی در طول ۳۵ روز بازداشت خود از امکان برقراری تماس تلفنی محروم بوده و تنها یک ملاقات کوتاه با خانواده خود داشته است.»

این شهروند در تاریخ ۳ شهریورماه، توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و به زندان دولت‌آباد اصفهان منتقل شد. ماموران همزمان منزل خانوادگی وی را تفتیش و شماری از وسایل شخصی و الکترونیکی را ضبط کردند.

تا زمان تنظیم این گزارش، از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه خانم موقن اطلاعی حاصل نشده است.

سریر موقن، شهروند بهائی ساکن اصفهان و دانشجوی مشغول به تحصیل در یکی از دانشگاه‌های کشور چین است. در دهه گذشته، جامعه بهائیان در ایران بیش از هر اقلیت مذهبی دیگری هدف برخوردهای امنیتی و قضایی قرار گرفته است. بررسی گزارشات سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نشان می‌دهد که طی سال گذشته، به‌ طور میانگین ۶۲.۴۱٪ از گزارش‌های مربوط به اقلیت‌های مذهبی، به نقض حقوق شهروندی بهائیان اختصاص داشته است.

محبوبه شعبانی به سلول انفرادی زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شد

۶ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – محبوبه شعبانی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که به تازگی به اعدام محکوم شده است، امروز در زندان وکیل‌آباد مشهد به سلول انفرادی منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محبوبه شعبانی به سلول انفرادی منتقل شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، امروز دوشنبه ۶ مهرماه، مسئولان زندان وکیل‌آباد مشهد با اعمال خشونت خانم شعبانی را از بند آرامش خارج کرده و به سلول انفرادی منتقل کردند.

تا زمان تنظیم این گزارش، از دلایل انتقال وی به سلول انفرادی اطلاعی در دست نیست.

محبوبه شعبانی اخیرا توسط شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد از بابت اتهام «اقدام عملیاتی جهت تحکیم اسرائیل، آمریکا و عوامل وابسته به گروه‌های اپوزیسیون» به اعدام محکوم شده است. حکم صادره به وکیل مدافع این شهروند محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد ابلاغ شده است.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهام خانم شعبانی روز سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه امسال در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.

محبوبه شعبانی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در ارتباط با اعتراضات سراسری در مشهد بازداشت و نهایتا به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شد‌.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.

ترانه و رومینا رحیمی، آنقدر شکنجه شده‌اند که مادر، دخترانش را نشناخت

۶ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

شعبه اول دادگاه انقلاب اصفهان، هشتم شهریورماه، ۱۰نفر از متهمان پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان» را به اعدام محکوم کرده است. شش متهم دیگر این پرونده نیز احکام سنگین زندان گرفته‌اند. حکومت می‌گوید در شب ۱۸دی، دو نفر از جمله یک عضو سپاه پاسداران در میدان شهدای اصفهان به‌دست معترضان کشته شده‌اند. «ترانه و رومینا رحیمی» دو خواهر دوقلوی اصفهانی که موقع بازداشت ۱۹ساله بودند و در زندان ۲۰ساله شدند، در این پرونده اعدام و ۲۵سال حبس گرفته‌اند. 

«مسعود نورمحمدی»، پسرخاله ترانه و رومینا به ایران‌وایر می‌گوید که اگرچه قتل آن دو نفر در پرونده رومینا و ترانه نیست، اما این دو خواهر با اتهامات سنگینی روبه‌رو شده‌اند و قوه قضاییه جمهوری اسلامی می‌گوید که ترانه ۱۹ساله در دستش «چاقو داشته و بقیه را تهدید کرده» است.

او می‌گوید که در پرونده این دو دختر جوان هیچ مدرکی نیست و هر چه هست از اعترافات اخذ‌شده تحت شکنجه‌های شدید است؛ شکنجه‌هایی که به گفته او حتی سه‌چهار ماه بعد از بازداشت وقتی مادرشان برای اولین‌بار توانسته آن‌ها را ملاقات کند، کاملا روی صورت و بدن‌شان مشهود بوده. ماموران به‌قدری این دو دختر را از یک سلول به سلول دیگر روی زمین کشانده بودند که «مو روی سرشان نمانده» بوده و مادر آن‌ها را در نگاه اول نشناخته است.

ترانه و رومینا رحیمی کیستند و چرا در زندانند؟

ترانه رحیمی، پیش از این‌که در ۴بهمن ۱۴۰۴ بازداشت شود، مربی پرورش اسب و اسب‌سواری بوده. خواهرش رومینا هم به گفته پسرخاله‌شان مسعود نورمحمدی از کودکی «عاشق مد» بوده و برای همین می‌رود در یک مغازه کفش‌فروشی که دور میدان شهدای اصفهان است، کار می‌کند:  «این بچه‌ها از سنین خیلی کم دل‌شان می‌خواست روی پای خودشان بایستند. ترانه راه خودش را رفت که پرورش اسب بود و اسب‌سوار بود و یک‌عالمه مدال هم دارد. رومینا هم که عاشق مد بود و رفت توی کفش‌فروشی کار کند.»

آن‌ها هر دو از معترضان دی‌ماه هستند و پیش از این خانواده و نزدیکانش این موضوع را اعلام کرده‌اند.

ترانه و رومینا با چند ساعت فاصله از هم در نیمه‌شب و سحرگاه چهارم بهمن۱۴۰۴ بازداشت می‌شوند.

نورمحمدی، پسرخاله این دو زن جوان به ایران‌وایر می‌گوید که ماموران ابتدا می‌ریزند منزل دوست ترانه که ترانه آن شب آن‌جا بوده، دست و پایش را می‌بندند و «سرش گونی می‌کشند» و او را با خود می‌برند.

دم‌دم‌های صبح ۴۰-۵۰ مامور که فقط دو نفرشان زن بودند به خانه مادر این دختران حمله می‌کنند، به‌نحوی که خانه پر از آدم شده بوده و کل خانه را زیر و رو می‌کنند.

به گفته مسعود نورمحمدی، مادر ترانه و رومینا در مقابل بردن رومینا مقاومت می‌کند ولی رومینا به او می‌گوید که «من‌که کاری نکردم، مامان مقاومت نکن من می‌روم باهاشون.»

یکی از مامورها به مادر می‌گوید که «یک بازجویی ساده» است و بچه‌ات را یکی دو روزه بر می‌گردانیم. اما سه‌-‌چهار ماه در بی‌خبری مطلق از ترانه و رومینا می‌گذرد: «سه‌-چهارماه هیچ اطلاعی نداشتند که بچه‌ها را کی برده و کجا بردند؟ زنده هستند یا بلایی سرشان آمده. می‌روند بیمارستان‌‌های اصفهان را می‌گردند. پزشکی قانونی اصفهان را می‌گردند. به دادگاه‌های مختلف و جاهای شناخته شده می‌روند. چند شبانه‌روز روبه‌روی زندان دولت‌آباد می‌نشینند و تحصن می‌کنند. پشت درهای بسته. هیچ‌کجا بهشان جواب نمی‌دهند که چه بلایی سر بچه‌هایتان آمده. تا حدود سه‌ماه بعد با خاله‌ام تماس می‌گیرند و می‌گویند بچه‌هایتان در زندان دولت‌آباد هستند، وقت بگیرید بیایید ببیندشان که خاله‌ام همان موقع وقت می‌گیرد برای چند هفته بعد و می‌رود بچه‌ها را می‌بیند.»

صورت‌شان کبود و باد کرده بود؛ مو روی سرشان نمانده بود

بالاخره ملاقات مادر با فرزندانش حاصل می‌شود، ملاقاتی چند دقیقه‌ای با هر دو دختر. اما این بار مادر فرزندانش را نمی‌شناسد؛ از فرط شکنجه، «صورت ترانه و رومینا کبود و متورم بوده و ترانه می‌لنگیده» است: «خاله‌ام نشناخته بود این بچه‌ها را. می‌گفت مو روی سرشان نمانده بود بس‌که این‌ها را با دست از این سلول به آن سلول کشیده بودند و موهایشان کنده شده بود. نشناخته بوده تا این‌که بچه‌ها صحبت کرده بودند. از صدایشان شناخته بوده. این چیزی است که تعریف می‌کند.»

آقای نورمحمدی ادامه می‌دهد: «من دیروز تازه فهمیدم که این‌قدر ترانه را شکنجه کرده بودند که پشت سرش، جمجمه‌اش شکسته بوده و این شکستگی باعث شده عفونت کند. از رفتن به بیمارستان و بهداری هم که محروم هستند. ترانه قبل از این‌که برود زندان عمل جراحی روی پایش داشته، مثل این‌که باتوم خیلی روی آن پا زده بودند. اولین‌بار که خاله‌ام دیده بچه‌ها را، ترانه می‌لنگیده ولی بعد از چند وقت ترانه قادر به راه رفتن نبوده و تا این‌که بعد از چندین‌ماه، هفته پیش اجازه دادند که برود ام‌آرآی بگیرد. ما منتظر نتایج‌ ام‌آرآی هستیم. جسته و گریخته صحبت‌هایی از بچه‌ها می‌آید که در مورد درد خودشان می‌گویند و ما متوجه می‌شویم چه بر سرشان آمده. خاله‌ام تنها کسی است که اجازه دارد برود آن‌ها را ببیند. بقیه اجازه ندارند.»

به گفته پسرخاله ترانه و رومینا، نهاد بازداشت‌کننده، «اطلاعات سپاه» بوده است. این دو خواهر اکنون در زندان دولت‌آباد اصفهان محبوسند.

۱۴۰۵-۰۷-۰۶

بی خبری مطلق از وضعیت سارینا زائری، جوان بهایی اهل شیراز

۳ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

بر اساس گزارش رسیده به «ایران‌وایر»، نیروهای امنیتی صبح روز دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ با مراجعه به منزل خانوادگی سارینا زائری در شیراز، پس از تفتیش منزل او را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

این جوان بهایی از زمان بازداشت تاکنون هیچ‌گونه تماس یا ملاقاتی با خانواده خود نداشته است و خانواده او از محل نگهداری، دلیل بازداشت و اتهامات مطرح‌شده علیه وی اطلاعی ندارند.

سارینا زائری از بیماری تنفسی رنج می‌برد و این بی‌خبری از وضعیت او، موجب نگرانی شدید خانواده و نزدیکان وی شده است.

قابل ذکر است که روز دوشنبه ۲۳ شهریور، سارینا زائری ۲۰ ساله، باربد سپهری ۲۱ ساله و ارشیا جابری ۱۹ ساله، سه شهروند بهایی ساکن شیراز، به‌صورت جداگانه و در منازل خانوادگی خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

رد درخواست فرجام‌خواهی پرستو احمدی و دیگر محکومان «کنسرت کاروانسرا»

۳ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

دادگاه تجدید نظر استان قم، تقاضای فرجام‌خواهی پرستو احمدی، خواننده «کنسرت کاروانسرا» و هفت نفر دیگر از دست‌اندرکاران و نوازندگان آن را رد کرد.

بر اساس گزارش‌ها «عباس قراباغی، رییس شعبه ۱۶دادگاه تجدیدنظر قم در حکم صادره، مدارک و استدلال‌های ارایه شده از سوی وکلای پرونده را ناکافی ارزیابی و رای دادگاه بدوی را تایید کرده است.

بر اساس رای دادگاه بدوی «پرستو احمدی»، خواننده، به همراه گروهش به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوع‌الخروجی و دو سال ممنوعیت از فعالیت هنری محکوم شده بودند.

«امیرعلی پیرنیا، علیرضا بچاری، مجید محسنی، سهیل فقیه نصیری، محمد امین طاهری، محسن لشکری و تهمینه منزوی» سایر اعضای گروهی هستند که کنسرت مجازی کاروانسرا را در سال ۱۴۰۳ تولید و در یوتیوب منتشر کردند.

«احسان بیرق‌دار»، یکی دیگر از همکاران این کنسرت تقاضای تجدید نظر نکرده بود.

حکم صادر شده حالا قطعی شده و هرلحظه قابل اجراست.

ناهید فلاحتی از زندان عادل‌آباد شیراز آزاد شد

۴ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – امروز شنبه ۴ مهرماه، ناهید فلاحتی، شهروند بهائی ساکن شیراز با تودیع وثیقه از زندان عادل‌آباد این شهر آزاد شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ناهید فلاحتی آزاد شد. براساس اطلاعات دریافتی هرانا، آزادی خانم فلاحتی، امروز شنبه ۴ مهرماه، با تودیع وثیقه سه میلیارد تومانی از زندان عادل‌آباد شیراز صورت گرفته است.

 ناهید فلاحتی در تاریخ ۲ تیرماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه در شیراز بازداشت و به زندان عادل آباد منتقل شد. وی در مدت بازداشت با  اعمال محدودیت‌هایی از جمله محرومیت از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده‌ روبرو شده بود.

تا زمان تنظیم این گزارش، از اتهامات مطروحه علیه این شهروند بهائی اطلاعی حاصل نشده است. در دهه گذشته، جامعه بهائیان در ایران بیش از هر اقلیت مذهبی دیگری هدف برخوردهای امنیتی و قضایی قرار گرفته است. بررسی گزارشات سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نشان می‌دهد که طی سال گذشته، به‌ طور میانگین ۶۲.۴۱٪ از گزارش‌های مربوط به اقلیت‌های مذهبی، به نقض حقوق شهروندی بهائیان اختصاص داشته است.

سیما سبتو از زندان عادل‌آباد شیراز آزاد شد

۴ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – امروز، سیما سبتو، شهروند بهائی ساکن شیراز، با تودیع وثیقه از زندان عادل‌آباد شیراز آزاد شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سیما سبتو آزاد شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، آزادی این شهروند بهائی، امروز شنبه ۴ مهر، با تودیع وثیقه سه میلیارد تومانی از زندان عادل‌آباد شیراز صورت گرفته است.

این شهروند بهائی، روز سه‌شنبه ۲ تیرماه، توسط مأموران اطلاعات سپاه در منزل شخصی خود در شیراز بازداشت شده بود.

سیما سبتو، شهروند بهائی ساکن شیراز، متاهل و مادر دو دختر ۱۹ و ۲۴ ساله است. در دهه گذشته، جامعه بهائیان در ایران بیش از هر اقلیت مذهبی دیگری هدف برخوردهای امنیتی و قضایی قرار گرفته است. بررسی گزارشات سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نشان می‌دهد که طی سال گذشته، به‌ طور میانگین ۶۲.۴۱٪ از گزارش‌های مربوط به اقلیت‌های مذهبی، به نقض حقوق شهروندی بهائیان اختصاص داشته است.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ محبوبه شعبانی به اعدام محکوم شد

۴ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – محبوبه شعبانی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که در زندان وکیل آباد مشهد محبوس است، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب این شهر به اعدام محکوم شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محبوبه شعبانی به اعدام محکوم شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، محبوبه شعبانی توسط شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد از بابت اتهام «اقدام عملیاتی جهت تحکیم اسرائیل، آمریکا و عوامل وابسته به گروه‌های اپوزیسیون» به اعدام محکوم شد. حکم صادره امروز به وکیل مدافع این شهروند محبوس در زندان وکیل آباد مشهد ابلاغ شده است.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهام خانم شعبانی روز سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه امسال در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.

محبوبه شعبانی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در ارتباط با اعتراضات سراسری در مشهد بازداشت و نهایتا به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شد‌.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.

۱۴۰۵-۰۷-۰۵

قتل فاطمه‌سادات طباطبایی در بم؛ همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شد

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

در ادامه زن‌کشی در ایران، «فاطمه‌سادات طباطبایی»، زن جوان ساکن شهرستان بم، به قتل رسیده و همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شده است. پدر همسر او نیز به اتهام مشارکت در این قتل تحت پیگرد قضایی قرار دارد.

«حمید حسنی‌نیا»، دادستان بم، گفته است پس از آغاز تحقیقات قضایی و انتظامی، همسر طباطبایی بازداشت و به زندان منتقل شد. به‌گفته او، برای متهمان قرار تامین کیفری صادر شده و تحقیقات درباره ابعاد دیگر پرونده ادامه دارد.

هرانا خبر داد جسد فاطمه‌سادات طباطبایی در چاهی به عمق حدود ۷۰ متر در اطراف بم پیدا شده است.

خانواده این زن گفته‌اند او حدود هفت سال با همسرش زندگی کرده و در این مدت با رفتارهای کنترل‌گرانه و محدودیت برای دیدار با خانواده‌اش روبه‌رو بوده است. طباطبایی مدتی پیش از قتل به خانه مادرش بازگشته و درخواست طلاق کرده بود.

به‌گفته خانواده او، طباطبایی حتی از مهریه خود صرف‌نظر کرده بود و تنها می‌خواست حضانت دخترش را بر عهده بگیرد. بااین‌حال، حدود ۴۰ روز بعد و در پی درخواست همسرش، روز هفتم شهریور به خانه مشترک بازگشت.

طباطبایی بامداد ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، تصویری از یک قبضه سلاح برای یکی از بستگانش فرستاد و از او خواست آن را به‌عنوان مدرک نگهداری کند. منابع محلی گفته‌اند او ساعاتی بعد کشته شد، اما مقام‌های قضایی هنوز زمان و شیوه دقیق قتل را اعلام نکرده‌اند.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه همسر و پدر همسر فاطمه‌سادات طباطبایی تاکنون در دادگاه اثبات نشده است. انگیزه قتل، علت دقیق مرگ و میزان نقش هر یک از متهمان نیز هنوز به‌طور رسمی اعلام نشده است.

قتل طباطبایی در ادامه گزارش‌های متعدد درباره زن‌کشی و خشونت خانگی در ایران رخ داده است. براساس آمار مجموعه فعالان حقوق بشر، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۱۵ مورد زن‌کشی، ۱۱ قتل موسوم به «ناموسی» و ۱۷۹ مورد خشونت خانگی در ایران گزارش شده بود. این آمار تنها موارد ثبت‌شده و رسانه‌ای‌شده را دربر می‌گیرد.

خانواده الهام علیزاده پس از ۱۸ روز هنوز از وضعیتش بی‌خبرند

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

با گذشت بیش از ۱۸ روز از بازداشت «الهام (سهیلا) علیزاده»، شهروند کُرد اهل مهاباد، خانواده او همچنان از محل نگهداری، وضعیت و دلیل بازداشتش بی‌خبر هستند.

براساس اطلاعات رسیده به ایران‌وایر، نیروهای اداره اطلاعات مهاباد روز ۱۵شهریور۱۴۰۵ الهام علیزاده را در منزل مادرش بازداشت کردند. او همان روز به اداره اطلاعات ارومیه منتقل شده است.

یک منبع آگاه به ایران‌وایر می‌گوید خانواده و بستگان این شهروند طی بیش از دو هفته گذشته بارها برای اطلاع از وضعیت او به نهادهای قضایی و ادارات اطلاعات مهاباد و ارومیه مراجعه کرده‌اند، اما تاکنون پاسخی درباره دلیل بازداشت، اتهامات احتمالی یا وضعیت پرونده او دریافت نکرده‌اند.

به گفته این منبع، مادر و شماری از بستگان الهام علیزاده در یکی از این پیگیری‌ها، سه شبانه‌روز مقابل اداره اطلاعات ارومیه منتظر ماندند تا خبری درباره وضعیت او دریافت کنند.

این منبع می‌گوید با وجود پیگیری‌های خانواده، مسئولان اداره اطلاعات ارومیه از ارائه توضیح درباره دلیل بازداشت و وضعیت این شهروند خودداری کرده‌اند.

تا زمان انتشار این خبر، اطلاعاتی درباره اتهام یا اتهامات احتمالی علیه الهام علیزاده منتشر نشده و مشخص نیست آیا او طی این مدت به وکیل دسترسی داشته یا امکان تماس و ملاقات با خانواده برایش فراهم شده است.

ادامه بی‌خبری از وضعیت علیزاده در حالی است که خانواده او از زمان بازداشت تاکنون در تلاش برای مشخص شدن محل دقیق نگهداری و وضعیت پرونده‌اش بوده‌اند.

شیدا صابری در شیراز بازداشت شد

۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – شیدا صابری، شهروند ساکن شیراز، روز یکشنبه ۲۹ شهریورماه، توسط ماموران پلیس امنیت بازداشت و به زندان عادل‌آباد این شهر منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شیدا صابری در شیراز بازداشت شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم صابری روز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ توسط ماموران پلیس امنیت در شیراز بازداشت و سپس به زندان عادل آباد این شهر منتقل شده است.

تا لحظه تنظیم این گزارش از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این شهروند اطلاعی کسب نشده است.

شیدا صابری، پیش از این نیز به واسطه فعالیت‌های خود سابقه بازداشت و برخوردهای قضایی را داشته است. وی در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری، توسط نیروهای امنیتی در یاسوج بازداشت و در مورخ ۱۹ مهرماه همان سال از زندان این شهر آزاد شده بود.

مردان در کمپین یک میلیون امضا و آزمون برابری‌خواهی/ کاوه کرمانشاهی

۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – بیست سال از آغاز کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» می‌گذرد. حرکتی که به ابتکار فعالان جنبش زنان شکل گرفت و برای بسیاری از جوانان، نخستین تجربه‌ی فعالیت اجتماعی و آشنایی نزدیک با مبارزه برای برابری جنسیتی بود. در میان این جوانان، مردانی هم بودند. برخی از قبل سابقه‌ی فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی داشتند و برخی نخستین تجربه‌ی فعالیت خود را در کمپین آغاز می‌کردند. آنان با شرکت در کارگاه‌های آموزشی کمپین، درباره‌ی قوانین تبعیض‌آمیز می‌آموختند، امضا جمع می‌کردند و به‌تدریج خود را بخشی از جنبش برابری‌خواهی می‌دانستند. حضور آنان از نظر تعداد با زنان قابل مقایسه نبود، اما تجربه‌ای موفق از مشارکت مردان در حرکتی به ابتکار زنان شکل داد و پرسش‌هایی را پیش روی کمپین گذاشت که هنوز هم در بحث مشارکت مردان در جنبش برابری‌خواهی اهمیت دارند.

مردان با چه انگیزه‌ای وارد این حرکت شدند و چه نقشی در آن داشتند؟ آیا همراهی با زنان و دفاع از حقوق آنان، به‌خودی‌خود برای برابری‌خواه دانستن یک مرد کافی است؟ مردی که علیه قوانین تبعیض‌آمیز فعالیت می‌کند، با امتیازهایی که همان قوانین و فرهنگ مردسالار در اختیارش گذاشته‌اند چه می‌کند؟ این‌ها از جمله پرسش‌هایی بود که چند سال پیش در پژوهشی درباره‌ی حضور و نقش مردان در کمپین، با تعدادی از فعالان زن و مرد این جنبش اجتماعی در میان گذاشتم. بازگشت به آن گفتگوها در بیستمین سالگرد کمپین، فرصتی است برای دیدن دستاوردها و نقد کاستی‌های تجربه‌ای که خود نیز بخشی از آن بودم.

نقل‌قول‌ها و دیدگاه‌های مصاحبه‌شوندگان در این مقاله برگرفته از همان گفتگوهای پژوهشی است و تجربه‌ها و ارزیابی‌های آنان را در زمان انجام مصاحبه‌ها بازتاب می‌دهد. ارزیابی امکان ادامه‌ی این تجربه در شرایط امروز نیز برداشت نویسنده از آن گفتگوهاست.

مردان در حرکتی با ابتکار و رهبری زنان

کمپین در پنجم شهریور ۱۳۸۵ با هدف جمع‌آوری یک میلیون امضا در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان آغاز شد. گفتگوی چهره‌به‌چهره با مردم، اساس فعالیت و آگاهی‌بخشی هدف اولیه‌ی آن بود. اعضا ضمن توضیح قوانین و تاثیرشان بر زندگی زنان، از مخاطبان می‌خواستند بیانیه را امضا کنند و در صورت تمایل به این حرکت بپیوندند. به این ترتیب، فاصله‌ی میان مخاطب و داوطلب چندان زیاد نبود. کسی که در یک گفتگو با خواسته‌های کمپین آشنا می‌شد، می‌توانست پس از شرکت در کارگاه آموزشی، خود به جمع‌آوری امضا بپردازد.

این شیوه‌ی کار به گسترش حضور مردان نیز کمک کرد. کمپین فضایی کم‌سابقه در جنبش زنان ایران فراهم آورد تا گروهی از مردان جوان برابری‌خواه در حرکتی با رهبری زنان و با محوریت مطالبات برابری‌خواهانه مشارکت کنند. هرچند شمار مردان در مقایسه با زنان بسیار کم‌تر بود، این تجربه از نظر شکل و زمینه‌ی همکاری اهمیت داشت. در فهرست ۵۴ عضو اولیه‌ی کمپین، تنها ۲ مرد حضور داشتند و از میان ۲۵ چهره‌ای که به‌عنوان حامیان اولیه معرفی شدند، ۸ نفر مرد بودند. در فهرست حدود ۲۰۰ نفره‌ی اعضای جدیدی که در شش ماه نخست به کمپین پیوستند نیز نام ۳۰ مرد دیده می‌شد. هم‌چنین بنا بر یکی از گزارش‌های داخلی کمپین، از ۳۷۰ داوطلب نخست کارگاه‌های تهران، ۵۰ نفر مرد بودند. در شهرهای دیگر نیز مردان در کارگاه‌ها و فعالیت‌های کمپین حضور داشتند. این آمارها از موفقیت کمپین در جذب تدریجی مردان خبر می‌دهند، هرچند به‌تنهایی برای ارزیابی کیفیت و تداوم مشارکت آنان کافی نیستند.

پیش از کمپین هم مردانی با جنبش زنان همکاری می‌کردند. تفاوت این تجربه در فرصتی بود که برای فعالیت مستمر و یافتن جایگاهی مشخص‌تر فراهم شد. «پروین اردلان»، کنشگر فمینیست و یکی از بنیان‌گذاران کمپین، این تغییر را گسترش نقش مردان از «حامی» به «فعال» توصیف می‌کند. مردان در حرکتی مشارکت می‌کردند که زنان طراح و گرداننده‌ی آن بودند و مطالباتش را تعیین کرده بودند. پذیرفتن چنین موقعیتی در جامعه‌ای که معمولاً رهبری و تصمیم‌گیری را حق مردان می‌داند، خود بخشی از تجربه‌ی یادگیری بود.

به گفته‌ی «اردلان»، در آغاز توجه کمپین بیش‌تر بر حضور و فعالیت زنان متمرکز بود، اما گرفتن امضا از زنان و مردان و دعوت آنان به همکاری، به حضور بیش‌تر مردان انجامید. این حضور به‌تدریج پذیرفته شد، بااین‌حال بی‌دشواری نبود. برگزاری نشست‌ها در خانه‌ها، نگرانی‌های امنیتی و اختلاف‌نظر درباره‌ی میزان نقش‌آفرینی مردان، مسائلی بودند که فعالان کمپین با آن‌ها روبه‌رو می‌شدند.

استقبال و نگرانی در کنار هم

واکنش فعالان زن به این حضور یکسان نبود. «سوسن طهماسبی»، فعال مدنی و از بنیان‌گذاران کمپین، از سه نوع برخورد سخن می‌گوید. گروهی، از جمله خود او، مشارکت مردان را مثبت می‌دانستند، چون تغییر نقش‌های جنسیتی را نیازمند حضور و همکاری زنان و مردان می‌دیدند. گروهی دیگر نگران بودند مردان همان قدرتی را که در جامعه دارند، در فضای جنبش نیز اعمال کنند و امکان بازیابی اعتمادبه‌نفس و استقلال را از زنان بگیرند. برخی هم موضع مشخصی در موافقت یا مخالفت نداشتند.

نگرانی گروه دوم را نمی‌توان صرفاً بی‌اعتمادی به مردان یا مخالفت با همکاری مشترک دانست. زنانی که برای به‌دست‌آوردن فضایی مستقل تلاش کرده بودند، حق داشتند نگران از دست رفتن آن باشند. حمایت مردان از حقوق زنان، همیشه به معنای پذیرفتن قدرت تصمیم‌گیری زنان نبوده است. ممکن است مردی از مطالبات زنان دفاع کند، اما هم‌چنان خود را برای سخن‌گفتن، تعیین اولویت‌ها یا هدایت فعالیت‌ها شایسته‌تر بداند. در چنین وضعیتی، نیت خوب به‌تنهایی مانع بازتولید سلطه نمی‌شود.

«طهماسبی» البته تاکید می‌کند که این اختلاف دیدگاه‌ها، در مجموع به مانعی جدی برای حضور مردان در کمپین تبدیل نشد. «اردلان» نیز محدود بودن تعداد مردان در مقایسه با زنان را در جلوگیری از شکل‌گیری سلطه‌ی آنان موثر می‌داند. کنار هم گذاشتن این دو دیدگاه نشان می‌دهد پذیرفته‌شدن مردان، در بستر مشخصی از روابط و توازن نیروها اتفاق افتاد. کمپین توانست در همین شرایط، میان فراهم‌ کردن امکان مشارکت مردان و حفظ نقش محوری زنان، تجربه‌ای عملی از همکاری شکل دهد. شناخت این شرایط می‌تواند برای تداوم و گسترش چنین همکاری‌هایی راهگشا باشد.

 کمیته‌ی مردان و پرسش از جایگاه خود

مدتی پس از آغاز فعالیت کمپین، کمیته‌ی مردان تشکیل شد. به روایت اعضای این کمیته، دلیل اولیه‌ی این تصمیم، فشارهای امنیتی و به‌ویژه اتهام‌زنی‌های اخلاقی درباره‌ی فعالیت مشترک زنان و مردان بود. چنین فشارهایی برگزاری کارگاه‌ها و نشست‌های مشترک را دشوار می‌کرد. تفکیک برخی فضاهای کاری در این شرایط، راهی برای ادامه‌ی فعالیت بود، هرچند خود بحث‌هایی درباره‌ی بازتولید جداسازی جنسیتی به همراه داشت.

«ع»، یکی از اعضای کمیته‌ی مردان کمپین، توضیح می‌دهد که اگر برگزاری کارگاه‌های مشترک ممکن بود، شاید اصلاً ایده‌ی گروه مردان مطرح نمی‌شد. اما تجربه‌ی کارگاه‌های جداگانه، نیازهای دیگری را آشکار کرد. مردان برای شناخت موقعیت و رفتار خود به آموزش‌هایی نیاز داشتند که لزوماً با نیاز زنان یکسان نبود. از سوی دیگر، برخی زنان ترجیح می‌دادند تجربه‌های خود از خشونت را در فضایی زنانه در میان بگذارند. به این ترتیب، تصمیمی که ابتدا زیر فشار امنیتی گرفته شده بود، به فرصتی برای توجه به تفاوت موقعیت‌ها تبدیل شد.

فعالیت کمیته به جمع‌آوری امضا محدود نبود. جلسات مطالعاتی درباره‌ی زنان و فمینیسم، تهیه‌ی مطلب و آموزش داوطلبان مرد نیز بخشی از کار آن بود. «ک»، یکی دیگر از اعضای کمیته‌ی مردان کمپین، می‌گوید یکی از دغدغه‌های اصلی این بود که ضرورت حضور مردان در مبارزه برای برابری، با زبانی روشن و مرتبط با زندگی روزمره توضیح داده شود. اعضا می‌خواستند بدانند تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان چه نسبتی با زندگی مردان دارد و چرا باید برای آن فعالیت کنند. بخشی از زمینه‌های شکل‌گیری هویت «مردان فمینیست» در همین بحث‌ها فراهم شد.

درباره‌ی معنای تشکیل این کمیته نیز اتفاق‌نظر وجود نداشت. «اردلان» در کنار ظرفیت آن برای جذب مردان و گسترش برابری‌خواهی، این احتمال را مطرح می‌کند که در برخی موارد، تلاش برای جبران موقعیت حاشیه‌ای مردان در جنبش زنان هم موثر بوده باشد. «طهماسبی» برداشت دیگری دارد. او می‌گوید قدرت زنانه در کمپین چنان آشکار بود که عملاً فضایی برای قدرت‌نمایی مردان باقی نمی‌گذاشت و خود نیز نشانه‌ای از تلاش آنان برای گرفتن جای زنان در نمایندگی کمپین ندیده است.

«ک» از زاویه‌ی دیگری به موضوع نگاه می‌کند. به نظر او، کمیته‌ی جداگانه هم به مردان امکان می‌داد جایگاه خود را پیدا کنند و هم از پیامدهای اعتمادبه‌نفسی می‌کاست که تربیت اجتماعی به آنان داده بود. ارتباط با مجموعه‌ی کمپین نیز از طریق نشست‌های عمومی و حضور نمایندگان در گروه‌های هماهنگی ادامه داشت. این اختلاف‌نظرها بخشی از واقعیت تجربه‌اند و توجه به آن‌ها کمک می‌کند عوامل موفقیت و زمینه‌های بهبود چنین مشارکتی را بهتر بشناسیم.

 آگاهی‌رسانی به دیگران و نقد خود

یکی از پرسش‌های انتقادی که به‌ویژه با گذشت سال‌ها و بازنگری در آن تجربه مطرح می‌شود، به جایگاه مردان در آگاهی‌رسانی به زنان مربوط است. بسیاری از مردان جوان هنگام ورود به کمپین، شناخت محدودی از مسئله‌ی زنان داشتند و به گفته‌ی خودشان در حال یادگیری بودند. بااین‌حال، پس از آموزش‌های اولیه در جایگاه توضیح‌دهنده‌ی تبعیض به زنانی قرار می‌گرفتند که با پیامدهای آن زندگی کرده بودند. این به معنای بی‌فایده‌بودن آموزش حقوقی یا نفی مشارکت مردان نیست. مسئله آن است که دانستن چند ماده‌ی قانونی، نباید به این تصور بینجامد که مردان تبعیض را بهتر از زنانی می‌شناسند که هر روز با آن زندگی می‌کنند.

تازه‌کاربودن البته مختص مردان نبود. بسیاری از زنان هم نخستین تجربه‌ی فعالیت اجتماعی خود را در کمپین آغاز می‌کردند. اما تفاوت مهمی وجود داشت. مردان از همان جایگاهی به تبعیض نگاه نمی‌کردند که زنان آن را تجربه کرده بودند. آنان، حتی بدون آن‌که شخصاً مرتکب خشونتی شده باشند، از امتیازهایی برخوردار بودند که خانواده، جامعه و قانون به جنسیت‌شان داده بود. مشارکت در جنبش زنان این موقعیت را خودبه‌خود از بین نمی‌برد.

به همین دلیل، نقد فرهنگ مردسالار و قوانین تبعیض‌آمیز بدون شناخت جایگاه خود در آن‌ها ناقص می‌ماند. مردی می‌تواند علیه نابرابری بنویسد، اما در خانه یا جمع دوستان، تصمیم خود را مهم‌تر بداند. می‌تواند از استقلال زنان دفاع کند، اما در رابطه‌ی شخصی انتظار داشته باشد خواست او مقدم باشد. برای ما مردانی که خود را برابری‌خواه می‌دانیم، روبه‌روشدن با این تناقض‌ها معمولاً دشوارتر از اعلام مخالفت با یک قانون است. در این‌جا باید درباره‌ی رفتار خود پاسخ بدهیم.

به نظر من، توجه به چنین امتیازهایی در نوشته‌ها و موضع‌گیری‌های مردان فعال در آن زمان به اندازه‌ی کافی جدی گرفته نشده بود. مردان اغلب در کنار زنان و از موضعی ظاهراً مشترک سخن می‌گفتند، بی‌آن‌که تفاوت موقعیت خود را روشن کنند. کارگاه‌ها و بحث‌های کمیته‌ی مردان تا حدی به این موضوع پرداخت و فضایی برای نقد و بازنگری فراهم کرد، اما صرف حضور در آن‌ها را نمی‌توان نشانه‌ی حل مسئله دانست. برابری‌خواهی باید در شیوه‌ی همکاری، شنیدن نقد و رفتار روزمره نیز قابل مشاهده باشد.

در عین حال، روایت‌هایی از تغییر وجود دارد. «ع» در توصیف تجربه‌ی خود می‌گوید: «رویکرد من در ابتدا تنها تلاش برای رفع تبعیض از زنان بود ولی به مرور زمان پاسخ‌های بهتری یافتم و شروع کردم به نقد افکار، گفتار و رفتارهای خودم در زندگی شخصی و اجتماعی و تغییر آن‌ها که البته کار آسانی هم نبود.» اهمیت این روایت در توجهی است که به تاثیر جنبش زنان بر خود مردان دارد. چنین تجربه‌ای از دستاوردهای مهم کمپین است، هرچند برای شناخت دامنه و پایداری این تغییرها به بررسی بیش‌تری نیاز داریم و نمی‌توان تجربه‌ی یک نفر را به همه تعمیم داد.

زندان لاکان رشت؛ تینا دلجو به مرخصی اعزام شد

۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – روز شنبه ۲۸ شهریورماه، تینا دلجو، فعال حقوق زنان از زندان لاکان رشت به مرخصی اعزام شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تینا دلجو به مرخصی اعزام شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، اعزام به مرخصی تینا دلجو روز شنبه ۲۸ شهریورماه به مدت ۱۰ روز و از زندان لاکان رشت صورت گرفته است.

خانم دلجو در تاریخ ۹ خردادماه، پس از حضور در شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب رشت بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان لاکان رشت منتقل شده بود.

تینا دلجو مورخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» توسط شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت، به تحمل یک سال حبس محکوم شده است.

این فعال حوزه زنان، در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۳، به‌منظور تحمل دوران محکومیت هفت‌ ماه حبس خود در ارتباط با پرونده پیشین، بازداشت و به زندان لاکان رشت منتقل شده بود. وی اواسط مردادماه سال گذشته با پایان دوران حبس از این زندان آزاد شد.

تینا دلجو، فعال مدنی و مدافع حقوق زنان، ساکن گیلان است. وی پیش از این نیز از بابت فعالیت های خود سابقه بازداشت و تحمل حبس را داشته است.

۱۴۰۵-۰۷-۰۴

قتل فاطمه‌سادات طباطبایی در بم؛ همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شد

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

در ادامه زن‌کشی در ایران، «فاطمه‌سادات طباطبایی»، زن جوان ساکن شهرستان بم، به قتل رسیده و همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شده است. پدر همسر او نیز به اتهام مشارکت در این قتل تحت پیگرد قضایی قرار دارد.

«حمید حسنی‌نیا»، دادستان بم، گفته است پس از آغاز تحقیقات قضایی و انتظامی، همسر طباطبایی بازداشت و به زندان منتقل شد. به‌گفته او، برای متهمان قرار تامین کیفری صادر شده و تحقیقات درباره ابعاد دیگر پرونده ادامه دارد.

هرانا خبر داد جسد فاطمه‌سادات طباطبایی در چاهی به عمق حدود ۷۰ متر در اطراف بم پیدا شده است.

خانواده این زن گفته‌اند او حدود هفت سال با همسرش زندگی کرده و در این مدت با رفتارهای کنترل‌گرانه و محدودیت برای دیدار با خانواده‌اش روبه‌رو بوده است. طباطبایی مدتی پیش از قتل به خانه مادرش بازگشته و درخواست طلاق کرده بود.

به‌گفته خانواده او، طباطبایی حتی از مهریه خود صرف‌نظر کرده بود و تنها می‌خواست حضانت دخترش را بر عهده بگیرد. بااین‌حال، حدود ۴۰ روز بعد و در پی درخواست همسرش، روز هفتم شهریور به خانه مشترک بازگشت.

طباطبایی بامداد ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، تصویری از یک قبضه سلاح برای یکی از بستگانش فرستاد و از او خواست آن را به‌عنوان مدرک نگهداری کند. منابع محلی گفته‌اند او ساعاتی بعد کشته شد، اما مقام‌های قضایی هنوز زمان و شیوه دقیق قتل را اعلام نکرده‌اند.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه همسر و پدر همسر فاطمه‌سادات طباطبایی تاکنون در دادگاه اثبات نشده است. انگیزه قتل، علت دقیق مرگ و میزان نقش هر یک از متهمان نیز هنوز به‌طور رسمی اعلام نشده است.

قتل طباطبایی در ادامه گزارش‌های متعدد درباره زن‌کشی و خشونت خانگی در ایران رخ داده است. براساس آمار مجموعه فعالان حقوق بشر، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۱۵ مورد زن‌کشی، ۱۱ قتل موسوم به «ناموسی» و ۱۷۹ مورد خشونت خانگی در ایران گزارش شده بود. این آمار تنها موارد ثبت‌شده و رسانه‌ای‌شده را دربر می‌گیرد.

خانواده الهام علیزاده پس از ۱۸ روز هنوز از وضعیتش بی‌خبرند

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

با گذشت بیش از ۱۸ روز از بازداشت «الهام (سهیلا) علیزاده»، شهروند کُرد اهل مهاباد، خانواده او همچنان از محل نگهداری، وضعیت و دلیل بازداشتش بی‌خبر هستند.

براساس اطلاعات رسیده به ایران‌وایر، نیروهای اداره اطلاعات مهاباد روز ۱۵شهریور۱۴۰۵ الهام علیزاده را در منزل مادرش بازداشت کردند. او همان روز به اداره اطلاعات ارومیه منتقل شده است.

یک منبع آگاه به ایران‌وایر می‌گوید خانواده و بستگان این شهروند طی بیش از دو هفته گذشته بارها برای اطلاع از وضعیت او به نهادهای قضایی و ادارات اطلاعات مهاباد و ارومیه مراجعه کرده‌اند، اما تاکنون پاسخی درباره دلیل بازداشت، اتهامات احتمالی یا وضعیت پرونده او دریافت نکرده‌اند.

به گفته این منبع، مادر و شماری از بستگان الهام علیزاده در یکی از این پیگیری‌ها، سه شبانه‌روز مقابل اداره اطلاعات ارومیه منتظر ماندند تا خبری درباره وضعیت او دریافت کنند.

این منبع می‌گوید با وجود پیگیری‌های خانواده، مسئولان اداره اطلاعات ارومیه از ارائه توضیح درباره دلیل بازداشت و وضعیت این شهروند خودداری کرده‌اند.

تا زمان انتشار این خبر، اطلاعاتی درباره اتهام یا اتهامات احتمالی علیه الهام علیزاده منتشر نشده و مشخص نیست آیا او طی این مدت به وکیل دسترسی داشته یا امکان تماس و ملاقات با خانواده برایش فراهم شده است.

ادامه بی‌خبری از وضعیت علیزاده در حالی است که خانواده او از زمان بازداشت تاکنون در تلاش برای مشخص شدن محل دقیق نگهداری و وضعیت پرونده‌اش بوده‌اند.

شیدا صابری در شیراز بازداشت شد

۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – شیدا صابری، شهروند ساکن شیراز، روز یکشنبه ۲۹ شهریورماه، توسط ماموران پلیس امنیت بازداشت و به زندان عادل‌آباد این شهر منتقل شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شیدا صابری در شیراز بازداشت شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم صابری روز یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ توسط ماموران پلیس امنیت در شیراز بازداشت و سپس به زندان عادل آباد این شهر منتقل شده است.

تا لحظه تنظیم این گزارش از دلایل بازداشت و اتهامات مطروحه علیه این شهروند اطلاعی کسب نشده است.

شیدا صابری، پیش از این نیز به واسطه فعالیت‌های خود سابقه بازداشت و برخوردهای قضایی را داشته است. وی در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری، توسط نیروهای امنیتی در یاسوج بازداشت و در مورخ ۱۹ مهرماه همان سال از زندان این شهر آزاد شده بود.

مردان در کمپین یک میلیون امضا و آزمون برابری‌خواهی/ کاوه کرمانشاهی

۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – بیست سال از آغاز کمپین «یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» می‌گذرد. حرکتی که به ابتکار فعالان جنبش زنان شکل گرفت و برای بسیاری از جوانان، نخستین تجربه‌ی فعالیت اجتماعی و آشنایی نزدیک با مبارزه برای برابری جنسیتی بود. در میان این جوانان، مردانی هم بودند. برخی از قبل سابقه‌ی فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی داشتند و برخی نخستین تجربه‌ی فعالیت خود را در کمپین آغاز می‌کردند. آنان با شرکت در کارگاه‌های آموزشی کمپین، درباره‌ی قوانین تبعیض‌آمیز می‌آموختند، امضا جمع می‌کردند و به‌تدریج خود را بخشی از جنبش برابری‌خواهی می‌دانستند. حضور آنان از نظر تعداد با زنان قابل مقایسه نبود، اما تجربه‌ای موفق از مشارکت مردان در حرکتی به ابتکار زنان شکل داد و پرسش‌هایی را پیش روی کمپین گذاشت که هنوز هم در بحث مشارکت مردان در جنبش برابری‌خواهی اهمیت دارند.

مردان با چه انگیزه‌ای وارد این حرکت شدند و چه نقشی در آن داشتند؟ آیا همراهی با زنان و دفاع از حقوق آنان، به‌خودی‌خود برای برابری‌خواه دانستن یک مرد کافی است؟ مردی که علیه قوانین تبعیض‌آمیز فعالیت می‌کند، با امتیازهایی که همان قوانین و فرهنگ مردسالار در اختیارش گذاشته‌اند چه می‌کند؟ این‌ها از جمله پرسش‌هایی بود که چند سال پیش در پژوهشی درباره‌ی حضور و نقش مردان در کمپین، با تعدادی از فعالان زن و مرد این جنبش اجتماعی در میان گذاشتم. بازگشت به آن گفتگوها در بیستمین سالگرد کمپین، فرصتی است برای دیدن دستاوردها و نقد کاستی‌های تجربه‌ای که خود نیز بخشی از آن بودم.

نقل‌قول‌ها و دیدگاه‌های مصاحبه‌شوندگان در این مقاله برگرفته از همان گفتگوهای پژوهشی است و تجربه‌ها و ارزیابی‌های آنان را در زمان انجام مصاحبه‌ها بازتاب می‌دهد. ارزیابی امکان ادامه‌ی این تجربه در شرایط امروز نیز برداشت نویسنده از آن گفتگوهاست.

مردان در حرکتی با ابتکار و رهبری زنان

کمپین در پنجم شهریور ۱۳۸۵ با هدف جمع‌آوری یک میلیون امضا در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان آغاز شد. گفتگوی چهره‌به‌چهره با مردم، اساس فعالیت و آگاهی‌بخشی هدف اولیه‌ی آن بود. اعضا ضمن توضیح قوانین و تاثیرشان بر زندگی زنان، از مخاطبان می‌خواستند بیانیه را امضا کنند و در صورت تمایل به این حرکت بپیوندند. به این ترتیب، فاصله‌ی میان مخاطب و داوطلب چندان زیاد نبود. کسی که در یک گفتگو با خواسته‌های کمپین آشنا می‌شد، می‌توانست پس از شرکت در کارگاه آموزشی، خود به جمع‌آوری امضا بپردازد.

این شیوه‌ی کار به گسترش حضور مردان نیز کمک کرد. کمپین فضایی کم‌سابقه در جنبش زنان ایران فراهم آورد تا گروهی از مردان جوان برابری‌خواه در حرکتی با رهبری زنان و با محوریت مطالبات برابری‌خواهانه مشارکت کنند. هرچند شمار مردان در مقایسه با زنان بسیار کم‌تر بود، این تجربه از نظر شکل و زمینه‌ی همکاری اهمیت داشت. در فهرست ۵۴ عضو اولیه‌ی کمپین، تنها ۲ مرد حضور داشتند و از میان ۲۵ چهره‌ای که به‌عنوان حامیان اولیه معرفی شدند، ۸ نفر مرد بودند. در فهرست حدود ۲۰۰ نفره‌ی اعضای جدیدی که در شش ماه نخست به کمپین پیوستند نیز نام ۳۰ مرد دیده می‌شد. هم‌چنین بنا بر یکی از گزارش‌های داخلی کمپین، از ۳۷۰ داوطلب نخست کارگاه‌های تهران، ۵۰ نفر مرد بودند. در شهرهای دیگر نیز مردان در کارگاه‌ها و فعالیت‌های کمپین حضور داشتند. این آمارها از موفقیت کمپین در جذب تدریجی مردان خبر می‌دهند، هرچند به‌تنهایی برای ارزیابی کیفیت و تداوم مشارکت آنان کافی نیستند.

پیش از کمپین هم مردانی با جنبش زنان همکاری می‌کردند. تفاوت این تجربه در فرصتی بود که برای فعالیت مستمر و یافتن جایگاهی مشخص‌تر فراهم شد. «پروین اردلان»، کنشگر فمینیست و یکی از بنیان‌گذاران کمپین، این تغییر را گسترش نقش مردان از «حامی» به «فعال» توصیف می‌کند. مردان در حرکتی مشارکت می‌کردند که زنان طراح و گرداننده‌ی آن بودند و مطالباتش را تعیین کرده بودند. پذیرفتن چنین موقعیتی در جامعه‌ای که معمولاً رهبری و تصمیم‌گیری را حق مردان می‌داند، خود بخشی از تجربه‌ی یادگیری بود.

به گفته‌ی «اردلان»، در آغاز توجه کمپین بیش‌تر بر حضور و فعالیت زنان متمرکز بود، اما گرفتن امضا از زنان و مردان و دعوت آنان به همکاری، به حضور بیش‌تر مردان انجامید. این حضور به‌تدریج پذیرفته شد، بااین‌حال بی‌دشواری نبود. برگزاری نشست‌ها در خانه‌ها، نگرانی‌های امنیتی و اختلاف‌نظر درباره‌ی میزان نقش‌آفرینی مردان، مسائلی بودند که فعالان کمپین با آن‌ها روبه‌رو می‌شدند.

استقبال و نگرانی در کنار هم

واکنش فعالان زن به این حضور یکسان نبود. «سوسن طهماسبی»، فعال مدنی و از بنیان‌گذاران کمپین، از سه نوع برخورد سخن می‌گوید. گروهی، از جمله خود او، مشارکت مردان را مثبت می‌دانستند، چون تغییر نقش‌های جنسیتی را نیازمند حضور و همکاری زنان و مردان می‌دیدند. گروهی دیگر نگران بودند مردان همان قدرتی را که در جامعه دارند، در فضای جنبش نیز اعمال کنند و امکان بازیابی اعتمادبه‌نفس و استقلال را از زنان بگیرند. برخی هم موضع مشخصی در موافقت یا مخالفت نداشتند.

نگرانی گروه دوم را نمی‌توان صرفاً بی‌اعتمادی به مردان یا مخالفت با همکاری مشترک دانست. زنانی که برای به‌دست‌آوردن فضایی مستقل تلاش کرده بودند، حق داشتند نگران از دست رفتن آن باشند. حمایت مردان از حقوق زنان، همیشه به معنای پذیرفتن قدرت تصمیم‌گیری زنان نبوده است. ممکن است مردی از مطالبات زنان دفاع کند، اما هم‌چنان خود را برای سخن‌گفتن، تعیین اولویت‌ها یا هدایت فعالیت‌ها شایسته‌تر بداند. در چنین وضعیتی، نیت خوب به‌تنهایی مانع بازتولید سلطه نمی‌شود.

«طهماسبی» البته تاکید می‌کند که این اختلاف دیدگاه‌ها، در مجموع به مانعی جدی برای حضور مردان در کمپین تبدیل نشد. «اردلان» نیز محدود بودن تعداد مردان در مقایسه با زنان را در جلوگیری از شکل‌گیری سلطه‌ی آنان موثر می‌داند. کنار هم گذاشتن این دو دیدگاه نشان می‌دهد پذیرفته‌شدن مردان، در بستر مشخصی از روابط و توازن نیروها اتفاق افتاد. کمپین توانست در همین شرایط، میان فراهم‌ کردن امکان مشارکت مردان و حفظ نقش محوری زنان، تجربه‌ای عملی از همکاری شکل دهد. شناخت این شرایط می‌تواند برای تداوم و گسترش چنین همکاری‌هایی راهگشا باشد.

 کمیته‌ی مردان و پرسش از جایگاه خود

مدتی پس از آغاز فعالیت کمپین، کمیته‌ی مردان تشکیل شد. به روایت اعضای این کمیته، دلیل اولیه‌ی این تصمیم، فشارهای امنیتی و به‌ویژه اتهام‌زنی‌های اخلاقی درباره‌ی فعالیت مشترک زنان و مردان بود. چنین فشارهایی برگزاری کارگاه‌ها و نشست‌های مشترک را دشوار می‌کرد. تفکیک برخی فضاهای کاری در این شرایط، راهی برای ادامه‌ی فعالیت بود، هرچند خود بحث‌هایی درباره‌ی بازتولید جداسازی جنسیتی به همراه داشت.

«ع»، یکی از اعضای کمیته‌ی مردان کمپین، توضیح می‌دهد که اگر برگزاری کارگاه‌های مشترک ممکن بود، شاید اصلاً ایده‌ی گروه مردان مطرح نمی‌شد. اما تجربه‌ی کارگاه‌های جداگانه، نیازهای دیگری را آشکار کرد. مردان برای شناخت موقعیت و رفتار خود به آموزش‌هایی نیاز داشتند که لزوماً با نیاز زنان یکسان نبود. از سوی دیگر، برخی زنان ترجیح می‌دادند تجربه‌های خود از خشونت را در فضایی زنانه در میان بگذارند. به این ترتیب، تصمیمی که ابتدا زیر فشار امنیتی گرفته شده بود، به فرصتی برای توجه به تفاوت موقعیت‌ها تبدیل شد.

فعالیت کمیته به جمع‌آوری امضا محدود نبود. جلسات مطالعاتی درباره‌ی زنان و فمینیسم، تهیه‌ی مطلب و آموزش داوطلبان مرد نیز بخشی از کار آن بود. «ک»، یکی دیگر از اعضای کمیته‌ی مردان کمپین، می‌گوید یکی از دغدغه‌های اصلی این بود که ضرورت حضور مردان در مبارزه برای برابری، با زبانی روشن و مرتبط با زندگی روزمره توضیح داده شود. اعضا می‌خواستند بدانند تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان چه نسبتی با زندگی مردان دارد و چرا باید برای آن فعالیت کنند. بخشی از زمینه‌های شکل‌گیری هویت «مردان فمینیست» در همین بحث‌ها فراهم شد.

درباره‌ی معنای تشکیل این کمیته نیز اتفاق‌نظر وجود نداشت. «اردلان» در کنار ظرفیت آن برای جذب مردان و گسترش برابری‌خواهی، این احتمال را مطرح می‌کند که در برخی موارد، تلاش برای جبران موقعیت حاشیه‌ای مردان در جنبش زنان هم موثر بوده باشد. «طهماسبی» برداشت دیگری دارد. او می‌گوید قدرت زنانه در کمپین چنان آشکار بود که عملاً فضایی برای قدرت‌نمایی مردان باقی نمی‌گذاشت و خود نیز نشانه‌ای از تلاش آنان برای گرفتن جای زنان در نمایندگی کمپین ندیده است.

«ک» از زاویه‌ی دیگری به موضوع نگاه می‌کند. به نظر او، کمیته‌ی جداگانه هم به مردان امکان می‌داد جایگاه خود را پیدا کنند و هم از پیامدهای اعتمادبه‌نفسی می‌کاست که تربیت اجتماعی به آنان داده بود. ارتباط با مجموعه‌ی کمپین نیز از طریق نشست‌های عمومی و حضور نمایندگان در گروه‌های هماهنگی ادامه داشت. این اختلاف‌نظرها بخشی از واقعیت تجربه‌اند و توجه به آن‌ها کمک می‌کند عوامل موفقیت و زمینه‌های بهبود چنین مشارکتی را بهتر بشناسیم.

 آگاهی‌رسانی به دیگران و نقد خود

یکی از پرسش‌های انتقادی که به‌ویژه با گذشت سال‌ها و بازنگری در آن تجربه مطرح می‌شود، به جایگاه مردان در آگاهی‌رسانی به زنان مربوط است. بسیاری از مردان جوان هنگام ورود به کمپین، شناخت محدودی از مسئله‌ی زنان داشتند و به گفته‌ی خودشان در حال یادگیری بودند. بااین‌حال، پس از آموزش‌های اولیه در جایگاه توضیح‌دهنده‌ی تبعیض به زنانی قرار می‌گرفتند که با پیامدهای آن زندگی کرده بودند. این به معنای بی‌فایده‌بودن آموزش حقوقی یا نفی مشارکت مردان نیست. مسئله آن است که دانستن چند ماده‌ی قانونی، نباید به این تصور بینجامد که مردان تبعیض را بهتر از زنانی می‌شناسند که هر روز با آن زندگی می‌کنند.

تازه‌کاربودن البته مختص مردان نبود. بسیاری از زنان هم نخستین تجربه‌ی فعالیت اجتماعی خود را در کمپین آغاز می‌کردند. اما تفاوت مهمی وجود داشت. مردان از همان جایگاهی به تبعیض نگاه نمی‌کردند که زنان آن را تجربه کرده بودند. آنان، حتی بدون آن‌که شخصاً مرتکب خشونتی شده باشند، از امتیازهایی برخوردار بودند که خانواده، جامعه و قانون به جنسیت‌شان داده بود. مشارکت در جنبش زنان این موقعیت را خودبه‌خود از بین نمی‌برد.

به همین دلیل، نقد فرهنگ مردسالار و قوانین تبعیض‌آمیز بدون شناخت جایگاه خود در آن‌ها ناقص می‌ماند. مردی می‌تواند علیه نابرابری بنویسد، اما در خانه یا جمع دوستان، تصمیم خود را مهم‌تر بداند. می‌تواند از استقلال زنان دفاع کند، اما در رابطه‌ی شخصی انتظار داشته باشد خواست او مقدم باشد. برای ما مردانی که خود را برابری‌خواه می‌دانیم، روبه‌روشدن با این تناقض‌ها معمولاً دشوارتر از اعلام مخالفت با یک قانون است. در این‌جا باید درباره‌ی رفتار خود پاسخ بدهیم.

به نظر من، توجه به چنین امتیازهایی در نوشته‌ها و موضع‌گیری‌های مردان فعال در آن زمان به اندازه‌ی کافی جدی گرفته نشده بود. مردان اغلب در کنار زنان و از موضعی ظاهراً مشترک سخن می‌گفتند، بی‌آن‌که تفاوت موقعیت خود را روشن کنند. کارگاه‌ها و بحث‌های کمیته‌ی مردان تا حدی به این موضوع پرداخت و فضایی برای نقد و بازنگری فراهم کرد، اما صرف حضور در آن‌ها را نمی‌توان نشانه‌ی حل مسئله دانست. برابری‌خواهی باید در شیوه‌ی همکاری، شنیدن نقد و رفتار روزمره نیز قابل مشاهده باشد.

در عین حال، روایت‌هایی از تغییر وجود دارد. «ع» در توصیف تجربه‌ی خود می‌گوید: «رویکرد من در ابتدا تنها تلاش برای رفع تبعیض از زنان بود ولی به مرور زمان پاسخ‌های بهتری یافتم و شروع کردم به نقد افکار، گفتار و رفتارهای خودم در زندگی شخصی و اجتماعی و تغییر آن‌ها که البته کار آسانی هم نبود.» اهمیت این روایت در توجهی است که به تاثیر جنبش زنان بر خود مردان دارد. چنین تجربه‌ای از دستاوردهای مهم کمپین است، هرچند برای شناخت دامنه و پایداری این تغییرها به بررسی بیش‌تری نیاز داریم و نمی‌توان تجربه‌ی یک نفر را به همه تعمیم داد.

زندان لاکان رشت؛ تینا دلجو به مرخصی اعزام شد

۳ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – روز شنبه ۲۸ شهریورماه، تینا دلجو، فعال حقوق زنان از زندان لاکان رشت به مرخصی اعزام شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، تینا دلجو به مرخصی اعزام شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، اعزام به مرخصی تینا دلجو روز شنبه ۲۸ شهریورماه به مدت ۱۰ روز و از زندان لاکان رشت صورت گرفته است.

خانم دلجو در تاریخ ۹ خردادماه، پس از حضور در شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب رشت بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان لاکان رشت منتقل شده بود.

تینا دلجو مورخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ از بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» توسط شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت، به تحمل یک سال حبس محکوم شده است.

این فعال حوزه زنان، در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۳، به‌منظور تحمل دوران محکومیت هفت‌ ماه حبس خود در ارتباط با پرونده پیشین، بازداشت و به زندان لاکان رشت منتقل شده بود. وی اواسط مردادماه سال گذشته با پایان دوران حبس از این زندان آزاد شد.

تینا دلجو، فعال مدنی و مدافع حقوق زنان، ساکن گیلان است. وی پیش از این نیز از بابت فعالیت های خود سابقه بازداشت و تحمل حبس را داشته است.

۱۴۰۵-۰۷-۰۳

گزارشی از آخرین وضعیت نجمه امینی، زندانی محکوم به اعدام در زندان وکیل‌آباد مشهد

۲ مهر ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – نجمه امینی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. این دانشجوی ۲۳ ساله در دو پرونده جداگانه در دادگاه انقلاب و دادگاه کیفری مشهد به بیش از ۱۲ سال حبس و اعدام محکوم شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نجمه امینی در زندان وکیل‌آباد مشهد به سر می‌برد. یک منبع نزدیک به خانواده این شهروند ضمن تأیید این موضوع، در خصوص روند رسیدگی قضایی به پرونده‌های خانم امینی به هرانا گفت: «او پس از بازداشت با دو پرونده قضایی جداگانه مواجه شد؛ یکی از این پرونده‌ها در دادگاه انقلاب مشهد و دیگری در دادگاه کیفری یک مورد رسیدگی قرار گرفت. در پرونده‌ای که در دادگاه کیفری یک مورد رسیدگی قرار گرفته، وی از بابت اتهام سب‌النبی به اعدام محکوم شده است. اتهام مطرح‌شده علیه خانم امینی در مراحل ابتدایی این پرونده توهین به ائمه عنوان شده بود، اما در ادامه روند رسیدگی، عنوان اتهامی وی تغییر کرد.» وی افزود: «همچنین خانم امینی در پرونده‌ای دیگر توسط شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد از بابت اتهاماتی از جمله اقدام علیه امنیت ملی و فعالیت تبلیغی علیه نظام مجموعا به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس محکوم شده است.»

چندی پیش، خانم امینی در یک پیام صوتی از زندان وکیل‌آباد مشهد اعلام کرده بود که دستگاه قضایی در تاریخ ۲۵ شهریورماه حکم اعدام وی را صادر کرده است. او در این پیام خواستار بررسی پرونده خود توسط سازمان ملل، وکلا، فعالان و نهادهای حقوق بشری و برخورداری از حق دادرسی عادلانه شده بود.

جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات خانم امینی در مردادماه امسال در دادگاه انقلاب مشهد برگزار شد. وی از بابت اتهامات اجتماع و تبانی و توهین به مقدسات و ائمه محاکمه شده بود.

در تاریخ ۱۱ بهمن‌ ۱۴۰۴، نجمه امینی در جریان اعتراضات دی‌ماه در پاساژ فردوسی مشهد توسط نیروهای امنیتی بازداشت و نهایتا پس از چندی به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شد.

نجمه امینی، ۲۳ ساله، دانشجوی رشته حسابداری و شهروند ساکن مشهد است.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.

اهواز؛ ۹ فعال زن عرب در مجموع به ۴۵ سال حبس و شرکت در دوره‌های اجباری «تفتیش عقاید» محکوم شدند

۲ مهر ۱۴۰۵-هه نگاو

دادگاه انقلاب اهواز ۹ زن فعال عرب اهل اهواز را به نام‌های سعیده حیدری‌راد، امل دحیماوی، کوثر عساکره، آیات محمدی، فاطمه سواری، خدیجه حوالی، افتخار رستمی‌زاده، سیده فاطمه حسینی و آمنه بیت‌سیاح در مجموع به ۴۵ سال حبس تعزیری (هر کدام ۵ سال حبس) و همچنین شرکت در دوره اجباری «اصلاح فکری یا عقیدتی-سیاسی» محکوم کرد.

بر اساس گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، اخیراً هر یک از سعیده حیدری‌راد، امل دحیماوی، کوثر عساکره، آیات محمدی، فاطمه سواری، خدیجه حوالی، افتخار رستمی‌زاده، سیده فاطمه حسینی، آمنه بیت‌سیاح از بابت اتهاماتی نظیر «عضویت در گروه‌ها و دسته‌جات به قصد برهم زدن امنیت»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

این ۹ زن روز یک‌شنبه ۲۹ شهریور ماه (۲۰ سپتامبر) به دادگاه انقلاب اهواز احضار و احکام صادره برای آنها ابلاغ شده است.

به نوشته کانال تلگرامی موج،  قاضی پرونده اعلام کرده است در صورت گذراندن یک دوره اجباری و یک‌ساله تحت عنوان «اصلاح فکری یا عقیدتی-سیاسی»، حکم حبس هر یک از آنان به ۱ سال حبس کاهش خواهد یافت. این حکم اولیه و قابل تجدیدنظرخواهی است.

قابل ذکر است که،  این ۹ فعال زن عرب پیشتر در رابطه با فعالیت‌های شغلی و مدنی خود در فضای مجازی توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده بودند و پس از ماه‌ها تحمل بازجویی، سلول انفرادی و فشارهای روانی و جسمی در بازداشتگاه‌های امنیتی، با تودیع وثیقه تا زمان پایان مراحل دادرسی آزاد شده بودند.

۳۰ دانشجوی دانشگاه هنر تعلیق شدند

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

کانال تلگرامی «دانشجویان متحد» روز پنجشنبه ۲مهر۱۴۰۵ گزارش داد که کمیته انضباطی دانشگاه هنر تهران ۳۰دانشجوی این دانشگاه را به «محرومیت از تحصیل» محکوم کرد.در این گزارش به اطلاعات هویتی این دانشجویان اشاره نشده اما گفته شده که هر یک از آن‌ها به دو تا چهار ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده‌اند.

اسفندماه سال گذشته دانشجویان در اغلب دانشگاه‌های تهران پس از کشتار گسترده شهروندان ایران در اعتراضات دی‌ماه، تجمعات اعتراضی گسترده‌ای برگزار کردند.

بسیاری از احکام محکومیت و محرومیت صادر شده برای دانشجویان در این روزها مرتبط با پرونده‌هایی است که پس از شرکت در این اعتراضات برای آن‌ها تشکیل شده است.

شهریور۱۴۰۵ سه دانشجوی دانشگاه شریف و بهشتی تهران بر اساس رای صادر شده از سوی کمیته انضباطی وزارت علوم از دانشگاه اخراج شدند. «فریبرز کهن‌زاد»، دانشجوی مهندسی صنایع شریف، به اخراج و پنج سال محرومیت از تحصیل و «پرنیان خدابخشی»، دانشجوی مهندسی مواد این دانشگاه، نیز حکم اخراج گرفت.

«علیرضا جعفرزاده»، دانشجوی دانشگاه بهشتی، نیز به اخراج محکوم شده است.

همزمان کمیته انضباطی وزارت علوم اعلام کرده حکم پرنیان خدابخشی و علیرضا جعفرزاده در صورت «ابراز ندامت» ه سه ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات کاهش می‌یابد.

قتل فاطمه‌سادات طباطبایی در بم؛ همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شد

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

در ادامه زن‌کشی در ایران، «فاطمه‌سادات طباطبایی»، زن جوان ساکن شهرستان بم، به قتل رسیده و همسرش به‌عنوان متهم اصلی پرونده بازداشت شده است. پدر همسر او نیز به اتهام مشارکت در این قتل تحت پیگرد قضایی قرار دارد.

«حمید حسنی‌نیا»، دادستان بم، گفته است پس از آغاز تحقیقات قضایی و انتظامی، همسر طباطبایی بازداشت و به زندان منتقل شد. به‌گفته او، برای متهمان قرار تامین کیفری صادر شده و تحقیقات درباره ابعاد دیگر پرونده ادامه دارد.

هرانا خبر داد جسد فاطمه‌سادات طباطبایی در چاهی به عمق حدود ۷۰ متر در اطراف بم پیدا شده است.

خانواده این زن گفته‌اند او حدود هفت سال با همسرش زندگی کرده و در این مدت با رفتارهای کنترل‌گرانه و محدودیت برای دیدار با خانواده‌اش روبه‌رو بوده است. طباطبایی مدتی پیش از قتل به خانه مادرش بازگشته و درخواست طلاق کرده بود.

به‌گفته خانواده او، طباطبایی حتی از مهریه خود صرف‌نظر کرده بود و تنها می‌خواست حضانت دخترش را بر عهده بگیرد. بااین‌حال، حدود ۴۰ روز بعد و در پی درخواست همسرش، روز هفتم شهریور به خانه مشترک بازگشت.

طباطبایی بامداد ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، تصویری از یک قبضه سلاح برای یکی از بستگانش فرستاد و از او خواست آن را به‌عنوان مدرک نگهداری کند. منابع محلی گفته‌اند او ساعاتی بعد کشته شد، اما مقام‌های قضایی هنوز زمان و شیوه دقیق قتل را اعلام نکرده‌اند.

اتهام‌های مطرح‌شده علیه همسر و پدر همسر فاطمه‌سادات طباطبایی تاکنون در دادگاه اثبات نشده است. انگیزه قتل، علت دقیق مرگ و میزان نقش هر یک از متهمان نیز هنوز به‌طور رسمی اعلام نشده است.

قتل طباطبایی در ادامه گزارش‌های متعدد درباره زن‌کشی و خشونت خانگی در ایران رخ داده است. براساس آمار مجموعه فعالان حقوق بشر، در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۱۵ مورد زن‌کشی، ۱۱ قتل موسوم به «ناموسی» و ۱۷۹ مورد خشونت خانگی در ایران گزارش شده بود. این آمار تنها موارد ثبت‌شده و رسانه‌ای‌شده را دربر می‌گیرد.

خانواده الهام علیزاده پس از ۱۸ روز هنوز از وضعیتش بی‌خبرند

۲ مهر ۱۴۰۵-ایران وایر

با گذشت بیش از ۱۸ روز از بازداشت «الهام (سهیلا) علیزاده»، شهروند کُرد اهل مهاباد، خانواده او همچنان از محل نگهداری، وضعیت و دلیل بازداشتش بی‌خبر هستند.

براساس اطلاعات رسیده به ایران‌وایر، نیروهای اداره اطلاعات مهاباد روز ۱۵شهریور۱۴۰۵ الهام علیزاده را در منزل مادرش بازداشت کردند. او همان روز به اداره اطلاعات ارومیه منتقل شده است.

یک منبع آگاه به ایران‌وایر می‌گوید خانواده و بستگان این شهروند طی بیش از دو هفته گذشته بارها برای اطلاع از وضعیت او به نهادهای قضایی و ادارات اطلاعات مهاباد و ارومیه مراجعه کرده‌اند، اما تاکنون پاسخی درباره دلیل بازداشت، اتهامات احتمالی یا وضعیت پرونده او دریافت نکرده‌اند.

به گفته این منبع، مادر و شماری از بستگان الهام علیزاده در یکی از این پیگیری‌ها، سه شبانه‌روز مقابل اداره اطلاعات ارومیه منتظر ماندند تا خبری درباره وضعیت او دریافت کنند.

این منبع می‌گوید با وجود پیگیری‌های خانواده، مسئولان اداره اطلاعات ارومیه از ارائه توضیح درباره دلیل بازداشت و وضعیت این شهروند خودداری کرده‌اند.

تا زمان انتشار این خبر، اطلاعاتی درباره اتهام یا اتهامات احتمالی علیه الهام علیزاده منتشر نشده و مشخص نیست آیا او طی این مدت به وکیل دسترسی داشته یا امکان تماس و ملاقات با خانواده برایش فراهم شده است.

ادامه بی‌خبری از وضعیت علیزاده در حالی است که خانواده او از زمان بازداشت تاکنون در تلاش برای مشخص شدن محل دقیق نگهداری و وضعیت پرونده‌اش بوده‌اند.

۱۴۰۵-۰۷-۰۲

پیرانشهر؛ بازداشت بیان قادری و فشار امنیتی بر خانواده قادری در پیرانشهر

۲۹ شهریور ۱۴۰۵-هه نگاو

در ادامه اعمال فشارهای نهادهای امنیتی بر خانواده‌های فعالان سیاسی، بیان قادری، زن ۳۸ ساله کورد اهل پیرانشهر، پس از احضار به دادگاه انقلاب بازداشت و به یکی از بازداشتگاه‌های امنیتی ارومیه منتقل شد. پیشتر نیز عزیز قادری، پدر سالخورده وی، احضار و منزل خانوادگی آنان مورد یورش و تخریب قرار گرفته بود.

بر اساس گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ (۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶)، بیان قادری  ۳۸ ساله به همراه پدرش  عزیز قادری  اهل روستای پسوی به دادگاه انقلاب پیرانشهر احضار شد. بیان قادری در محل دادگاه بدون ارائه حکم قضایی بازداشت و جهت بازجویی به یکی از بازداشتگاه‌های امنیتی ارومیه منتقل گردید.

قابل ذکر است که،  روز پنج‌شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ (۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶)، نیروهای سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، عزیز قادری را احضار و چندین ساعت تحت بازجویی شدید قرار دادند.

 هم‌زمان نیروهای امنیتی بدون ارائه برگه قضایی به منزل خانوادگی آنان یورش برده و ضمن تفتیش گسترده و خشونت‌آمیز، بخشی از وسایل خانه را تخریب کردند.

بیان قادری خواهر محمد قادری از فعالین سیاسی کورد و از اعضای حزب دمکرات کوردستان ایران در اقلیم کوردستان است.

اعتراضات دی ۱۴۰۴؛ احکام اعدام مهدی ناظر و مهناز چاردولی در دیوان عالی کشور نقض شد

۳۰ شهریور ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – احکام اعدام مهدی ناظر و مهناز چاردولی، از بازداشت‌شدگان مرتبط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، توسط دیوان عالی کشور نقض شد. این زندانیان سیاسی پیشتر توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به مجازات اعدام محکوم شده بودند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، احکام اعدام مهدی ناظر و مهناز چاردولی در عالی‌ترین مرجع قضایی کشور نقض شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، دیوان عالی کشور احکام اعدام مهدی ناظر و مهناز چاردولی، از بازداشت‌شدگان مرتبط با اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ را نقض کرده است. هم‌اکنون مهدی ناظر در زندان تهران بزرگ و مهناز چاردولی در زندان قرچک ورامین محبوس است.

این زندانیان پیشتر در یک پرونده مشترک توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی از بابت اتهاماتی از جمله تخریب اموال عمومی، حضور در تجمعات غیرقانونی و اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور به اعدام محکوم شدند. شعبه قضایی مذکور همچنین این دو زندانی سیاسی را به همراه دیگر متهم این پرونده، عاطفه ناظر، هر یک به تحمل به ۱۰ سال حبس محکوم کرده است.

مهدی ناظر و مهناز چاردولی، در تاریخ ۲۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ و در ارتباط با اعتراضات سراسری در تهران بازداشت شدند.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد.

در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ابعاد این اعتراضات و پیامدهای انسانی و حقوق بشری آن، می‌توان به گزارش جامع هرانا با عنوان «زمستان سرخ» مراجعه کرد. این گزارش، پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری ایران، از ۷ دی‌ماه تا ۲۶ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، را مستند کرده است.

عدم رسیدگی پزشکی؛ تداوم محرومیت رویا ثابت از درمان در زندان عادل آباد شیراز

۳۰ شهریور ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – رویا ثابت، شهروند بهائی محبوس در زندان عادل‌آباد شیراز با وجود مشکلات جسمی و آسیب‌دیدگی جدی از ناحیه کمر و گردن، کماکان از رسیدگی تخصصی پزشکی و اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان محروم مانده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رویا ثابت، شهروند بهائی از رسیدگی پزشکی مناسب در زندان عادل‌آباد محروم است. یک منبع مطلع نزدیک به خانواده رویا ثابت با تایید این موضوع به هرانا گفت: خانم ثابت از ناحیه کمر و گردن در زندان دچار آسیب دیدگی شدید شده و نیازمند درمان است. با این حال، تاکنون با درخواست مرخصی درمانی خانم ثابت موافقت نشده و امکان اعزام او به مراکز درمانی خارج از زندان و رسیدگی پزشکی تخصصی فراهم نشده است.

هرانا پیشتر در گزارشی از محرومیت درمانی علیرغم وخامت حال جسمانی این شهروند بهائی خبر داده بود.

خانم ثابت مورخ ۳ آبان ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در منزل خواهرش بازداشت و جهت تحمل حبس به زندان عادل آباد شیراز منتقل شد.

در تاریخ ۷ خردادماه سال گذشته، شعبه یک دادگاه انقلاب شیراز این شهروند بهائی را در خصوص هر کدام از اتهامات همکاری و مراوده با اتباع و نهادهای دولت اسرائیل و همچنین تشکیل و اداره گروه به قصد اقدام علیه امنیت کشور، به ۱۰ سال حبس محکوم کرد. همچنین از بابت اتهام فعالیت تبلیغی فرقه ای مغایر با شرع مقدس اسلام، حکم پنج سال زندان برای او صادر شد. از بابت مجازات تکمیلی نیز خانم ثابت به دو سال منع خروج از کشور با ابطال گذرنامه و پنج سال محرومیت از حقوق اجتماعی و منع فعالیت در فضای مجازی محکوم شد. این حکم توسط شعبه ۳۷ دادگاه تجدیدنظر استان فارس نیز عینا تایید و قطعی شد. در صورت اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی ۱۰ سال حبس در خصوص وی قابل اجرا خواهد بود.

رویا ثابت، شهروند بهائی ساکن امارات در حالی که به شیراز سفر کرده بود در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۴۰۲ به اطلاعات سپاه شیراز احضار و بازداشت شد. وی پس از حدود پنج ماه با تودیع وثیقه از زندان عادل‌آباد شیراز آزاد شده بود. در دهه گذشته، جامعه بهائیان در ایران بیش از هر اقلیت مذهبی دیگری هدف برخوردهای امنیتی و قضایی قرار گرفته است. بررسی گزارشات سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نشان می‌دهد که طی سال گذشته، به‌ طور میانگین ۶۲.۴۱٪ از گزارش‌های مربوط به اقلیت‌های مذهبی، به نقض حقوق شهروندی بهائیان اختصاص داشته است.

محکومیت حبس دنیا آزاد به رای باز تبدیل شد

۳۱ شهریور ۱۴۰۵-هرانا

خبرگزاری هرانا – محکومیت حبس دنیا حسینی (آزاد)، زندانی سیاسی به رای باز تبدیل شد. وی باقیمانده دوران حبس خود را خارج از زندان اوین سپری خواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محکومیت حبس دنیا حسینی (آزاد) به رای باز تبدیل شد. بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم حسنی امروز سه شنبه ۳۱ شهریورماه به دنبال تغییر محکومیت خود به رای باز، از زندان اوین آزاد شده است. او باقی مانده دوران محکومیت خود را خارج از زندان سپری خواهد کرد.

خانم حسینی در تاریخ ۲۶ بهمن سال گذشته، جهت تحمل دوران محکومیت خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.

در آبان ماه سال ۱۴۰۴، خانم حسینی توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران با ریاست قاضی خجسته از بابت اتهام تبلیغ علیه نظام در راستای تحکیم و تقویت رژیم اسرائیل به سه سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم شد. این حکم پیشتر در مرحله بدوی توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب استان تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری صادر شده بود.

وی در تاریخ ۲۶ خردادماه ۱۴۰۴، توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و در تاریخ ۱۲ مرداد ماه، با تودیع وثیقه سه میلیارد تومانی از زندان قرچک ورامین آزاد شد.

خانم حسینی در سال ۱۴۰۲، در پرونده ای جداگانه به پنج سال حبس تعلیقی و جریمه نقدی محکوم شده بود.

دنیا حسینی با نام مستعار “دنیا آزاد”، متولد ۲۸ بهمن ۱۳۶۷، فرزند غلامحسین و شهروند ساکن تهران است.

زن‌کشی؛ قتل یک زن توسط همسر سابقش با سلاح گرم در کرج

۳۱ شهریور ۱۴۰۵-هه نگاو

یک زن جوان در شهر محمدشهر کرج، در محل کار خود توسط همسر سابقش با استفاده از سلاح گرم به قتل رسید. فرد ضارب نیز پس از اقدام به زن‌کشی، اقدام به خودکشی کرده و جان باخت.

بر اساس گزارش‌ رسیده‌ به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو و به نقل از سایت حکومتی رکنا، اخیراً یک زن جوان توسط همسر سابق خود در محل کار خود واقع در محمدشهر کرج ببا شلیک سلاح کمری به قتل رسیده است.

انگیزه اولیه این جنایت بر اساس بررسی‌ها، اختلافات خانوادگی و مالی عنوان شده است. فرد ضارب پس از تیراندازی به همسر سابقش، با شلیک گلوله به سمت خود دست به خودکشی زد که پس از انتقال به بیمارستان بر اثر شدت جراحات جان سپرد.

تا زمان تنظیم این گزارش، هویت دقیق زن مقتول و همسر سابقش از سوی منابع رسمی یا رسانه‌ها اعلام نشده است.

۱۴۰۵-۰۷-۰۱

پیرانشهر؛ بازداشت بیان قادری و فشار امنیتی بر خانواده قادری در پیرانشهر

۲۹ شهریور ۱۴۰۵-هه نگاو

در ادامه اعمال فشارهای نهادهای امنیتی بر خانواده‌های فعالان سیاسی، بیان قادری، زن ۳۸ ساله کورد اهل پیرانشهر، پس از احضار به دادگاه انقلاب بازداشت و به یکی از بازداشتگاه‌های امنیتی ارومیه منتقل شد. پیشتر نیز عزیز قادری، پدر سالخورده وی، احضار و منزل خانوادگی آنان مورد یورش و تخریب قرار گرفته بود.

بر اساس گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ (۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶)، بیان قادری  ۳۸ ساله به همراه پدرش  عزیز قادری  اهل روستای پسوی به دادگاه انقلاب پیرانشهر احضار شد. بیان قادری در محل دادگاه بدون ارائه حکم قضایی بازداشت و جهت بازجویی به یکی از بازداشتگاه‌های امنیتی ارومیه منتقل گردید.

قابل ذکر است که،  روز پنج‌شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ (۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶)، نیروهای سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، عزیز قادری را احضار و چندین ساعت تحت بازجویی شدید قرار دادند.

 هم‌زمان نیروهای امنیتی بدون ارائه برگه قضایی به منزل خانوادگی آنان یورش برده و ضمن تفتیش گسترده و خشونت‌آمیز، بخشی از وسایل خانه را تخریب کردند.

بیان قادری خواهر محمد قادری از فعالین سیاسی کورد و از اعضای حزب دمکرات کوردستان ایران در اقلیم کوردستان است.

جینا رومرو پس از اعتصاب غذا: همبستگی جهانی با کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» مرا تحت تأثیر قرار داد

۲۲ مهر ۱۴۰۵-کانون حقوق بشر ایران کانون حقوق بشر ایران، چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵ – جینا رومرو، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور آزادی تج...