
۱۹ بهمن ۱۴۰۴-ایران وایر
جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویسهای جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریبخورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شدهاند. اما بررسیهای «ایرانوایر» و سازمانهای حقوقبشری نشان میدهند که اکثریت قریببهاتفاق جانباختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زدهاند. در بسیاری مواقع هم جانباختگان کودکانی بودهاند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی میکردهاند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت جانباختن «ندا قاسمی»، مادر یک دختر نوجوان است.
«ندا قاسمی» مادر ۳۴ساله را شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در اعتراضات «شهرک اندیشه» تهران از پشتسر با شلیک دو گلوله جنگی کشتند. ندا مادر دختری ۱۴ساله بود که حاضر نشد در خاکسپاری مادرش شرکت کند و میگفت: «مامان من توی خانه است.»
ندا وقتی خردسال بود مادرش را از دست داده بود. وقتی هم که پانزده ساله شد، پدرش را از دست داد. حالا دخترش «فاطمه» درست در همان سن، ندا را از دست داده است.
****
ندا قاسمی شب اعتراضات در فروشگاه «افق کوروش» مشغول به کار بود که جمعیت پرشماری از معترضان در شهرک اندیشه به خیابان آمدند. حوالی ساعت ۱۹:۴۵دقیقه، ندا که فروشنده افق کوروش در فاز ۲ اندیشه بود، اجازه گرفت که کارش را پایان دهد، میخواست به اعتراضات بپیوندد. در آن زمان، دخترش خانه یکی از اقوام بود و همسرش هم همراهش نبود.
ندا به خیابان رفت. همراه جمعیت شد. تا ساعت ۲۱:۴۵ شب، نزدیکانش با او در تماس تلفنی بودند. پس زنده مانده بود. ساعت ۲۲، تلفن ندا بدون پاسخ ماند. حوالی ساعت ۲۲:۳۰دقیقه بود که مردی پاسخ تماسهای مکرر تلفن ندا را داد و به آنسوی خط گفت که ندا تیر خورده است.
به گفته شاهدان عینی، وقتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در آن شب خونین، در شهرک اندیشه علیه معترضان سلاح گشودند، ندا هم یکی از آنهایی بود که به عقب فرار میکرد، ندا با شلیک اول از حرکت باز ایستاد و شلیک دوم او را روی زمین انداخت.
ندا را به چندین درمانگاه و بیمارستان بردند اما بهدلیل شمار بالای مجروحان و کشتهها، او را نپذیرفتند تا در نهایت در درمانگاه «بهار» فاز ۳ شهرک اندیشه، ندا را بستری کردند. به گفته کادر درمان به نزدیکان ندا، پزشکان ۴۰دقیقه بالای سر ندا بودند و احیایش میکردند اما ندا رفته بود.
ندا روی تخت بود، با صورتی نقاشیشده از خون و چشمانی باز که انگار نگاهتان میکند. تخت زیر سر ندا هم پر از خون بود. ظرفی که با لوله به ندا وصل بود، تا نیمه مملو از خون ندا بود.
ندا را از پشتسر با تیر زدند. مسوولان غسالخانه بعدتر به نزدیکان ندا گفته بودند که وقتی او را میشستند، هم پشت سرش و هم پشت قلبش جای تیر داشته. تناش شکافته شده بود. انگار که از فاصلهای نزدیک او را هدف سلاح کشنده گرفته بودند.
خانواده ندا پیش از نیمهشب به درمانگاه میرسند. حوالی ساعت چهار صبح روز بعد، پیکر ندا را پتوپیچ میکنند و در خودروی شخصی میگذارند و به شهرستان میروند. شهرستان «ابهر»، محله پدری نداست در استان زنجان. بالاخره پزشکی پیدا میشود که برای ندا گواهی فوت صادر کند.
ندا را جمعه ۱۹دی، حوالی ساعت ۱۵ کنار مزار پدرش به خاک میسپارند.
ندا قاسمی ۱۸ساله بود که ازدواج کرد. دو سال بعد هم در ۲۰سالگی مادر شده بود. در چند سال گذشته و پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» همسرش سرویس اینترنتی کار میکرد و خودش در فروشگاه افق کوروش مشغول به کار شده بود. دخترشان را بزرگ میکردند.
برای سرکوب معترضان طی دو شب، ماموران حکومتی دستور تیر داشتند. «علی خامنهای» فرمانده کل قوا نیروهای مسلح حکومتش را دستور داده بود که معترضان را بکشند. نیروهای سپاه پاسداران، بسیج و پلیس، همگی علیه معترضان دست به ماشه بردند، شلیک کردند و کشتند. ندا هم یکی از هزاران کشته این سرکوب بیسابقه است.
وقتی ندا را به خاک میسپردند، دهها نیروی امنیتی هم به آرامستان آمده بودند. حتی با سوگواران ندا هم مشاجره و درگیری ایجاد کردند.
روی سنگ ندا نوشتهاند: «تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا میداد یه روز خوب میاد… .»