۱۴۰۵-۰۳-۲۸

سمیرا ساکی فقط می‌خواست طلاق بگیرد، همسرش او را در دانشگاه کشت

۲۶ خرداد ۱۴۰۵-هه نگاو

صبح روز ۱۱خرداد۱۴۰۵ «سمیرا ساکی»، مثل هر روز کاری دیگر وارد بخش تشخیص دهان دانشکده دندانپزشکی قزوین شد، روپوش سفید خود را به تن کرد و اولین بیمار در انتظار را روی یونیت دندانپزشکی پذیرش کرد. هنوز ساعتی از آغاز به کارش نگذشته بود که «حسن ساکی» همسر و پسرعموی سمیرا به‌رغم اینکه گفته بودند اجازه ورود به دانشکده را ندارد وارد محل کار او شد و از سمیرا خواست با هم محل را ترک کنند. سمیرا تلاش کرد آرامش محیط درمان را حفظ کند و از او بخواهد بدون درگیری از آن‌جا برود؛ نتیجه شلیک چهار گلوله به تن سمیرا بود و بعد ضارب با شلیک یک گلوله به سر خود به زندگی‌اش پایان داد.
این خلاصه روایت دردناک یک زن‌کشی، نه در خیابان، در محیط دانشگاه است. نه به دست انسانی تحت تاثیر مواد مخدر یا دچار جنون و بیماری آنی، توسط فردی که دانشجوی دندانپزشکی بوده و بارها همسر و خانواده همسرش را به قتل تهدید کرده بود.

اما بین خطوط این روایت چیست؟ چرا به‌رغم سابقه تهدید و خشونت از سوی حسن ساکی هیچ‌کس چنین گزارش‌هایی را جدی نگرفت؟ این گزارش تلاش می‌کند به این پرسش‌ها پاسخ دهد.

*** 

سمیرا ساکی متولد ۱۳۷۵ در شهر «هویزه» خوزستان بود. شیفته تحصیل و پیشرفت در زندگی. او تحصیلات خود را در رشته میکروبیولوژی آغاز کرد اما بعد از مدتی تصمیم گرفته بود رشته خود را تغییر بدهد و در رشته دندانپزشکی ادامه تحصیل بدهد.

مادر سمیرا درباره او به ایران‌وایر می‌گوید: «دخترم از همان سال‌های جوانی درس‌خوان، پرتلاش و سرشار از آرزو بود. ۱۹ یا ۲۰سالش که بود در رشته میکروبیولوژی پذیرفته شد. یک‌سال بیشتر نخوانده بود که پسرعمویش به خواستگاری آمد. ما تصور می‌کردیم چون از خانواده خودمان است، زندگی آرام و مطمئنی خواهند داشت. پدربزرگ سمیرا فرد فرهنگی است. قرار شد ازدواج کنند و با هم بروید خارج درسشان را بخوانید. تصمیم گرفتند بروند مسکو درس بخوانند.»

به گفته مادر سمیرا قرار بر این شد که این زوج برای ادامه تحصیل بروند و هزینه‌های تحصیل هرکس را پدر خودش بدهد: «بچه‌ها که رفتند مدتی بعد خانواده شوهر سمیرا گفتند ما پول نداریم بدهیم خرج‌ها آنجا خیلی گران است. پسر ما برگردد همینجا درس بخواند و سمیرا بماند. این موضوع فشار زیادی به آن‌ها آورد. شوهر سمیرا از این وضعیت درمانده بود. سمیرا هم از رشته خودش انصراف داده بود و داندانپزشکی رویایش بود ما هم موافق نبودیم سمیرا در کشور غریب تنها بماند برای همین هردو برگشتند.»

به‌رغم تمام این دشواری‌ها و تغییرات شدید سمیرا بعد از برگشت دوباره در آزمون دندانپزشکی شرکت کرد و بعد از تطبیق واحدهای گذرانده شده در دانشکده دندانپزشکی قزوین تحصیل خود را آغاز کرد اما رفتارهای خشونت‌آمیز همسرش خیلی زیاد و جدی شده بود.

بر اساس گفته‌های مادر سمیرا، دخترش چه پس از مهاجرت به روسیه و چه پس از بازگشت و از سر گرفتن تحصیل در دانشگاه قزوین، بارها از رفتارهای خشونت‌آمیز همسرش گلایه کرده بود: «دست بزن داشت. به هر بهانه با مشت به صورت دخترم می‌کوبید. مدام سمیرا را تهدید می‌کرد. در نهایت سمیرا تصمیم گرفت پیگیر کارهای طلاق باشد. بهمن ۱۴۰۴ سمیرا تصمیم خودش را اعلام کرد و گفت دیگر به خانه حسن برنمی‌گردم.»

 اما همین که مساله جدایی مطرح شد شکل و شدت تهدیدها ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت. مادر سمیرا می‌گوید: «او به صورت مستقیم و غیرمستقیم تهدیدمان می‌کرد. به خانواده‌اش گفته بود اگر سمیرا طلاق بگیرد اسلحه جنگی خریده‌ام هم خودش را می‌کشم هم مادر و خواهرش را چون می‌دانست ما از تصمیم سمیرا حمایت می‌کنیم. چندین بار رفته بود دانشگاه و سمیرا را تهدید کرده بود. اولش فکر کردیم تهدید الکی است و می‌خواهد سمیرا را بترساند.»

هشدارهایی که جدی گرفته نشد

مادر سمیرا می‌گوید پیش از اقدام به قتل یک بار دیگر هم همسر دخترش به دانشگاه رفته بود و سعی کرده بود سمیرا را با خود ببرد که با مداخله دوستان سمیرا مجبور شده بود محل را ترک کند: «به سمیرا گفته بودیم مدتی مرخصی بگیرد و پیش خودمان بیاید اما قبول نکرد می‌گفت این راه حل نیست من مرخصی بگیرم ترم بعد چه؟ تا آخر عمرم فرار کنم؟»

سمیرا رفت‌و آمدهایش را محدود کرده بود و فقط به دانشگاه می‌رفت و به خوابگاه برمی‌گشت. شب قبل از فاجعه هم تا ساعات پایانی شب با مادرش در تماس بود. مادرش می‌گوید: «حسن همان شب به خانواده‌اش زنگ زده و حلالیت طلبیده بود گفته بود فردا می‌خواهم تصمیمی که گرفتم، عملی کنم. هیچکدامشان دهان باز نکردند به ما بگویند به این بچه اطلاع بدهیم که جانش را نجات بدهد. اگر خبر داشت شاید حالا زنده بود.»

شدت جراحات وارد شده به سمیرا پس از شلیک ۴گلوله به حدی بود بلافاصله جانش از دست رفت. حسن پس از شلیک به سمیرا به حیاط دانشکده رفت و به زندگی خود پایان داد.

چگونه یک فرد مسلح وارد دانشگاه شد؟

دادستان عمومی و انقلاب قزوین اعلام کرده است که تحقیقات درباره ابعاد مختلف این پرونده، از جمله چگونگی تهیه سلاح و ورود آن به دانشگاه در دست بررسی است.

یکی از دانشجویان دانشگاه قزوین که همکلاسی سمیرا ساکی است در حساب کاربری خود در اینستاگرام نوشت: «دختری به آرامی و مهربانی سمیرا ندیدم. حراست دانشگاه اگر موی دخترها پیدا باشد یا ناخنشان لاک داشته باشد مثل پلنگ زخمی عمل می‌کنند چطور این آقا اسلحه وارد دانشگاه کرد و آب از آب حراست تکان نخورد؟»

آگهی ترحیم سمیرا؛ قاتل و مقتول یا عاشق و معشوق

خبر قتل سمیرا ساکی در محیط دانشگاه به قدر کافی شوکه‌کننده و هولناک بود اما انتشار آگهی ترحیمی که با المان‌های عاشقانه و عبارت «دو ستاره خاموش اما تا همیشه در قلب ما» بر آن در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد شوک دیگری به جامعه وارد کرد.

اگر روایت این قتل را ندیده باشید با دیدن این آگهی احتمالا گمان می‌کنید یک زوج عاشق قربانی یک تصادف رانندگی بوده‌اند.

«فرانک فردوسی» فعال حقوق زنان ساکن ایران بر این باور است که انتشار چنین آگهی ترحیمی محصول سازوکاری سیستماتیک است که نه تنها تهدیدهای جانی علیه زنان در زمان حیاتشان را نادیده می‌گیرد که خشونت‌ حتی منجر به قتل یک زن را رمانتیزه و لاپوشانی می‌کند.

به گفته این فعال حقوق زنان وقتی تصویر زنی که بارها مورد تهدید و خشونت قرار گرفته و در نهایت توسط خشونت‌گر به قتل رسیده در کنار قاتل منتشر می‌شود در واقع مرز میان قربانی و عامل خشونت را حذف می‌کند: «این همان چیزی است که در اغلب پرونده‌های زن‌کشی می‌شود رد پایش را دید. تبدیل قتل زنان به یک اختلاف خانوادگی یا محصول یک عشق آتشین.»

مشهد؛ طیبه نظری به ۵ سال حبس محکوم شد

۲۶ خرداد ۱۴۰۵-هرانا خبرگزاری هرانا – طیبه نظری مکی آبادی، از بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی در مشهد، توسط دادگاه انقلاب این شهر به ...