۱۴۰۵-۰۷-۱۲

پروین اردلان: سرعت کار و حرکت کمپین بسیار بیش از تصورمان بود/ علی کلائی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا

ماهنامه خط صلح – شهریور امسال، بیست سال از آغاز به کار «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» گذشت؛ تجربه‌ای کم‌سابقه در جنبش زنان ایران که در سال ۱۳۸۵ و در ادامه‌ی سال‌ها هم‌اندیشی و فعالیت مشترک گروه‌های مختلف زنان شکل گرفت. کمپین می‌خواست مطالبه‌ی تغییر قوانین نابرابر را از جمع‌های محدود فعالان بیرون ببرد و با گفتگوی چهره‌به‌چهره، آموزش و جمع‌آوری امضا، آن را به موضوعی مورد بحث در میان گروه‌های مختلف جامعه تبدیل کند. هدف، جمع‌آوری یک میلیون امضا بود، اما تجربه‌ای که در این مسیر شکل گرفت، خیلی زود معنایی فراتر از شمار امضاها پیدا کرد.

همین سالگرد بهانه‌ای شد تا به سراغ «پروین اردلان»، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و از فعالان باسابقه‌ی جنبش زنان ایران برویم. پروین اردلان از بنیان‌گذاران سازمان مردم‌نهاد مرکز فرهنگی زنان و از اعضای موسس کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز است. در این گفتگو، با او از فاصله‌ی بیست سال به آن تجربه بازگشته‌ایم؛ از چگونگی شکل‌گیری کمپین و شیوه‌ی سازماندهی آن تا گفتگوی چهره‌به‌چهره با مردم، مناسبات قدرت و اختلاف‌های درونی و فشارهای امنیتی. از او هم‌چنین پرسیده‌ایم چه چیزی از آن تجربه برای جنبش زنان باقی مانده و چه پیوندی میان آن و حرکت‌های بعدی، از دختران خیابان انقلاب تا جنبش «زن، زندگی، آزادی»، می‌بیند.

مشروح گفتگو با پروین اردلان، روزنامه‌نگار، پژوهشگر و از فعالان باسابقه‌ی جنبش زنان ایران را در ادامه می‌خوانید:

اگر به روزهای پیش از شکل‌گیری کمپین برگردیم، ایده‌ی جمع‌آوری یک میلیون امضا چطور مطرح شد؟ چه شد که از گفتگوهای اولیه به این نتیجه رسیدید که می‌شود آن را عملی کرد؟

یکی از بحث‌هایی که در آن دوره، در دهه‌ی هشتاد، در عرصه‌ی جنبش زنان مطرح شده بود، این بود که چطور از محافل به فضاها و مکان‌های عمومی و بعد از آن‌جا به خیابان‌ها بیاییم. اوج این حرکت زمانی بود که ما توانستیم در سال ۱۳۸۴ با ائتلاف هم‌اندیشی جنبش زنان که متشکل از افراد و گروه‌ها و شبکه‌های مختلف بود، تجمع بزرگی را در اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی» جمهوری اسلامی در مقابل دانشگاه تهران برگزار کنیم. این حرکت خیلی تاثیرگذار بود، جنبش را رویت‌پذیر کرد، همبستگی درون جنبشی و همپوشانی جنبشی را ارتقائ داد. این جنبش توانست فضای خیابان را بگیرد و از مجوز هم عبور کند؛ چون آن تجمع بدون مجوز برگزار شد.

در سال ۱۳۸۵ با وجود روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد، جلسات هم‌اندیشی زنان زیر فشارهای امنیتی ادامه داشت. با نزدیک شدن به خرداد ۱۳۸۵، برای برگزاری تجمع دیگری در سالگرد تجمع ۱۳۸۴ به اتفاق نظر نرسیدیم. فضا به شدت پلیسی بود و این که دستور تیر داده شده، مدام زمزمه می شد و نگرانی از برخورد و خشونت بیش از حد پلیس شک و تردید و چنددستگی را افزایش داد. برخی از ما که خواهان برگزاری تجمع بودیم، فراخوان دادیم و برای حضور در «تجمع اعتراضی به نقض حقوق زنان در قوانین ایران» در میدان هفت تیر تهران گرد آمدیم. تیراندازی نشد اما شدت برخورد پلیس بسیار زیاد بود. پلیس‌های زن هم به میدان آمده بودند و همراه با پلیس‌های مرد به شدت می‌زدند. بیش از ۷۰ نفر از حاضران در تجمع اعم از مردم حاضر در تجمع، فعالان جنبش زنان، فعالان کودک، کارگری، دانشجویی و روزنامه‌نگاران بازداشت و محاکمه شدند. قرار بود ما در آن روز، یک ساعت تجمع داشته باشیم که به یک ربع ساعت هم نرسید و با خود من و خیلی از دوستان برخورد شد و نیروهای امنیتی به خانه‌هایمان ریختند.

می‌خواهم بگویم که پس از این اتفاق با فضای بسته‌ای روبه‌رو شده بودیم که مجبور بودیم فکر دیگری بکنیم و راه چاره‌ای پیدا کنیم. کمپین از دل این چاره‌اندیشی برآمد. یکی از فعالان جنبش که از اعضای مرکز فرهنگی زنان بود، یکی از طرح‌هایی که برای جمع‌آوری امضا در مراکش اجرا شده بود را (کمپین یک میلیون امضا در چارچوب مبارزه برای اصلاح قانون خانواده‌ی مراکش)، به ما معرفی کرد. آن ایده صیقل داده شد و درباره‌ی آن بحث شد و تبدیل به نمونه‌ای شد که ما بتوانیم از آن الهام بگیریم و در بستر جامعه‌ی ایران، باتوجه به شرایط پلیسی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن، کار بکنیم. از همین ایده و فضا بود که کمپین یک میلیون امضا درآمد و خیلی‌ها هم آمدند و مشارکت کردند.

از نخستین ماه‌های فعالیت، چه برخورد یا اتفاقی بیش‌تر در خاطرتان مانده؟ لحظه‌ای بود که احساس کنید کمپین دارد جای خودش را میان مردم باز می‌کند؟

کمپین حرکتی جدید بود. برای خود ما هم خیلی جذاب بود و یک شروع دیگر بود. بستر فعالیت ما هم خانه و خانواده و دایره‌ی دوستان بود و هم خارج از خانه و در فضاهای عمومی، شغلی، آموزشی، تحصیلی، تفریحی و غیره. شکل ارتباط گرفتن و طرح بحث کردن هم مهم بود. رودررو و چهره‌به‌چهره با کسی که نمی‌شناختی. هم دلهره داشت و هم هیجان. این فعالیت در همه‌ی فضاها، از مغازه تا دادگاه و زندان در جریان بود. جذابیت قضیه این بود که بستر فعالیت ما گسترده و متکثر بود، در این روند افزایش پرشتاب فعالان کمپینی نیز امیدبخش بود.

گفتید گفتگوی چهره‌به‌چهره برای شما کار جدیدی بود. این گفتگو با مردم بخش مهمی از کار کمپین بود. این گفتگوها چه چیزهایی به خود شما یاد داد؟ جایی پیش آمد که واکنش مردم نگاه یا شیوه‌ی کارتان را تغییر بدهد؟

یک جور کشف راه‌های گفتگو بود. خیلی‌ها نخست با خانواده‌هایشان شروع کردند. در فضای عمومی کمی سخت‌تر بود. نمی‌دانستی واکنش افرادی که ارتباط می‌گیری چه خواهد بود. اما نوعی آماده‌سازی برای ارتباط و گفتگو با کسانی که ممکن است خلاف نظر تو را داشته باشند، بود. مثلاً خودم وقتی به مطب دکترم رفتم و سعی کردم از او امضا بگیرم، گفت که من کار سیاسی نمی‌کنم. اما وقتی در مورد مفاد بیانیه توضیح می‌دادم، ناگهان برگه را از دستم کشید، امضا کرد و گفت هرگز اجازه نمی‌دهم چنین بلایی سر دخترم بیاید. می‌خواهم بگویم که جایی باید مسئله‌ی اجتماعی، طبقاتی، جنسیتی، حقوقی با زندگی روزمره‌ی مردم و به‌خصوص زنان گره بخورد و لمس شود. من یادم هست وقتی برای حضور در جلسه‌ی دادگاه و بازپرسی چه برای خودمان چه برای کمپینی‌های دیگر به دادگاه انقلاب می‌رفتیم، دفترچه‌های کمپین را با خودمان می‌بردیم و با زنانی که در قسمت بازرسی بدنی «خواهران» دادگاه انقلاب شاغل بودند درباره‌ی دفترچه حرف می‌زدیم. یکی از آن‌ها یک‌بار گفت انشائالله شما موفق باشید و بتوانید برای زنان کاری بکنید. جایی به این نقطه می‌رسی که فاصله‌ات با جامعه به حداقل می‌رسد. می‌خواهم بگویم که تجربه‌ی چهره‌به‌چهره در روند آگاهی‌بخشی خودمان و مردمی که با آن‌ها در ارتباط بودیم، مانند کتابچه‌ای بود که حین عمل «نوشته» هم می‌شد. به نظر من این یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای کمپین بود که توانست بحث برابری حقوقی و برابری جنسیتی را به‌عنوان یک گفتمان عمومی گسترش دهد. هرکسی می‌توانست یک کمپینی باشد. مرزبندی‌ای وجود نداشت که تو چون سواد یا تجربه نداری، حق نداری در خصوص برابری جنسیتی حرف بزنی. این چیزی بود که به ما کمک کرد که با همدیگر، دانش و تجربه را به اشتراک بگذاریم و روایت‌ها را بسازیم. برای همین هم روایت‌ها درهم ‌تنیده شده‌اند و این درهم‌تنیدگی روایت‌ها کمک کرد که ما هم‌دیگر را راحت‌تر بفهمیم و شرایط را درک کنیم.

کمپین قرار بود مشارکتی و افقی پیش برود. در عمل، تصمیم‌های اصلی چطور گرفته می‌شد؟ سابقه، شناخته‌شدن یا دسترسی به رسانه و منابع، چقدر به بعضی افراد قدرت بیش‌تری می‌داد؟

می‌دانید! این‌که بخواهیم افقی و مشارکتی کار کنیم یک چیز هست و این‌که چقدر می‌توانیم آن را پیش ببریم یک چیز دیگر. بعد از ورود و عمل در فرایند حرکت است که بیش‌تر خودت و دیگران و مناسبات را می‌بینی و محک می‌زنی. در این عرصه ما مرتباً با آن در چالش بودیم. در تمام مدت هم بحث‌های مختلفی در میان‌مان در این حوزه مطرح می‌شد. و در خصوص برخی از آن‌ها به طور جمعی یا گاه در جمع‌های کوچک‌تر صحبت می‌کردیم. مثلاً چگونه تجربه‌ی جنبشی اعضای باسابقه در جنبش را با فعالین کمپینی که بسیاری‌شان، کمپین نخستین تجربه‌ی جمعی‌شان بود، تعریف کنیم و انتقال دهیم. آیا این انتقال تجربه الهام‌بخش هست یا هژمونی قدرت ایجاد می‌کند؟ دسترسی به منابع، رسانه، نزدیکی به مرکز از جمله موارد بود که مطرح می‌شد و گاهی هم در برخی گزارش‌های کمپین منعکس می‌شد. تلاش این بود که با تقسیم‌کردن قدرت در کمیته‌ها، گروه‌های کاری و کارگروه‌ها، سایت و گزارش‌ها، هم اطلاعات و هم دسترسی به آن‌ها برای همه ممکن باشد اما خب همیشه به راحتی پیش نمی‌رفت. می‌خواستیم هم مشارکتی و هم افقی کار کنیم و هم قدرت جمعی را افزایش بدهیم. پس باید یاد می‌گرفتیم که اگر برای رسیدن به برابری حقوقی جنسیتی تلاش می‌کنیم، باید خودمان هم برای ایجاد موقعیت برابر برای یکدیگر تلاش کنیم و این کثرت و گوناگونی را در نظر بگیریم.

در این رابطه، چالش‌های زیادی داشتیم. این چالش‌ها هم به خیلی چیزها از جمله دانش و تجربه، سن، جغرافیا و فاصله‌مان از مرکز، میزان دیده شدن و شنیده شدن و غیره برمی‌گشت. حجم کار هم در حال بزرگ‌تر شدن بود. ماهیت کار در کمپین هم به‌صورتی نبود که بشود آن را در مدل سازمانی کنترل کرد. با وجود چالش‌ها و درگیری‌های زیاد، این حرکت چهار سال دوام آورد و به نظر من، آموزه‌های آن برای تک‌تک نیروهایی که در کمپین بودند، خیلی زیاد بود.

در شهرستان‌ها هم همین‌طور بود. تلاش برای افقی بودن حرکت از همان ابتدا مطرح بود که شهرستان‌ها شعبه‌ای از کمپین تهران نباشند و هویت مستقل خودشان را داشته باشند اما با وجود این چالش بین مرکز و شهرستان‌ها و یا تاثیر آن‌چه در تهران می‌گذرد بر شهرستان‌ها مطرح بود.

کمپین برای بخشی از زنان جوان، یکی از نخستین تجربه‌های فعالیت جمعی در دهه‌ی هشتاد شمسی بود. چه چیزی کمک می‌کرد تا افراد تازه‌وارد مسئولیت بگیرند و ایده‌های خودشان را پیش ببرند؟ از همکاری آن‌ها با فعالان باسابقه چه خاطره‌ای دارید؟

شکل کار در کمپین، فرصت مسئولیت‌پذیری می‌داد. نوع فعالیت بعد از ورود به کمپین و گذراندن کارگاه‌های آموزشی هم متکثر و متنوع بود. کمیته‌ها و کارگاه‌های مختلفی شکل می‌گرفتند و افراد بر اساس علاقه، توانایی، تسلط و تجربه، انتخاب می‌کردند که کدام کمیته یا کارگروه شرکت کنند و حتی برخی در چندین کمیته حضور داشتند. من خودم در کمیته‌ی سایت بودم یکی از زیباترین خاطره‌های من خواندن روایت‌های فعالان تازه وارد از تجربه‌هایشان در جمع‌آوری امضا بود که ایده‌ها و شیوه‌ی برخورد و توانایی‌شان را بازتاب می‌داد. این خودش تحول دیگری در ثبت تجربه‌ی جنبشی بود. در این روند، خیلی‌ها که تا آن زمان تجربه‌ای در نوشتن نداشتند، شروع به روایت‌نویسی کردند.

هم‌چنین بعضی از آن‌هایی که از امضا جمع‌کردن شروع می‌کردند، بعد به کارگاه‌ها می‌آمدند و بعد خودشان از کسانی می‌شدند که می‌توانستند کارگاه برگزار کنند. برخی از کمپینی‌ها هم بودند که دانش و تجربه‌ی هنری خود را با کمپین پیوند زدند. مثلاً نیروهایی که کار تئاتر کرده بودند، دوست داشتند که تئاتر خیابانی برگزار کنند. یعنی کمپین ظرفی شد برای این‌که هر نیرویی با زبان و تجربه‌اش جایش و نقشش را بیاید.

جدا از فشار و سرکوب بیرونی، به نظر شما چه اتفاق‌هایی درون کمپین باعث فاصله‌گرفتن یا کنارکشیدن افراد شد؟ بیست سال بعد، فکر می‌کنید کدام‌یک قابل پیشگیری بود؟

فرصت حرف زدن‌مان کم بود. وقتی کمپین شروع شد –یعنی پس از تجمع ۲۲ خرداد ۱۳۸۵—، حتی تجمع‌های دو-سه نفره هم تحمل نمی‌شد و با آن‌ها برخورد می‌شد. حال ما روشی پیدا کرده بودیم که هم تجمع محسوب نمی‌شد و هم تجمع محسوب می‌شد. این روش به ما کمک می‌کرد که همه‌جا در فضاهای عمومی شهر باشیم و از سوی دیگر هم دلیلی بر این نبود که مرتباً شعار بدهیم و خودمان را در معرض خطر بازداشت بیندازیم. برای همین در دوره‌های اول، کار راحت بود و جوشش و حرکت و همکاری و همدلی خیلی بیش‌تر بود. اما به‌تدریج که کار گسترده‌تر شد، شکاف‌ها و بحث‌ها در خصوص روش کار بیش‌تر شد. این‌که وقتی با بحث امنیتی روبه‌رو شدیم، چگونه بتوانیم در آن فضا هم خودمان را حفظ کنیم و هم اسناد و روابط و کارها را. این‌که در چنین شرایطی کدام حرف درست است و چه کسی حرف اول را می‌زند و چه کسی دارد درست پیش می‌رود. کارها در کمیته‌های مختلف تقسیم شده بود و کمیته‌ی هماهنگی هم متشکل از نمایندگان کمیته‌ها بود. گاه اختلاف‌نظرها در کار از کمیته‌ها به کمیته‌ی هماهنگی هم کشیده می‌شد. می‌خواهم بگویم که «چه بکنیم»ها و «چگونه کار کنیم»ها خیلی زیادتر شده بود. به‌تدریج بعد در مقطعی، اختلاف‌نظرها در مناسبات قدرت، در نگرش، شکل و شیوه‌ی کار متفاوت شد. در نهایت در داخل تهران کمپین دو دسته شد و یک گرایش از بدنه‌ی اصلی و سایت کمپین جدا شد که پرداختن به جزئیات این جدایی فرصت و وقت بیش‌تری می خواهد. هم نگرانی‌های امنیتی ما را احاطه کرده بود و هم اعتماد جمعی‌مان کم‌رنگ شده بود.

پروین اردلان: سرعت کار و حرکت کمپین بسیار بیش از تصورمان بود/ علی کلائی

۱۱ مهر ۱۴۰۵-هرانا ماهنامه خط صلح – شهریور امسال، بیست سال از آغاز به کار «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز» گذشت؛ تجربه‌ا...