
۲۲ بهمن ۱۴۰۴-ایران وایر
خواهران در اندوه کشته شدن خواهرشان جور دیگری سوگواری میکنند. سوگ خواهر اندوهی است آمیخته به شرم زنده ماندن «چرا او رفت و من ماندم.»
این گزارش درباره سه زن جوان است که در اعتراضات ۱۸ و ۱۹دی در سه شهر ایران با هدفی مشترک قدم به خیابان گذاشتند؛ «آزادی ایران.»
«فهیمه نجار عجم» در آزادشهر گلستان، «پریسا جهانی» در مشهد و «مریم محمد ظاهری» در تهران هر سه بعد از آن شب به خانههایشان باز نگشتند و اگرچه فرزندان، همسران و دیگر اعضای خانواده آنها غمگین و سوگوارند اما خواهرانشان سوگ را عمیقو حل نشده تجربه میکنند.
***
روایت فهیمه نجارعجم؛ گفت نهایتش ساچمه میخورم
شامگاه ۱۸دی۱۴۰۴، آزادشهر در استان گلستان حوالی ساعت ۱۰:۳۰ شب است که فهیمه و خواهرش پا به خیابان میگذارند. سرد است و شهر شبیه هیچ وقت دیگری نیست.
یک منبع آگاه به ایرانوایر میگوید: «فهیمه فکر نمیکرد قرار است مردم را به رگبار ببندند. خواهرش بارها به او گفت برگردیم. سپاه با مردم شوخی ندارد جمعیت از میدان مرکزی به سمت خیابان گرگان که سپاه آنجا بود میرفت. خواهرش تلاش میکرد منصرفش کند. نگران بود. شاید تجربه چند سال بیشتر زندگی یادش داده بود مراقب باشد. فهیمه اما آرزوهای بزرگ داشت و سر نترس و قلب شجاع.»
به گفته این منبع شامگاه ۱۸دی۱۴۰۴ خیابان شاهرود و گرگان مملو از جمعیت بود و سپاه هم تیراندازی میکرد: «قبل از اینکه بچهها بروند به سمت خیابان گرگان مقابل دادگستری شهر یکی از جوانان معترض تیر خورد به پایش. فهیمه شالش را به مردم داد تا پای پسر جوان را ببندند. عزمش جزم بود. هرچه خواهرش گفت ببین تیر میزنند خطرناک است اما او میگفت نهایتش ساچمهای میزنند. نباید مردم را تنها بگذاریم.»
تنها ۵۰قدم مانده بود تا برسند به جایی که مد نظر بود که صدای رگبار فضا را شکافت: «خواهرش ناخودآگاه فهیمه را به جهت مخالفی که میروند هل داد اما همان لحظه تیری به کسی خورد و دو قدمی خواهرش به زمین افتاد. شوکه شده بود. خواهرش اشک میریزد و میگوید فقط ۲۰دقیقه از فهیمه غافل شد که او هم مثل برگ خزان روی زمین افتاد.»
خواهر گمان میکند فهیمه زمین خورده اما تیر پای دختر را هدف گرفته بود: «خواهرش به سمت جمعیت میدود و کمک میخواهد. با خودش میگوید تیر به پا نمیکشد. برمیگردد که نجاتش بدهد. می بیند سه جوان دارند فهیمه را توی ماشین میگذارند برای اینکه ببرند بیمارستان.»
توی ماشین که مینشیند متوجه میشود که فهیمه حرف نمیزند. راوی میگوید: «حال خواهرش را نمیتوانم برایتان وصف کنم. تصور کنید صندلی عقب ماشین چند غریبه، توی دل تاریکی. فهیمه را صدا میکند. دستش را می برد به سمت سینه و قلب فهیمه و تکانش میدهد و میبیند دستش از خون گرم و خیس شده. تازه آنلحظه میفهمد تیر فقط به پای خواهرش نخورده. شاید چون لباس فهیمه سراپا سیاه بود همان لحظه اول متوجه نشده بود. جوانها از صدای جیغ و فریادهایش میفهمند کار از کار گذشته اما با اینحال آنها را میرسانند بیمارستان. فهیمه نجارعجم را جلوی چشم خواهر توی کاور سیاه خواباندند و بردند.»
پیکر فهیمه را یکهفته بعد به خانوادهاش تحویل دادند. اجازه ندادند هیچ مراسمی برایش برگزار شود. غریبانه ساعت ۶صبح توی تاریکی با حضور دهنفر از اعضای خانواده در آزادشهر استان گلستان به خاک سپرده شد.
منبع آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است میگوید: «فهیمه ۲۹ساله بود. دانشآموخته حسابداری. پر از آرزوهای بزرگ بود. چند سالی بود که خودش را برای مهاجرت آماده میکرد. رویاهایش را مینوشت و به در و دیوار اتاقش میچسب به برادرش در شیرینیفروشی که داشت کمک میکرد. خیلی شجاع بود و زیر بار حرف زور نمیرفت. خواهرش مدام میگوید چرا او رفت و من ماندم.»
پریسا جهانی؛ هم خواهر بود هم مادر و برای آزادی رفت
ویدیوهای منتشر شده در رسانهها از شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در مشهد سیل جمعیتی را نشان میدهد که شعار میدهند. در برخی مناطق انتهای جمعیت را نمیشود دید. «پریسا جهانی» آن شب درمیان جمعیت بود و هرگز به خانه برنگشت. او ۳۲ ساله و مادر دو کودک ۱۵ و ۹ ساله بود. ماموران سرکوب جمهوری اسلامی ۱۸دی او را در اعتراضات «الهیه» مشهد با شلیک مستقیم به سر کشتند.
یکی از نزدیکان پریسا جهانی به ایرانوایر میگوید: «پریسا دختر شوخ و خوشمشربی بود. همه فکرش اینبود فرزندانش زندگی راحتی داشته باشند.»
به گفته این فرد آگاه پریسا آنروز یکی از دوستانش را ملاقات کرده است: «از دوستش که خداحافظی میکند احتمالا در راه بازگشت به خانه بوده که هدف شلیک گلوله قرار گرفته است.»آخرین تماسی که دختر و همسر پریسا با او داشتند ۱۱:۴۰دقیقه شب ۱۸دی بود. بعد از آن تماس تلفنی قطع شد. خانواده تا صبح خیابانهای اطراف را گشت اما هرچه گشت کمتر یافت.»
پیکر پریسا جهانی اما ۴روز بعد در «بهشت رضوان» پیدا شد: «چهار روز تمام بیمارستانها،آگاهی، دادگاه، بهشت رضا و بهشت رضوان را گشتند. او را در بهشت رضا با گلولهای در سر یافتند. سهشنبه ۲۳دی۱۴۰۴ هم او را به خاک سپردند.»
این فرد آگاه درباره حال پریشان خواهر پریسا میگوید: «پریسا توی هر جمع و دورهمی باعث خنده و حال خوب بقیه بود. خیلی دلسوز بود. با خواهرش ساعتها حرف میزدند. دخترش میگوید او هم مادرم بود هم دوستم. پریسا تحمل نداشت یکروز بیکار و منفعل در خانه بنشیند برای هر روزش یک برنامهای داشت. خواهرش شیون میکرد و میگفت چطور ۴روز توی بهشت رضوان تنها ماند.»
مریم محمدظاهری؛ دو تیر جنگی و صدها ساچمه به تن جوانش زدند
از «نظامآباد» در ۱۸و ۱۹دی تصاویر زیادی منتشر شد. تصاویری از مقاومت مردم در برابر نیروی سرکوب منتشر شد. نام کشتهشدگان و روایتهای آنها حالا یکماه بعد آشکار میشود و ما می دانیم یکی از صدها نفری که آن شبها در نظامآباد در خیابان بود زن ۲۷سالهای به نام «مریم محمدظاهری» بوده است.
مریم مهندس عمران و طلاساز بود. او از شب اول اعتراضات در خیابان بود اما ۱۹دی حوالی ساعت ۸:۳۰ شب در خیابان نظامآباد هدف گلوله جنگی سرکوبگران قرار گرفت و او را کشتند.
یک منبع نزدیک به خانواده مریم محمدظاهری میگوید: «شب ۱۹دی بهقدر هجدهم شلوغ نبود. جمعیت حوالی ۸ شب تازه داشت شکل میگرفت. همه شعار میدادند که یکهو یگان ویژه از سه طرف به جمعیت حمله کرد و شروع به تیراندازی کردند.»
مریم و خواهرش در کنار هم بودند: «خواهرش میخواست مراقبش باشد. وقتی مریم کنارش به زمین خورد فقط گفت تیر خوردم و از هوش رفت. خواهرش فکر میکرد تیر ساچمهای است اما از پشت سر دوتا تیر جنگی به او زده بودند.»
به گفته این فرد آگاه بدن مریم از کمر به بالا پر از ساچمه بود: «آن شب در اعتراضات نظامآباد خشونتی توصیف نشدنی رخ داد. به زخمیها تیر میزدند و آنها را میکشتند. ده دقیقه بیوقفه شلیک کردند. وقتی تمام شد مردم ماشین پیدا میکردند. مریم را هم به بیمارستان رساندند اما او در آغوش خواهرش جان داد.»
عذاب وجدان بازمانده چیزی است که حالا بسیاری از اعضای خانواده جانباختگان تجربه میکنند. منبع آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است میگوید: «خواهرش مدام میگوید نتوانستم برایش هیچکاری بکنم. مدام یاد جمله آخر که گفته بود تیر خوردم میافتد و حال روحیاش خیلی بد است.»
مریم مجرد بود. بعد از تمام کردن دانشگاه در مقطع لیسانس رشته عمران در رشته طلاسازی مهارت کسب کرده بود و عاشق کارش بود. نزدیکانش او را فردی «سختکوش و پرتلاش و سرشار از آرزو» توصیف میکنند.
به گفته فرد آگاهی که با ایرانوایر گفتگو کرده است او از نظر اقتصادی مشکلی نداشت و میگفت «به خاطر مردم باید همراهی کنیم.»
پیکر مریم را صبح روز ۲۰دی در کهریزک یافتند: «از صبح روز ۲۰دی ده نفر از اعضای خانواده به کهریزک رفتند. از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر طول کشید تا پیدایش کنند. پیکرش را مثل بسیاری از کشتهشدگان در فضایی امنیتی به خاک سپردند.»